مطالعات

پروژه تغییر بافت جمعیتی احواز _ شهرک سازی و اسکان غیربومیان

پروژه تغییر بافت جمعیتی احواز: سه استان خوزستان، بوشهر، بندر عباس و منطقه موسیان در ایلام)

مقدمه:

با اشغال ممالک محروسه و لغو سلطه ملل غیرفارس بر سرزمین هایشان، حاکمیت و روشنفکران ناسیونالیسم فارس “یگانگی ملی” را چالشی جدی در بسط سیطره خود بر ممالک مغلوب تلقی می کردند. از نظر آنان تنوع زبانی و کثرت ادیان و مذاهب و وجود ملل مختلف در “ایران جدید” عوامل برهم زننده وحدت هستند. لذا به منظور تحقق یگانگی و تکمیل پروسه ی ملت سازی می بایست تمامی عوامل دال بر حاکمیت ممالک محروسه را ریشه کن ساخت. از مهم ترین ابزارهای دستیابی به وحدت ملی از نقطه نظر ناسیونالیسم فارس می توان به مسائلى چون رسمی کردن زبان و مذهب واحد در کشور، از بین بردن زبان ملت های غیرفارس و استحاله فرهنگی آنها، تقطیع ممالک به مناطق کوچک و ادغام آنها در قالب استان هایی غیرمتجانس و ناهمگون، شهرک سازی با هدف تغییر بافت جمعیتی، اشاره کرد. در این میان از موضوعاتی که کمتر به آن پرداخته می شود، موضوع پر اهمیت شهرک سازی در اقالیم ملل غیرفارس است. به طور خاص در مورد این موضوع، اقليم احواز از بين سایر اقالیم، بیشترین سهم از پروژه های شهرک سازی در جهت تغییر بافت جمعیتی، نصیبش شد. دلیل این امر را می توان در چند مورد خلاصه کرد. مهم ترین عامل، سکونت اکثریت مطلق نژاد عرب در این اقلیم است. نژادی که در منطق روشنفکران فارس عامل ایجاد اختلال در پروسه ی ملت سازی ایرانی به حساب آمده تا جایی که  بیشتر نویسندگان ایرانی برای هویت‌یابی ایرانی و تعریف ایرانی به‌عنوان یک ملّت، به تصویر بیگانه ‌نمای عرب پناه برده‌اند، آنان عرب بیگانه را در برابر “هویت ایرانی” جای می‌دهند. موقعیت منحصر به فرد ژئوپولتیکی احواز و وجود ذخایر نفتی و گازی، از عوامل موثر دیگر تمرکز پروژه های شهرک سازی در اين اقليم است.  در این تحقیق ضمن ارایه تاریخچه ای درباره شهرک سازی در سرزمین احواز، اشکال و روند توسعه این شهرک ها را توضیح می دهیم و سپس به ترکیب جمعیتی و اقتصادی آنها می پردازیم.

مبانی تئورى

در چارچوب توافق نامه ها و معاهدات بین المللی، بسیاری از متون مندرج در قوانین و معاهدات بین المللی، ممنوعیت شهرك سازی را تأیید كرده و از نقض حقوق ملکیت و تصرف عدوانی اراضی و املاك عمومی و خصوصی سرزمین های اشغالی جلوگیری شده است. از مهمترین این توافق نامه ها ، توافق نامه ١٩٠٧م لاهه است که ماده ٤٥ آن تأکید می کند که “اشغالگر اجازه مصادره ملکیت خصوصی را ندارد.” کما اینکه ماده ٥٥ اشغالگر را به عنوان مدیر اراضی در سرزمین های اشغالی معرفی کرده است. همچنین کنوانسیون چهارم ژنو سال ١٩٤٥ در ماده ٤٩ تصریح می کند که “اشغالگر حق ندارد شهروندان خود را به سرزمین تحت اشغال انتقال دهد. و هر اقدام دیگری که منجر به تغییر بافت جمعیتی آن سرزمین شود؛ ممنوع است.” در ماده ٥٣ همان کنوانسیون نیز آمده است: “نیروهای اشغالگر حق ندارند مالکیت شخصی یا جمعی یا ملکیت افراد از هر مرجع در کشور اشغالی را نابود کنند” ( الشاکر، ٢٠٢٠: ص ٥٠-٥١).

جغرافيای احواز

احواز، سرزمین زرخیر و مهد تمدن عیلام ، در نیم کره شمالی بین درجه های ٣٠ و ٤٠ خط استوا و ٤٦ و ٥١ شرقی نصف النهار گرینویچ لندن و بین ٤٤ و ٤٩ شرق پاریس جا دارد که درازای آن از بلاد فارس تا عراق کشیده شده و مرزهای طبیعی، آن را از نقاط دیگر، کشورها و اقالیم همجوار جدا می کند. در شمال و شرق اقلیم احواز، کوه های زاگرس (طول ٨٥٠ کیلومتر و عرض بین ١٥٠ تا ٢٥٠ کیلومتر) و خلیج عربی در جنوب و غرب آن واقع شده است. مرزهای احواز در غرب با عراق، از سواحل شرق شط العرب و هور العظیم  تا کوه حمیرین ممتد شده است (تميمی، ٢٠٠٧: ص ٣). اقلیم احواز در جنوب وجنوب غرب جغرافيای سیاسی ایران واقع و براساس آخرین وضع تقسیمات کشوری در پایان سال ١٣٩٧ خورشیدی، به سه استان خوزستان، بوشهر، هرمزگان تقسیم ومناطقی از آن به استان های ایلام، لرستان، چهارمحال وبختياری، کهگولیه وبویراحمد، فارس و کرمان که جز محدوده جغرافیای احواز نمی باشند، ملحق شده اند.

سرحد طبیعی احواز را می توان به شش قسمت مجزا تقسیم کرد که در شمال غرب مرزهای آن محدود است به منطقه کردستان جایی که چنگوله (در ٥٠ کیلومتری شهر مهران) حد فاصل بین این دو منطقه است، این مرزها از کوه کبیر با مرور از خط الراس قلل کوه سوار، غزل، تاف به کوه رباط و رود دز ختم می شوند. مرز احواز با بختیاریها، مرزی امتداد یافته از نوک قله کوه رباط تا زرد کوه و سپس به کوه دینار منتهی می شود. و با مرور از کوههای زرد کوه، قیصری، میلی و گره به کوه دینار می رسد. سر حد احواز با طوایف بویر احمدی در کوه کهگولیه و سپس ممسنی آغاز و با مرور از کوههای شوروم، دینار و کوه نیل به کوه کماج ختم می شوند. مرز اقلیم احواز با ترکان قشقایی ممتد از نوک قله کوه کمارج تا قله کوه خون است سپس کوه سفید و کوه گورم پایان بخش این مرز هستند. مرزهای احواز با بلاد فارس از خط الراس ممتد بین نوک قله کوههای گورم، بنا، کوه سبز، شاهین، سیرو، درنیان، سرخیان شروع و در منطقه بلوچستان به پایان می رسند. رشته کوههای بشاگرد حد فاصل میان احواز و بلوچستان است، جایی که خط الراس نوک قله کوههای سرخان، سفید کوه، بونیکن واقع است و نیز از سرچشمه رود جاقن در کوههای بشاگرد تا مصب آن امتداد دارد (تمیمی،٢٠٠٧: ص ٣- ٤).

مساحت احواز پس از بررسی کتب و نقشه های جغرافیایی رسمی مورد تأیید سازمان های بین المللی و مطابق با واقعیت های تاریخی امروزى، که محققان مرکز مطالعات عیلام از طریق مطالعه میدانی به آن رسیده اند، در حدود ٢١٠ هزار کیلومتر مربع است. مساحتی که با حضور تاریخی احوازیها از قدیم الزمان، حتی تا قبل از شروع اشغال اولین حکومت احوازی در دوره صفویه، مطابقت دارد (حته، ٢٠١٨).

عبادان؛ گام اول طرح شهرک سازی و اسکان غیربومیان در احواز

نخستین طرحهای شهرک سازی و ساخت مجتمع های مسکونی با هدف اسکان غیربومیان در اقلیم احواز، تا حد زیادی مربوط به دوره پهلوی اول است. در این دوران توجه حکومت رضا شاه، به شهر عبادان معطوف شد. اين شهر به دلایل داشتن پالایشگاه نفت، قابلیت دسترسی به آب های آزاد در خلیج عربی و هم‌مرزی با کشور عراق و کویت مورد توجه واقع شد. عبادان در استان خوزستان فعلی واقع و از شمال به فلاحیه، از خاور و جنوب به خلیج عربی، از جنوب غرب و غرب به کشور عراق که حد فاصل مرز طبیعی را رودخانه شط العرب تشکیل می‌دهد و از شمال غربی به محمره محدود می‌گردد.

 در سال ١٣١٤ شمسی و همسو با طرح همانند سازی و استحاله فرهنگی ملت احواز، نام عبادان به موجب تشکیل فرهنگستان ایران و با تصویب هیئت وزیران دورهٔ رضاشاه، به آبادان تغییرنام یافت. سپس حکومت رضا شاه در راستای پیاده کردن سیاستهای دگرگونی ترکیب جمعیتی، با گسیل نیروی کار به داخل این شهر و استخدام آنها در  پالایشگاه و مؤسسات نفتی، زمینه را برای خلق جامعه غیراحوازی و بخصوص ایجاد طبقه متوسط برای تاثیرگذاری در مناسبات آینده سیاسی اقلیم احواز، مهیا کرد.

همزمان با توسعه عمليات شرکت نفت و اضافه شدن بر عده کارگران، به همان نسبت هم شمار جمعیت غیر بومی عبادان، که حیات اقتصادی و اجتماعی آن وابسته به صنعت نفت بود، زیادتر می شد. از اينرو‌ شرکت نفت ایران و انگلیس برای اسكان این جمعیت و نگه داشتن آنها در عبادان، امكانات مسكونی و خانه های مناسبی را برای سكونت اين افراد و خانواده های شان، فراهم آورد. طبق آمار شركت ملی نفت ايران تا پیش از سال ١٩٣٣ میلادی شرکت نفت ایران و انگلیس در عبادان ١٢٥٠ خانه برای کارمندان و‌ ٦١ خانه برای کارگران ساخته بود. در این دوره، روند سرازيری سیل مهاجران غیربومی به حدی بود که در مدت ١٨ سال پس از ورود رضا شاه به اقلیم احواز، جمعیت عبادان در سال ١٩٤٣ میلادی به رقم ١٠٠ هزار نفر رسید (حاتمی‌نژاد،١٣٨٥ : ص ١٠٤)ز این در حالی است که تا قبل از اشغال نظامی احواز، تنها ١٥ هزار نفر در این شهر سکونت داشتند ( پادماز، ٢٠١٤).

در دوره پهلوی دوم، عبادان به شهر شرکتی مبدل شده بود و بخش اعظم آن متعلق و تحت اداره شرکت نفت ایران و انگلیس بود و معاش آن بخش‌های به ظاهر تابع تشکیلات محلی دولت هم مرهون فعالیت‌های شرکت نفت بود. در این دوره با توسعه بیشتر پالایشگاه نفت، تبدیل شدن آن به یکی از بزرگترین پالایشگاههای خاورمیانه و هزاران فرصت شغلی ایجاد شده، زمینه برای ورود بیشتر مهاجران غیر بومی به عبادان هموار شد. سیل عظیم مهاجران به گونه ای بود که خانه های کافی برای سکونت آنها وجود نداشت به همین دلیل شرکت نفت ایران و انگلیس در سال ١٣٢٥ خورشيدی، برنامه‌ وسیعی را برای ساختن مسکن و سایر وسایل رفاهی مستخدمان خود، به اجرا درآورد. چناچه در سه سال آخر عملیات شرکت نفت ایران و انگلیس،‌ این شرکت ٣٩ میلیون لیره به مصرف خانه‌سازی رساند. در برنامه‌ طراحی شده، مقرر شده بود که پس از ده سال همه مستخدمان شرکت دارای مسکن باشند. شایان ذکر است که تا سال ١٣٣٠ شمسى، جمع عده کارکنان شرکت نفت ٦١ هزار و٥٤٥ نفر بود. علاوه بر این ١٣ هزار و ٦٠٣ نفر هم کارگرانی بودند که شرکت در قالب پیمانکاری های در استخدام خود داشت ( آريانفر، ١٣٩٧).

 بعد از قانون به اصطلاح “ملی شدن صنعت نفت”، ساخت منازل مسکونی برای کارکنان شرکت نفت عبادان در سطح گسترده‌تری نسبت به قبل، شروع شد. در خلال سال‌های ١٣٤٠ تا ١٣٤٤ شمسى، تعداد ١٢٥٢ خانه کارگری با سرویس‌های مربوطه در ناحیه پیروزآباد و ٢٠٠ خانه کارمندی در بوارده جنوبی و هلال بریم ساخته شد. تا سال ١٣٤٥، متجاوز از ١٤ هزار خانه سازمانی تحت نظر شرکت ملی نفت ایران، در عبادان ساخته شد (آريانفر، ١٣٩٧).

جدول زیر روند ساخت خانه‌های شرکت نفتی در عبادان را بین سال‌های ١٣٤٠ تا ١٣٤٤ نشان می دهد:

 

منبع: آمار شركت ملی نفت ايران (سال ١٣٤٥ شمسی)

 

 به اين ترتيب جمعیت مهاجر عبادان را کارمندان و کارگران شرکت نفت تشکیل می دادند. در حقیقت، نفت و مشتقات آن عامل اصلی مسئله مهاجرت به آبادان بودند. عبادان در این دوره به لحاظ طرز شهرک سازی و بافت جمعیتی ویژگی‌های یک شهر استعماری را تداعی می‌کرده است. براساس مرکز آمار ایران عبادان تا سال ١٣٥٥ شمسى با جمعیت حدود ٢٨٠ هزار نفر، شهر نخست استان خوزستان بود.

صالحیه ( انديمشك) و سیاست اسکان عشایر

صالحیه، از شهرهای شمالی اقلیم احواز است که از شمال به خرم آباد در استان لرستان ، از جنوب به سوس، ازغرب به موسیان و از شرق به قنیطره می‌رسد. در دوره حکومت شیخ خزعل حاکم عربستان، این شهر دهکده ای بیش نبود و قبایل عربی بنی لام و آل کثیر سکنه اصلی آن را تشکیل می دادند. احوال صالحیه  بعد از تسلط رضا شاه بر احواز کاملا دگرگون شد. رضا شاه از همان ابتدا به خاطر موقعیت استراتژیک و ویژه، نزدیکی به رودخانه‌ بزرگ دز که در نمونه آب‌شناسی کم‌نظیر و بی‌مانند شناخته شده و داشتن مراتع بسیار در اطراف، به منطقه صالحیه چشم طمع داشت. وی در راستای پیاده کردن سیاست همانندسازی فرهنگی ابتدا به پیشنهاد فرهنگستان ایران در شهریور ١٣١٤ شمسى، نام اندیمشک را برای صالحیه برگزید. سپس رضا شاه با توصیه نظریه پردازان پان ایرانیست مبنی بر محو هویت احوازی و تغییر بافت جمعیتی اقلیم احواز از طریق تسهیل شرایط زندگی، توسعه و بهبود حمل ونقل و احداث مشاغل جهت جلب و اسکان غیربومیان؛ در دی ماه ١٣٠٨، ایستگاه راه‌آهن صالحیه را بنا نهاد. در همین زمان با جذب شرکت جنرال موتورز آمریکا، شعبه‌ای از کارخانه اتومبیل‌سازی نظامی در این شهر تأسیس کرد. و به تدریج با سرازیری سیل مهاجران و آغاز شهرک‌سازی در اطراف ایستگاه راه‌آهن، صالحیه از یک دهکده کوچک با هویت کاملا عربی به شهر مهاجران غیربومی مبدل گشت.

 شایان ذکر است که نظریه پردازان پان ایرانیست سیاست دگرگونی ترکیب جمعیتی و اضمحلال هویت سرزمین احواز را حتی پیش از به قدرت رسیدن رضا شاه مطرح می کردند. به طور مثال حاج عبدالغفار نجم الملک در کتاب سفرنامه عربستان بر احداث راهها جهت سلب استقلال حکومت شیخ خزعل، تأکید داشت. وی در صفحه ١٨ سفرنامه می گوید: “مادام که این دوراهی (الوار و بختیاری) ساخته و آبادی نشده باشد عربستان را نمیتوان جزو ایران شمرد. ملکی است جدا و اسماً متعلق به ایران.” در جای دیگر سفرنامه، سخنی با مضمون اسکان غیربومیان و تغییر سیمای سرزمین احواز به میان می آورد و به حاکمیت وقت توصیه می کند که ” تا لوازم زندگانی مثل حمام و بازار و کاروانسرا و مسجد در تمام عربستان ساخته نشود و کسبه عجم سکنی نگیرند و رعایای عجم آن جا پراکنده نشوند و زراعت نکنند و استعداد حربی و سرحدداری آن جا مهیا نشود، نمیتوان عربستان را جز ایران شمرد” (سفرنامه عربستان، ص ٦٦).

در دوره پهلوی دوم با ورود شرکت‌های متعدد داخلی و خارجی، صالحیه به شهری صنعتی بدل گشت و بدین ترتیب هزاران نفر از پزشکان، مهندسان، کارمندان و کارگران غیربومی به این شهر گسیل شدند. چنانچه بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن، جمعیت ١٦ هزار نفری آن در سال ١٣٤٥ خورشیدی با نرخ رشد ٨.٥٪ به ٣٢ هزار نفر در سال ١٣٥٥ رسید (حاتمی ‌نژاد، ١٣٨٥: ص ١١٣). امروزه بیشترین ساکنان صالحیه، عشایر لر هستند. این عشایر به ویژه ساکنان استان لرستان کنونی به موجب سیاست تحت قاپو و یکجانشین کردن ایلات لر، در فواصل زمانی مختلف به شهر صالحیه جلب و اسکان داده شده اند. اسکان عشایر لر تنها به این شهر محدود نمی شد. بلکه مناطق وسیعی از اراضی شمال و شرق احواز را در بر گرفت. در حقیقت پروژه یکجانشینی عشایر، که براساس آن صدها هزار خانواده از ایلات لر و بختیاری از مناطق مسکونی اصلی خود در پشت کوه های زاگرس به اقلیم احواز انتقال و اسکان داده شده اند؛ خطرناک ترین پروژه اجرا شده در طرح شهرک سازی و تغییر بافت جمعیتی احواز است.

سابقه حضور عشایر بختيارى و لر در اقلیم احواز به صد سال پیش باز می گردد. و تنها به مناطق کوهستانی و کوهپایه های زاگرس در ایذج و مسجد سلیمان محدود می شد، و بصورت ییلاقی و قشلاقی زندگی می کردند. بدین صورت که در تابستان منطقه را ترک و در زمستان به منطقه باز می گشتند. فی الواقع، عشایر لر یا چادرنشینان لرستان که “معمولا بنام عشایر فیلی، بختیاری، و کوه گیلویه و ممسنی شهرت دارند. اغلب در دامنه و اطراف قسمتی از ارتفاعات زاگرس یعنی از حوالی کرمانشاه تا نزدیکی شیراز” سکونت داشتند (سر اوستن هنری لایارد، مستشرق بریتانیایی).

بررسی طرح اسکان عشایر لر و بختیاری در اقلیم احواز از سوی حکومت مرکزی ایران در سال ١٩٢٧ ميلادى آغاز گردید. و پس از تصویب مجلس شورای ملی ، حکومت ایران تصمیم گرفت اجرای این طرح را در ١٣ آگوست ١٩٣٣ اعلام کند. در سال ١٩٣٦ ميلادى، نخستین فرمان پس از تصویب این طرح صادر شد، که در آن رضا شاه پهلوی دستور می دهد تا ٤٠٠٠ خانوار بختیاری از سکنه مناطق چهارمحال و بختیاری، واقع در پشت کوههای زاگروس، در مناطق کوهستانی شمال احواز اسکان داده شوند.

 پروژه اسکان عشاير بختیاری پیش از این توسط برخی از خوانين بختیاری با حمایت حکام قاجار و بهره گیری از بی ثباتی و ناپایداری وضعیت سیاسی احواز به دلیل رقابت های داخلی و اختلافات بر سر قدرت بین شاهزادگان در اواخر دوره حکومت بنی کعب؛ تجربه شده بود. در همین راستا، سر هنری راولینسون خاورشناسان اهل بریتانیا، می گوید: در زمان محمدتقی خان چهارلنگ (حاکم اقلیم بختیاری)، برخی عشایر در منطقه رامز در روستاهایی که به همین منظور ساخته شده، اسکان یافتند. همین مطلب توسط نویسنده آمریکایی گارثویت به نقل از سر هنری لایارد مستشرق بریتانیایی تأیید شده است. سر لایارد در سفرنامه خود به مشاهدات خود از چگونه یکجانشینی ایل جانکی در تعدادی از آبادیهای رامز اشاره می کند. شرق شناس فرانسوی بابن وهوسه نیز، از اسکان ایل دینارونی در دشت انشان، یاد کرده است. بارون دوبد، جهانگرد روسی اظهار داشت كه ایلات بختیاری در دوره محمد تقی خان بعد از اینکه به حرفه چرای دام مشغول بودند، به کشاورزی روی آوردند، بدین معنا که، آنها در شهرکها اسکان داده شده و بر همین اساس شیوه زندگی خود را تغییر داده اند ( الحطاب،٢٠٢٠: ص ٤٣ ـ ٤٤).

سید جری (آغاجارى)

شهر سید جری در دامنه ی سفلای کوه های زاگرس  واقع شده و از شمال به رودخانه مارون، از شرق به بخش حومه ارجان، از جنوب به تمیمیه و از غرب به معشور محدود است. این شهر تا ١٣٠٥ شمسى آبادی و سکنه، و نیز نامی خاص نداشت (عالم زاده، ص ٢٥٦). در نوشته های تاریخی درباره شمال غربی ارجان (بهبهان) ( حدوداً در مرزهای فعلی سید جری و نزدیک به ناحیه رامز)، آمده است که در روزگار پیش بلوکی آباد بوده و آنرا سنبیل (سنیبل) می نامیدند و قصبه آنرا سوق سنابل می گفته اند (پورکاظم، ص ٢١٤). با پای گرفتن صنعت نفت و پدید آمدن آبادیها و شهرهایی چند در نقاط نفت خیز، سید جری نیز از سال ١٣٠٥ شمسی ، حیات شهری خویش را آغاز کرد.

فی الواقع بعد از اینکه نخستین چاه نفت در مسجد سلیمان فوران کرد، گمانه زنی ها در مورد حفر چاه نفت در دیگر نقاط اقلیم احواز از جمله نواحی ارجان از سر گرفته شد؛ به گونه ای که شرکت نفت ایران و انگلیس در سال ١٣٠٥ شمسى در شمال غرب ارجان (سید جری فعلی) مبادرت به حفاری اکتشافی کرد. یک دهه بعد در سال ١٣١٥ وجود ذخایر اقتصادی نفت و گاز در این منطقه توسط شرکت نفت ایران و انگلیس به اثبات رسید و بلافاصله عملیات احداث تأسیسات فرآورش و بهره‌برداری آغاز گردید. انجام تمامی عملیات اکتشاف و استخراج نفت، احداث جاده‌ها و فرودگاه و برپا کردن اردوگاهها جهت گروههای کارشناسان و کارگران در”میدان جعفر” صورت گرفت. در حقیقت میدان جعفر هسته اصلی شهر سید جری بوده است. در سال ١٣٢٩ شمسی، سید جری با تولید تقریباً نیمی از حجم فرآورده های نفتی، عنوان بزرگترین حوزه نفتی “کشور ایران” را به دست آورد. در همین ایّام این شهر با ٥٩٧٧ کارمند و کارگر و با امکاناتی رفاهی از قبیل یک بیمارستان ٥٠ تختخوابی، ٣ درمانگاه، ٧ مدرسه و دیگر تأسیسات عمومی، ناحیه‌ای آباد بوده است ( شوادران، ١٤٥- ١٤٦).

به طور خلاصه می توان اظهار نمود که سید جری یک شهر استعماری که برپایه اکتشاف و استخراج نفت بنا نهاده شده است. شهری است که با توجه به نیاز شرکت نفت به کارگران، تعدادی از مردم از شهرهای فلات داخلی ایران برای کار به این منطقه جلب و اسکان داده شده اند. هم اکنون جمعيت شهر آغاجاری بيش از هیجده هزار نفر است که از عرب، ترک و بختياری تشکيل شده است.

شهرستان ناصریه ( شهرستان اهواز) و نواحی همجوار

ناصریه مرکز استان خوزستان و بزرگترین شهر اقلیم احواز است. جمعیت این شهر مطابق آخرین سرشماری در سال ١٣٩٠ شمسى، ١٬٠٦٤٬١٧٧ نفر اعلام شده است. شهر ناصریه از سمت شمال به شهرهای قنیطره و سوس، تستر، ملاثانی، ویس، شیبان؛ از شرق به شهرستان رامز و بندر معشور؛ از غرب به شهر حمیدیه و دشت میسان و از سمت جنوب به شهرهای فلاحیه، محمره و عبادان محدود می شود. این شهر قطب تجاری، خدماتی و درمانی اقلیم احواز و همچنین مرکز مناطق نفت خیز جنوب، محل استقرار صنایعی نظیر فولادسازی، لوله سازی و صنایع نیشکر و مسیر ترانزیت کالا به مبادی و بنادر احواز است.

شهر ناصریه در سده‌های اسلامی، از بزرگ‌ترین و آبادترین شهرهای ولایت احواز به‌ شمار می‌آمد. ناصريه از سده ٦ قمری رونق خود را از دست داد. تا جاییکه در سال ١٢٩٩ ق (١٨٨٢ م) حاج عبدالغفار نجم‌الملک در سفرنامه عربستان از “قریه اهواز و قریب ٦٠ خانوار رعیت عرب” سخن گفته که “کدخدای آن شیخ نبهان عامری” است. پس از سقوط شیخ خزعل توسط رضاشاه، ناصریه جای محمره را گرفت و دوباره توسعه یافت. در شهریور ١٣١٤ شمسى نام این شهر به اهواز تغییر یافت و به عنوان مرکز استان خوزستان شناخته شد. همزمان با تغییرنام شهر، طرح دگرگونی شکل و شمایل عربی ناصریه پایه گذاری شد.

 رژیم پهلوی در گام اول، با سیاست های خاص اقتصادی و تشویق مستقیم و غیر مستقیم مهاجرت به ناصریه توانست ترکیب تاجران وکارآفرینان را تغییر دهد، به گونه ای که در این دوره، تاجران غیر بومی اصفهانی و بروجردی و ملایری بخش عمده ای از بازار را به دست گرفتند (عزیزی بنی طرف، ٢٠١٤). در گام بعدی و با اشباع عبادان و معشور از مهاجران، رژیم پهلوی بر آن شد تا قطب صنعتی دیگری غیر از عبادان راه بیندازد. به همین دلیل با تأسیس مراکز دولتی و کارخانه های صنعتی در اطراف ناصریه و تقویت نقش نظامی این شهر از طریق تأسیس پادگان های بزرگ و همچنین بهبودی راهها و جاده ها، قطب صنعتی جدیدی را در این اقلیم ایجاد کرد و دهها هزار مهاجر غیربومی را به صورت سازمان یافته وارد این شهر ساخت. این مهاجرتهای سازمان یافته از مناطق بختیاری و الوار، اصفهان و سایر شهرهای ایران بود. در نتیجه، جمعیت ناصریه در سال ١٣٥٥ شمسی به ٣٣٩، ٧٨٧ نفر رسید و از شهر عبادان پیشی گرفت.

 در سالهای آخر حکومت پهلوی، دولت با تشدید پروژه های شهرک سازی و تغییر بافت جمعیتی، شهر ناصریه را وارد فاز جدیدی از استعمار کرده بود. بورس زمین در اهواز(ناصریه) به یکی از عناوین عمده آگهی های مطبوعات تهران بدل شد و تعویض زمین در اهواز (ناصریه) با شهر تهران به مهمترین عامل مهاجرت برنامه ریزی شده است (عزیزی بنی طرف، ٢٠١٣).

در این دوره پروژه های شهرک سازی متعددی طراحی و به بهربرداری رسید. که امروزه غالب این شهرک های مسکونی به محلات بزرگ تبدیل شده و جمعیت غیربومی نسبتاً زیادی را در خود جای داده اند. در اینجا به مهمترین و بزرگترین این شهرکها اشاره سریعی خواهیم کرد.

زیتون کارمندی: محله ای در ناحیه شمال شرق رودخانه کارون که در اواخر دهه شصت میلادی بر روی زمین های زراعی متعلق به برادران عامری بنا گردید. این محله اساساً شهرکی مسکونی برای کارمندان شرکت ملی نفت بوده است. ولی امروزه منازل این محله به شهرداری واگذار گردیده و ساکنین آن مشاغل مختلف دارند. 

پاداد: پاداد یا همان پادادشهر در اوایل دهه پنجاه خورشیدی بروی زمین های کشاورزان عرب برپا شد. در اواسط دهه ٥٠ خورشیدی، پادادشهر با خیابانهای ١٨ گانه اش با همکاری دو شرکت پاداد و تیتلاس ساخته شد و شکل یک محله را به خود گرفت.

شهرک نفت: یکی از محلات استعماری و مرفه نشین شهر ناصریه است. در این شهرک کارکنان شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب ساکن هستند.
این محله در محدوده‌ای از شهر قرار دارد که در آن تعدادی از شهرک‌های سازمانی شرکت‌های ملی نفت، حفاری و پخش نفت در کنار هم مجتمع شده‌اند. ساخت اين شهرک به اواسط دهه ٤٠ شمسی برمی گردد و بخشی از ساختمان های آن در دهه ٥٠ کامل و بخشی دیگر تا دهه ٧٠ کامل گردید و هنوز بخش های زیادی از پروژه های آن همچنان نیمه تمام است.

شهرک خرمکوشک: یکی از قدیمی ترین شهرک های استعماری ناصریه است. در ابتدا به یک باغ بزرگ اداری- مسکونی محدود می شد که ده ها دفتر کار و سی، چهل منزل سازمانی کارمندی را در خود جای می داد. خرمکوشک منحصر به این باغ نیست؛ منطقه ای است عمدتا اداری، حد واسط میان عامریه و نیوسایت که از غرب به کرانه شرقی کارون و از شرق به دروازه قدیم ناصریه منتهی می شود؛ در این محدوده صدها ساختمان اداری و منزل مسکونی نفت واقع شده اند که عمر قریب به اتفاق آنها بالای ٧٠ سال است.

 کیان پارس: محله کیانپارس با جمعیت ٣٢٬٢٩٧ نفر از معروف ترین مناطق سکونت مهاجران غیربومی ناصریه است. این محله توسط شرکت استعماری کیانپارس پس از به غارت بردن زمین های کشاورزان عرب روستای چم اسخیل برای مهاجران غیربومی ساخته شده است.

شهرک دغاغله: در دهه سی شمسی بخشی از زمین های زراعی ورثه شیخ نبهان عامری در روستای دغاغله مصادره شد و در آن پادگان دغاغله ومنازلی برای کارکنان شرکت توانیر ساخته شد، که اکنون محل سکونت کارشناسان روسی است که در نیروگاه های برق شهرستان ناصریه کار می کنند.

پس از انقلاب ٥٧، سیاست دگرگونی ترکیب جمعیتی و به تبع آن شهرک سازی در ناصریه و دیگر شهرهای اقلیم احواز متوقف نشد بلکه این سیاست، به صورتهای مختلفی و در سطح وسیعی به اجرا درآمد. نامه محمد علی ابطحی مبنی بر تغییر بافت جمعیتی شهر ناصریه و دیگر شهرهای اقلیم احواز در مارس ٢٠٠٥ گواه این مدعاست. در این نامه، که در تاریخ ١٣٧٧ شمسی صادر شده است، دفتر ریاست جمهوری خاتمی به مدیریت محمدعلی ابطحی از وزارتخانه ها و سازمان های ذیربط همچون وزارتخانه های مسکن و اطلاعات می خواهد تا با اقدامات خاص و تشویق کوچ غیر بومیان به احواز و کوچ معکوس عرب ها به سایر اقالیم، طی ده سال جمعیت عربها را از اکثریت به اقلیت بدل سازند.

در ادامه طرحهای دگرگونی ترکیب جمعیتی اقلیم احواز، طرحی بشدت امنیتی با نام “طرح جامع امنیتی استان خوزستان” از سوی کلیه نهادهای دولتی و غیر دولتی متعلق به سپاه پاسداران و بیت رهبری برنامه ریزی شد. تنظیم‌کنندگان این طرح با اشاره به اهمیت تغيير بافت دموگرافی مناطق عرب‌ نشين و کنترل مسائل جمیعتی، بیان کرده اند: کاهش مهاجرت فارس‌زبانان از اقلیم احواز و افزایش مهاجرت معکوس به سمت آن، از اقالیم همجوار در بلند مدت می‌تواند با کمترین هزینه، ساختار جمعیتی احواز را تغییر دهد. در بخش دیگری آمده است: تجدید ساختار محیط و فضای حاشیه‌ای به عنوان بخشی از متن شهر بر لزوم احداث مجتمع‌های بزرگ ساختمانی برای اسکان اقشار مختلف مردم با قومیت‌های مختلف، در حاشیه شهر که تماما عرب‌نشین هستند، تأکید شده است. نمونه های عملی طرح جامع امنیتی و نامه ابطحی را می توان در پروژه ساخت شهرهای رامین و شیرین شهر در حاشیه شهر ناصریه و نواحی همجوار آن به عینه مشاهده کرد.

شیرین‌شهر: شهری جدید در ٢٣ کیلومتری جنوب غربی ناصریه و در شرق رودخانه کارون قرار دارد. این شهر در سال ١٣٨٣ به تصویب شورای عالی شهرسازی و معماری کشور رسید. همچنین ١٣٢ هزار هکتار از زمین‌های سبز نیشکر در مجاورت آن واقع‌شده است. شیرین شهر برای اسکان ١٠٠ هزار نفر مطالعه و برنامه‌ریزی ‌شده که ٤ هزار واحد آن برای مسکن مهر است. اولویت اسکان در این شهر به کارکنان شرکت نیشکر داده شده است.

رامین: یکی از شهر‌های جدید و در حال ساخت در شهرستان ناصریه است که در سال ١٣٦٨ شمسی به منظور جذب و اسکان سرریز جمعیت  مهاجر به شهر ناصریه، در محدوده مکانی حدود ٧٠٠٠ هکتار و با محدوده استحفاظی ٢٤٠٠ هکتار و طرح جامع ٦٠٠ هکتار برای جمعیتی معادل ٢٤٠٠٠٠ نفر تا سال ١٣٩٥ مکانیابی و در سال ١٣٨٣ به تصویب شورای عالی شهرسازی و معماری ایران رسید. این شهر در فاصله چهل کیلومتری ناصریه، حد فاصل بین شهرستان‌های ناصریه ، باوی، مسجدسلیمان و تستر در جوار جاده مواصلاتی ناصریه – تستر و در مسیر بزرگراه بندرخورموسی –تهران واقع شده است.

بندر معشور (ماهشهر) ، جراحى (شهرک بعثت) و شهر خور موسی (بندر امام)

بندرمعشور شهری است در استان خوزستان که از شمال به شهر ناصریه و خلفیه (رامشير) ، از غرب به عبادان و محمره، از شرق به تمیمیه (هنديجان) و ارجان و از جنوب به خلیج عربی ختم می‌شود. اين شهر در سال ١٣٤٤ شمسي با تصويت هيئت وزيران از معشور به ماهشهر تغييرنام يافت. در اواخر قرن نوزدهم میلادی، معشور بندر کوچکی بود که بومیان عرب از آنجا با کشتیهای محلی خود، کالاهای وارداتی و صادراتی را برای ساکنین ساحل غربی خلیج عربی حمل می‌کردند.  در اویل حکومت پهلوی، بندرمعشور با احداث راه آهن سراسری و تأسیس و توسعه اسکله های بارگِری نفت جان دوباره گرفت. پس از آن، به این بندر برای صدور نفت خام توجه شد و بتدریج با کشیده شدن لوله‌های نفت (که نفت را از سیدجری به پالایشگاه عبادان و از آنجا به بندرمعشور می‌رساند) و با ایجاد مخازن نفت، توسعه یافت.

بندر معشور به دلیل وضع طبیعی مناسب بندرگاهی و اجرای طرحهای صدور فراورده‌های نفتی پالایشگاه عبادان و همچنین نزدیکی به بنادر و مجتمعهای پتروشیمی مجاور، یکی از مراکز اساسی جلب مهاجران غیربومی در اقلیم احواز، محسوب می شود، به‌طوری‌که در ١٣٦٥ شمسی از ٧١٨٠٨ تن جمعیت آن، ٤٥٪ غیربومی و حدود ٥٥٪ بومی‌های قدیمی و اصلی بندر معشور بوده‌اند. ساکنان غیربومی معشور غالبا از شهرهای اطراف اقلیم احواز مانند کهگیلویه وبویر احمد، اصفهان، فارس و لرستان برای اشتغال در صنایع پتروشیمی به این‌ شهر آمده و ساکن شده‌اند.

هم اکنون  بندرمعشور از دو ناحیه معشور قدیم و ناحیه صنعتی تشکیل شده است. ناحیه صنعتی(معشور جدید)، یک ناحیه استعماری با سکنه غیر بومی است که در پی ایجاد بندر صادراتی نفت به وجود آمده است. این ناحیه از محلات ٢١٨ دستگاه، ٥٢ دستگاه، کارگری‌ها، اس کیوها، کوی توحید(اتلانتیک)، کمپA، فارابی، ١٨٠ دستگاه تشکیل شده است.

شهرک بعثت یا همان ممکو، واقع در ٣٠ کیلومتری بندر معشور و در جوار شهر جراحی، شهرکی است که به منظور اسکان کارکنان شاغل در صنایع پتروشیمی معشور احداث شده است. برهمین اساس ساکنان عمده آن را کارکنان غیربومی شاغل در صنایع پتروشیمی و منطقه ویژه اقتصادی تشکیل می‌دهد و مدیریت آن نیز بر عهده شرکت عملیات غیر صنعتی و خدمات صنایع پتروشیمی است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران جمعیت این شهرک، ٩٤٦٧ نفر بوده‌است. 

در شمال غربی خلیج عربی و به فاصله ٩٢ کیلومتری از دهانه خورموسی دو پست اسکله چوبی ساخته شد که پس از چندی بندر خورموسی نام گرفت. در قدیم خورموسی بندری نداشته و ساکنان عرب آن از راه ماهیگیری و تولید نمک از کف دریا زندگی می کردند. در سال ١٣١٤ نام این بندر به بندر شاهپور تبدیل شد و در سال ١٣١٧ خط آهن سرتاسری به این بندر وصل و باعث توسعه روزافزون آن گردید. نام آن پس از انقلاب اسلامی به نام بندر امام خمینی تغییر یافت. با ساخت بندر خورموسی در دوره پهلوی، برای اسکان کارکنان و کارگران غیربومی، تصمیم گرفته شد شهرکی در پانزده کیلومتری شمال بندر ساخته شود. نام این شهرک، سربندر نهاده شد که بعدها به سبب ازدیاد مهاجران، به شهر تبدیل و در حال حاضر از جانب احوازیها، شهر خورموسی نامیده شده است. گرچه شهر خورموسی در اوایل شهرکی استعماری و با هدف جلب غیربومیان به این منطقه طراحی و ساخته شده بود. اما با حدوث جنگ ایران و عراق و مهاجرت جمعیت شهرهای عبادان و محمره به این منطقه، اکنون عربها اکثریت جمعیت این شهر را تشکیل می دهند.

ابوشهر

شهری بندری و مرکز استان بوشهر از استان‌های اقليم احواز است. ابوشهر در سال ١٣٩٥ خورشیدی بالغ بر ٢٢٣٥٠٤ نفر جمعیت داشته‌است که بدین ترتیب پرجمیت‌ترین شهر استان بوشهر و سومین شهر پرجمعیت جنوب احواز به‌شمار می‌رود. ابوشهر بندری شبه‌جزیره‌ای که از سمت شمال، غرب و جنوب به خلیج عربی محدود شده‌است. ابوشهر به دلیل دسترسی به اقیانوس هند و آبراههای رایگان جهان و اهمیت مکانی آن از نظر نظامی و تجاری در طول تاریخ همواره مورد توجه استعمار ایرانی و کشورهای اروپایی، بوده است. ابوشهر پس از سقوط حکومت عربی آن و چیرگی رضا شاه پهلوی بر این خطه از اقلیم احواز، دوران سیاهی را در حوزه  دگرگونی بافت جمعیتی تجربه کرد. در این دوره، به موازات جلب ساکنان داخلی فلات ایران به این شهر، نواحی اصلی آن مانند جبههٔ ساحلی که بافت قدیم شهر ابوشهر را تشکیل می دهد؛ مورد اهمال و تخریب،  و ساکنین بومی شهر شروع به ترک آن و مهاجرت به سایر نقاط اقلیم احواز یا به کشورهای غرب خلیج عربی، کرده‌اند. اولین شهرک مهاجرنشین در همین دوره بنا شد که امروزه به آن محله دهدشتی گفته می شود. محله دهدشتی محل سکونت مهاجرینی بود که از نواحی دهدشت در غرب استان کهگیلویه و شهر کازرون، به ابوشهر آمده و اسکان یافتند. ناگفته نماند که سابقه برخی مهاجرتها به این شهر به دوران نادر شاه و سلطنت قاجار بر می گردد.

 در نیمه دوم دهه ٥٠ شمسی، توجه دولت مرکزی ایران دوباره به این شهر جلب شد و در دایره ای از رونق اقتصادی و سرمایه گذاری قرار گرفت. که طبعتاً، پیامد اصلی آن افزایش مهاجرت غیربومیان به این شهر بوده است. شاهد این ادعا اینکه، براساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ١٣٥٥، از کل جمعیت ٥٨ هزار و ٩٥٦ نفری در سال مذکور، حدود ٣٨.٨ درصد متولد سایر مناطق جغرافیای ایران بوده اند.(جهانگیر حیدری، ١٣٩٢) در نتیجه، این مهاجرت های گسترده موجب اشغال اراضی بیشتر بومیان عرب و افزایش ساخت وسازهای عمدتا مسکونی بوده است.

 در دوره جمهوری اسلامی و بعد از گذشت یک سال از تصویب قانون لغو مالکیت ارضی یعنی در سال ١٣٥٩، ١٦٠٧ قطعه زمین به افراد غیربومی واگذار شد. روند واگذاری ها در سال های بعد نیز ادامه یافت. و در مدت ١٠ سال (از سال ١٣٥٩ تا ١٣٦٨ شمسی) میزان زمین های واگذار شده به ٥٠٨٠ قطعه با مساحت ٢ ملیون ٥٤٠ هزارو ٦٩٢ متر مربع می رسد  حیدری، ١٣٩٢).

با اشباع کالبدی و جمعیتی شهر ابوشهر ضرورت مکان‌یابی و طراحی شهرهای جدیدی مطرح شد. بر همین اساس شهر جدید عالی‌شهر با پیش‌بینی ظرفیتی حدود ١٠٠ هزار نفر و سطحی حدود ٩٠٠ هکتار طراحی شد. این شهر که در موقعیتی ٢٠ کیلومتری شرق بندر ابوشهر واقع گردیده‌، در سال ١٣٦٥ طراحی و در سال ١٣٧٢ سکونت گزینی در آن آغاز گردید. از دیگر پروژها شهرک سازی در شهر ابوشهر، شهرک نیایش است. این شهرک در اواسط دهه هشتاد در اراضی ٥٣٠ هکتاری چشم انداز استقرار حداقل ٢٥ هزار نفر در بین دو قسمت شمال و جنوب شهر ابوشهر طراحی شده است. تا به امروز بیش از نود درصد واحد های مسکونی و تجاری این شهرک ساخته و مالکین غیربومی در حال بهره برداری از آن هستند. در حال حاضر اکثریت ساکنان شهر ابوشهر و نواحی اطراف آن، مهاجران غیربومی هستند؛ که از استان فارس و کهگیلویه وبویراحمد و کرمانشاه به این شهر جلب شده اند.

جزایر احواز؛ قیس (كيش ) و جسم (قشم )

جزیره قیس از شمال به سرزمین پیوسته احواز، از شرق به تنگه باب السلام ، از جنوب به کشور امارات متحده عربی و از غرب به کشورهای بحرین و پادشاهی سعودی منتهی می‌شود. جزیره ای که اقتصاد آن برپایه گردشگری و تجارت استوار است. چنانچه سالانه به‌طور متوسط بیش از یک میلیون و ٧٠٠ هزار تن گردشگر از جزیره کیش بازدید می‌کنند (خبرگزاری جمهوری اسلامی، ١٣٩٦). فی الواقع موقعیت توریستی جزیره قیس عامل اصلی قرار گرفتن آن در طرح دگرگونی بافت جمعیتی و فارسیزه شدن است. در دوران حکومت پهلوی دوم برای آنکه بتوان پای جهانگردان را به کیش باز کرد، اولین گام های ساخت و ساز و تغییر دیموگرافی جزیره قیس برداشته شد. در سال ١٣٥٢ بالاجبار زمین روستاییان عرب ماشه و حله در شمال شرقی جزیره که یکی از بهترین مکان‌ها در جزیره بود، غصب و در آن کاخ‌، هتل، بازار و ویلا ساخته شد. البته در این دوران، ساخت و سازها در جزیره قیس محدود و مختص قشر خاص خاندان پهلوی و مهمانان خارجیش بوده است.

پس از انقلاب ١٣٥٧ و در راستای ادامه طرح توسعه قیس با هدف افزایش جمعیت غیر بومی و جذب گردشگر داخلی پروژه های بی شماری ساخته شد. در زمان ریاست جمهوری رفسنجانی روند پرشتاب ساخت و ساز در جزیره قیس در دستور کار قرار گرفت. ساخت هتل، فرودگاه، بازار و شهرک های مسکونی از مهمترین اقداماتی بود که کار ساخت آنها همزمان آغاز شد و در دولت های بعدی هم ادامه یافت. از اواسط دهه هشتاد، فروش و واگذاری زمین های جزیره قیس با بهترین و ارزآنترین شرایط به اشخاص غیربومی، شدت گرفت.  بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ١٣٩٥ جمعیت جزیره قیس برابر با ٣٩٨٥٣ نفر بوده‌ که ٨٢ درصد آن طی سال های اخیر در نتیجه سیاست تغییر بافت جمعیتی احواز، به قیس جلب شده اند.

جسم یا جزیره‌الطویله واقع در تنگه باب السلام با گسترده ای نزدیک به ١٥٠٠ کیلو متر مربع- ١٤٠ کیلومتر درازا و عرض متوسط ١١ کیلومتر،  بزرگ‌ترین جزیره احواز و خلیج عربی است. این جزیره از شمال به شهر جرون، مرکز بخش خمیر و قسمتی از شهرستان بندر لنجه، از شمال شرقی به جزیره‌ی هرمز، از شرق به جزیره‌ی لارک، از جنوب به جزیره‌ی هنجام و از جنوب غربی به جزایر اماراتی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی محدود می‌شود. جزیره جسم به دلیل وجود ذخایر عظیم زیرزمینی (نفت و گاز) و معادن مختلف، همچنین قرار گرفتن در تنگه استراتژیک باب السلام، از قدیم به کانون توجه اشغال گران ایرانی تبدیل شده است. در دوره پهلوی اول، مردم عرب جزیره جسم به دنبال اجرای سیاست های استعماری همچون فشار بی رویه ماموران رضاشاهی به ساکنان عرب در مسئله کشف حجاب، سربازگیری، انحصار تجارت خارجی در دست دولت ایران و ایجاد محدودیت برای تجار بومى، به کشورهای شیخ نشین خلیج عربی مهاجرت کردند. همچنین، کلیه حکام عرب از جزیره جسم کنار گذارده شدند و به جای ایشان حکامی از جانب مرکز انتخاب و منصوب گشتند. با وجود تمامی این سیاست ها، جزیره قشم در این دوره دارای آبادی های متعدد با جمعیت خالص عرب بوده که در حدود ١٢٠٠٠ نفر ثبت شده اند. در دوره پهلوی دوم نيز، بافت جمعیتی جزیره جسم از ثبات قبلی برخوردار بود و تقریبا تمامی جمعيت هیجده هزار نفرى آن عرب بوده اند.

 در دوره جمهوری اسلامی، ترکیب جمعیتی جزیره جسم روند ثباتى خود را از دست داد. چنانچه  از سال ١٣٧٢ و با تأسیس منطقه  آزاد در آن، سیل مهاجران به این جزیره سرازیر شد. به طوری که امروزه از جمعیت ١٤٨٩٩٣نفری جزیره جسم، افزون بر ٤٨ هزار نفر جمعیت مهاجر را تشکیل می دهد.

طبق آخرین طرح های شهرک سازی در جزیره جسم قرار است سازمان منطقه آزاد جسم شهرک های سه گانه ٩٨، ٧٤ و ٦٥ هکتاری را به اجرا درآورد. در طرح توسعه جمعیتی شهر جسم تا سال ١٤٠٠ شمسی قرار است جمعیت ٢٧ هزار نفری فعلی این شهر به ٩٦ هزار نفر افزایش یابد که ١٨ هزار و ٢٤٠ نفر آنان با استقرار در این سه شهرک، به جمعیت شهر جسم اضافه خواهند شد. براساس سیاست گذاری های انجام شده در اجرای این سه شهرک، قرار است هفت هزار و ٦٠٠ نفر در پروژه ٩٨ هکتاری که ساحل شمالی جسم را به ساحل جنوبی متصل می کند، مستقر شوند و پنج هزار و ٦٦٥ نفر در طرح ٧٤ هکتاری و چهار هزار و ٩٧٥ نفر هم در طرح ٦٥ هکتار مستقر شوند (منطقه آزاد قشم، ١٣٩٦).

عسلو (عسلوية)

عسلو شهری از توابع شهرستان کنگان ويک منطقه عظيم صنعتی از توابع استان بوشهر در جنوب احواز است. اين شهر در دوازده کيلومتری شرق روستای نخل تقی و در هفت کيلومتری روستای بيدخون و در کرانه خليج عربی واقع شده‌است. عسلو معروفترين بخش منطقه ويژه اقتصادی پارس است که هر ساله شاهد حضور هزاران مهاجر جويای کار است. منطقه ویژه اقتصادی پارس در سال ١٣٧٧ شمسی و در محدوده نوار ساحلی عسلو به وسعت ٣٠ هزار هکتار تأسیس شد. پیش بینی شده است، که با تکمیل منطقه ويژه اقتصادی پارس و توسعه پروژه‌های آن، رقم کل جمعيت مهاجر در پايان دوره بهر‌ه‌برداری کامل به رقمی بالغ بر يک‌صد هزار نفر خواهد رسيد. در حقیقت ورود صنعت نفت و تاسيسات پتروشیمی و گاز به منطقه عسلو موجب حركت مکانی مهاجران غیربومی و عامل برهم زننده ترکیب جمعیتی در عسلو و کل جنوب احواز دانسته شده است. آن‌گونه که آمارها نشان می‌دهد ٦١ هزار نفر در این منطقه مشغول به کار هستند که تنها ٣٠ ‌درصد آن یعنی ١٨ هزار نفر آن بومیان جنوب احواز هستند و مابقی از نواحی مرکزی ایران و دیگر اقالیم به منطقه عسلو مهاجرت کرده‌اند.

در حال حاضر منطقه ويژه اقتصادی پارس براساس برنامه ریزی های انجام شده، طراحی و ساخت مجتمع های مسکونی را در قالب ٢٤ فاز در دست اجرا قرار داده است که از این تعداد ٨ فاز آن در دو شهرک جم و شیرینو به بهره برداری رسیده است.

شهرک مسکونی جم : این شهرك در فاصله ٧٠ كیلومتری شهرستان عسلویه و به منظور اسكان كاركنان روزكار شركتهای نفت و گاز پارس، مجتمع گاز پارس جنوبی، منطقه ویژه ی اقتصادی انرژی پارس و پایانه های نفتی در شهرستان جم و در زمینی به وسعت ١٦٦ هكتار واقع شده است. توسعه ی این شهرك در ٤ فاز طراحی و تاکنون ٢٧٥٧ واحد آن ساخته شده است.

مجموعه اقامتی_رفاهی شیرینو: مجموعه اقامتی حاضر در كنار روستای شیرینو و در زمینی به وسعت ٣٠ هكتار و شامل ٤ فاز که تاکنون ٤٥٤ واحد  مسكونی و ساختمان های جنبی و خدماتی شامل رستوران دو طبقه، مجموعه ورزشی و… به منظور اسكان كاركنان اقماری شركت نفت و گاز پارس طراحی شده است. (شرکت نفت و گاز پارس) همچنین وزارت نفت در سال ١٣٩٥ شمسی طرح ساخت ٧‌هزار واحد مسکونی برای اسکان کارمندان متأهل خود در منطقه عسلو را ارائه و هم اكنون در حال بهره بردارى است  (اقتصاد آنلاین، ٩٥).

نتیجه:

همانطور که در ابتدای مقاله اشاره شد، نظریه “یگانگی ملی”، عامل و محرک اساسی حکومت ایران در اتخاذ سیاست دگرگونی بافت جمعیتی و شهرک سازی در اقلیم احواز بوده است. حکومت ایران، در دوره های متوالی، سیاستی کاملا استعماری را در زمینه ایجاد و توسعه شهرکهای مهاجرنشین در پیش گرفته بود. خصائصی چون نژادپرستی، توسعه‌طلبی و ارعاب دولتی، با رفتار عملی حکومت ایران در باب تأسیس آبادی‌های استعماری عجین شده است. و همین امر باعث شده که ملاحظات امنیتی، حجم عظیمی از استراتژی ملی این حکومت را دربرگیرد. گرچه روند شهرک‌سازی در سرزمین‌ احواز، تحت تأثیر عوامل گوناگون اقتصادی، زیست محیطی، جنگ و … از فراز و فرودهای فراوانی برخوردار است، اما دائما در صحنه‌های استراتژی‌های ملی حکومت ایران، جریان داشته است.

در هر صورت، عملکرد ایران در طول دهه‌های گذشته ثابت کرده است که در نظر رهبران این کشور، میان شهرک‌سازی، وحدت ایران و حاکمیت فارس ها هیچ تفاوتی وجود ندارد و به همین دلیل است که بعد از گذشت یکصد سال از تاریخ تشکیل کشور ایران کماکان تحت تأثیر اندیشه‌هایی ناسیونالیسم ایرانی، برنامه‌های مربوط به ساخت و ساز و توسعه شهرکهای را ادامه می‌دهد.

 

 

 

منابع:

۱) حاتمی‌نژاد، حسین: تحولات جمعیتی شهرهای خوزستان. در: نشریه: «علوم جغرافیایی». بهار ۱۳۸۵ – شماره ۱. ص۱۱۹.

۲) حبیب اله زنجانی و فریدون رحمانی(1368)_ مرکز آمار ایران، نتایج تفصیلی سرشماری  عمومی نفوس و مسکن ١٣٧٥ جلد خوزستان.

۳) پرويز آريانفر، تاريخچه منازل سازماني در صنعت نفت، مدیریت موزهها و مرکز اسناد شرکت نفت، ٩٧ ـ ١٣٩٦ .

۴) جغرافیای تاریخی خوزستان، کاظم پورکاظم، انتشارات سرزمین خوز، ١٣٨٣ .

۵) مصطفى حته، الاحواز و جغرافية الخرائط، سایت مرکزمطالعات دورانتاش،2018.

http://www.gallery.qeshm.ir/fa/بازدید-از-طرح-های-سه-گانه-شهرک-سازی-مدرن-در-قشم-اسکان-بیش-از-18-هزار-نفر-در-سه-شهرک-جدید

۶) التمیمی، الاحواز بعیون احوازية، مرکز دراسات عیلام ٢٠٠٧.

۷) محمد خالد الشاکر، القضیة الأحوازية وسياسات إيران في توطين ونقل السكان في إطار القانون الدولي، البحث الخامس من كتيب الصراع الديموغرافي الأحوازي ومواجهة تغيير التركيبة السكانية، مرکز دراسات دورانتاش، 2020. لبنک

۸) شهرداری اندیمشک (صالحیه)

۹) محمد الحطاب، مشروع توطين القبائل اللورية والبختيارية في الأحواز البحث الرابع من كتيب الصراع الديموغرافي الأحوازي ومواجهة تغيير التركيبة السكانية، مرکز دراسات دورانتاش، 2020. 

۱۰) مهراب امیری، سیری در قلمروی بختیاری و عشایر بومی خوزستان، گزارشات منتشر نشدهای از: سر اوستن هنری لایارد، استارک، مادام بیشوپ، لینچ، ویلسون، زمستان ١٣٦٩.

۱۲) سفرنامه خوزستان، حاج عبدالغفار نجم الملک، بکوشش محمد دبیر سیاقی، انتشارات مؤسسه مطبوعاتی علمی، ١٣٤١.

۱۳) شهرداری آغاجاری (سید جری)

۱۴) بنجامین شوادران ، خاورمیانه، نفت و قدرتهای بزرگ، ترجمه عبدالحسین، شریفیان، تهران، جیبی، ١٣٥٤ شمسی.

۱۵) هادی عالم زاده، دانشنامه بزرگ اسلامی ، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی،  جلد : ١  ص  ٢٥٦.

۱۶) شهرداری بوشهر

۱۷) سایت شرکت عمران شهر جدید عالیشهر بوشهر. لینک

https://aalishahr.ntdc.ir

۱۸) جهانگیر حیدری، بررسی نقش دولت در پیدایش و توسعه کالبدی _ فضایی بندر بوشهر، فصلنامه علمی_پژوهشی مطالعات شهری، شماره هفتم، تابستان ١٣٩٢.

۱۹) شهرداری اهواز (ناصریه)

۲۰)‌ یوسف عزیزی بنی طرف،نبرد اقتصادی عرب ها و غیر عرب ها در اهواز، فریاد جنوب کانون فرهنگی کارون، 2014. لینک

عرب ها، مالکان اصلی و سازندگان اهواز نوین – یوسف عزیزی بنی طرف،نبرد اقتصادی عرب ها و غیر عرب ها در اهواز-(1-2-3)

۲۱) یوسف عزیزی بنی طرف، نامه ابطحی و پیش زمینه های تغییر بافت جمعیت مردم عرب، سایت شهروند، 2013. لینک

https://shahrvand.com/archives/38185

۲۲) شهرداری بندر ماهشهر (معشور)

۲۳) شهرداری بندر امام خمینی (خورموسی)

 ۲۴) خبرگزاری صداوسیما، جزیره کیش بهشت پروژه‌های نیمه کاره و رها شده،    ۲۶فروردين ۱۳۹۸ . لینک

https://www.iribnews.ir/fa/news/2402424/جزیره-کیش-بهشت-پروژه%E2%80%8Cهای-نیمه-کاره-و-رها-شده

۲۵) شهرداری کیش (قیس)

۲۶) خبرگزاری جمهوری اسلامی، جزیره کیش پیشانی صنعت گردشگری کشور، 23 آبان 1396 . لینک

https://www.irna.ir/news/82730295/جزيره-كيش-پيشاني-صنعت-گردشگري-كشور-ايجاد-انگيزه-سفر-راهكار-رونق

۲۷) گالری قشم، بازدید از طرح های سه گانه شهرک سازی مدرن در قشم / اسکان بیش از 18 هزار نفر در سه شهرک جدید، 23 دي 1396 . لینک

http://www.gallery.qeshm.ir/fa/بازدید-از-طرح-های-سه-گانه-شهرک-سازی-مدرن-در-قشم-اسکان-بیش-از-18-هزار-نفر-در-سه-شهرک-جدید

۲۸) شهرداری شهر قشم (جسم)

۲۹) قتصاد آنلاین، زندگی درعسلویه چگونه است، دوم تیر 1399 . لینک

https://www.eghtesadonline.com/بخش-انرژی-9/160855-زندگی-در-عسلویه-چگونه-است

۳۰) شهرداری عسلویه (عسلو)

۳۱) سایت مرکز آمار ایران

http://www.amareiran.org

۳۲) شهرک های مصنوع یشرکت نفت و گاز پارس. لبنک سایت شرکت نفت و گاز پارس

https://www.pogc.ir/Default.aspx?tabid=78

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا