مطالعات

تحلیلی بر نزاع های قبیله ای در جامعه ی عرب احواز

جدال و تهدیدهای لفظی و سپس جبهه گیری میان برخی عشایر قبیله ی بنی طُرف و بعضی عشایر سادات در منطقه ی دشت میسان (دشت آزادگان) نشان داد که چقدر جامعه ی احوازى مستعد نزاع های قبیله ای و عشیره ای است. این بحران آشکار ساخت شکاف های عمودی بزرگی در جامعه وجود دارند که مانع شکل گیری مبارزات سیاسی گسترده بر اساس «طبقه»، «فاکتورهای قومی» و «آگاهی سیاسی جمعی» می شوند. همچنین سر بر آوردن گاه و بیگاه این منازعات، بی فایده بودن روش های بینابینی «اصلاح از درون» در ساختار قبیله گی را نیز نشان می دهد. چنین روش های اصلاح طلبانه ای بر اساس رویکرد اصلاح «جز» و تاثیر این اصلاح بر «کل» شکل گرفته اند و بطور آشکاری ساختار یکپارچه ی قبیله را نادیده می گیرند.

 

١- قبیله و مذهب منجر به شکاف عمودی می شوند و همه ی مبارزات مبتنی بر شکاف های افقی را تضعیف می کنند.

 

شکاف های اجتماعی در یک جامعه ماهیت مبارزات سیاسی و اولویت ها و خواسته های آن جامعه را به نمایش می گذارند. برای روشن شدن شکل ارتباط جامعه ی احوازى با ساختار سیاسی در ایران امروز سه تعریف از مفهوم شکاف اجتماعی ارائه می شود:

الف) تعریف اول از شکاف، ناظر بر «قدرت سیاسی» است و زمانی این شکاف رخ می دهد که میان نظام قدرت و مردم جامعه (یا ملت) فاصله ایجاد شده باشد. در ایران امروز کثرت اعتراض های اجتماعی در چند سال اخیر بویژه در اقلیم احواز بوضوح بر شکاف «دولت-ملت» گواهی می دهد. افزون بر آن، وجود ثروت های طبیعی فراوان و شرکت های بزرگ دولتی و همزمان محروم کردن مردم از این ثروت ها و ممانعت از استخدام آنها در آن شرکت ها، اقلیم را به قلب تپنده ی اعتراضات اقتصادی و معیشتی تبدیل کرده است. گسترش این اعتراضات همچنین نماینگر «شکاف طبقاتی» و «شکاف مرکز-حاشیه» نیز می باشد که وجود قدرت سیاسی قطبی شده در مرکز آن را بطور دائم تقویت می کند.

ب) دومین تعریف از شکاف اجتماعی معطوف به این است که در جامعه ای میان یک یا چند قومیت (یا ملیت) با قومیت (یا ملیت) غالب اختلاف هایی از حیث هنجارها، ارزش ها، فرهنگ و خواسته های سیاسی – اجتماعی وجود داشته باشد. چنین شکافی نیز در اقلیم احواز با فرهنگ غالب که از سوی نهادهای حکومتی حمایت می شود، وجود عینی دارد. اعتراض گسترده به حذف نماد مردم عرب از نقشه ی محل سکونتشان و یا اعتراض به تمسخر فاکتورهای فرهنگی اين مردم در سال های اخیر بر وجود چنین شکافی گواهی می دهد.

ج) معنای سوم که از شکاف اجتماعی مستفاد می شود با مفهوم «سرمایه اجتماعی» مرتبط است. سرمایه ی اجتماعی از دو حیث به «انسجام درونی یک جامعه» کمک می کند؛ اول از حیث «آگاهی اجتماعی» است. به این معنا که مردم نسبت به خویشتن خود و خواسته های خویش آگاهی می یابند. دوم آن که نسبت به «ماهیت قدرت سیاسی» آگاه می شوند و بر اساس ماهیت آن قدرت و توانایی های خویش، خواسته ها و مطالباتشان را صورتبندی می کنند.

وجود شکافی از جنس نزاع های قبیله ای دقیقا مانع شکل گیری سرمایه اجتماعی می شود و انسجام درونی جامعه ی احواز را با تهدید مواجه می سازد. علاوه بر آن، این نزاع ها هم مانع آگاهی اجتماعی و شکل گیری روندهای مطالباتی نوین و جهان پسند می شوند و هم مردم عرب را از ماهیت قدرت سیاسی حاکم و چگونگی تنظیم روابطشان با حاکمیت سیاسی غافل می کند. از این روی نزاع های عشایری کل فضای مبارزاتی در هر سه سطح پیش گفته را تحت تاثیر قرار می دهند و آن را منحرف می کنند و در نهایت مبارزه را به درون جامعه ی احواز و میان قبایل منتقل می نمایند.

باید اشاره کرد که شکاف های اجتماعی ممکن است یکدیگر را تقویت یا تضعیف کنند. شکاف ها اگر در ارتباط با یکدیگر شکل موازی یا متراکم (همپوش) به خود بگیرند، باعث تقویت یکدیگر می شوند و این امکان وجود دارد که فعال شوند. اما شکاف های متقاطع یکدیگر را تضعیف می کنند.

به عنوان مثال، در اقلیم احواز شکاف طبقاتی و شکاف مرکز-حاشیه بوضوح مشاهده می شود. برغم وجود ثروت های فراوان و شرکت های بزرگ دولتی، تعداد فقیران، کم درآمدها و افراد زیر خط فقر نسبت بالایی از جمعیت اقلیم را تشکیل می دهند. در همان حال، قریب به اتفاق این جمعیت فقیر، عرب نیز هستند و همپوشانی زیادی میان موقعیت اقتصادی و قومیت در اقلیم احواز مشاهده ی شود. بدین ترتیب در جامعه ی احواز شکاف طبقاتی بر شکاف قومی منطبق است و این دو شکاف یکدیگر را تقویت می کنند.

از سویی دیگر، بسیاری از این عرب های فقیر، شیعه نیز هستند و مذهبشان با مذهب رسمی یکی است. در اینجا تاکید حاکمیت سیاسی بر مسائل مذهبی و فرقه گرایانه و دادن ابعادی ایدئولوژیک و جهانی به نزاع های مذهبی، هدفش تا حدود زیادی کاهش از پیامدهای آن دو شکاف منطبق شده ( شکاف طبقاتی و قومی) در جامعه ی عرب احواز می باشد. به عبارت دیگر، نظام سیاسی تلاش می کند با اصرار بر شکاف مذهبی ( چه داخل کشور و چه بیرون از آن) از شدت تاثیرات سیاسی و اجتماعی دیگر شکاف ها در ایران و اقلیم احواز بکاهد. در همین زمینه، تاکید بر تشییع جنازه ی کشته شدگان در جنگ داخلی سوریه تحت عنوان «مدافعان حرم» و یا تشییع جنازه ی قاسم سلیمانی در احواز همچنین برپایی نمایشگاه هایی از جنس «بوابة التشيع» و یا نامیدن اقلیم احواز به عنوان دروازه ی ورود تشیع به ایران همگی کوشش هایی برای کاهش پیامدهای اجتماعی – سیاسی شکاف های همپوشان طبقاتی و قومی در اقلیم احواز است.

از چنین چشم اندازی، منازعه ی برخی عشایر سادات با عشایری از قبیله ی بنی طُرف و تاکید سادات بر جایگاه مذهبی و موقعیت اجتماعی ویژه و یادآوری برخی قضایای تاریخی فرقه گرایانه ی گذشته دقیقا در راستای کوشش های حاکمیت سیاسی برای کاستن از اهمیت و تاثیر شکاف های طبقاتی و قومی در اقلیم احواز بشمار می رود. بدین ترتیب و در حالی که جامعه احواز شاهد ترکیبی از اعتراضات مبتنی بر شکاف های اقتصادی و قومی است هر گونه نزاع قبیله ای همه ی این شکاف ها را «قطع» می کند و به عاملی «تضعیف کننده» در روند مبارزاتی مردم احواز تبدیل می شودز

٢- فرهنگ قبیله ای نمی تواند «فرهنگ مقاومت» در برابر «فرهنگ غالب» بشمار رود.

این که نظام حاکم و فرهنگ غالب خواستار استحاله و جذب فرهنگ های قومی – بویژه فرهنگ عربی – هستند، شکی در آن نمی توان روا داشت اما فهم درست کارکردهای فرهنگ غالب سبب می شود تا «ما» واکنشی درخور و به موقع داشته باشیم. بسیاری از عرب ها با فهم نادرست از کارکردهای فرهنگ غالب، هر گونه «نقد» درونی را در جهت تضعیف موقعیت «خود» و تقویت فرهنگ غالب بحساب می آورند و هر «تغییر» را «خودزنی» می پندارند.

برای روشن شدن بیشتر، سه نوع دسته بندی از فرهنگ در ایران کنونی ارائه می شود:

الف) فرهنگ غالب: فرهنگ غالب، فرهنگی عام و مورد حمایت نهاد قدرت است که زبان، آداب و سنن تاریخی و ایدئولوژیک شده ی یک قوم را از طریق نهادها و ابزارهای سیاسی و جهت تثبیت سلطه ی حاکمان اعمال می کند و بواسطه ی آن هر گونه تغییر و تحول را سرکوب می نماید. مهمترین اهداف این فرهنگ مشروعیت بخشی به وضع موجود است. این مشروعیت بخشی در جامعه ی عرب احواز از طریق تاکید بر سنت های غیر همسو با شرایط کنونی و نشان دادن سنتی و گذشته گرا بودن عرب ها محقق می شود. به همین دلیل نظام حاکم از هر شخص، نهاد یا سازوکاری که سنت گرایی را در جامعه ی احواز تقویت کند، حمایت می نماید. در همین راستا است که شاهد نهادها و حمایت دولتی از قبیله گرایی در اقلیم احواز هستیم (مانند شکل گیری ستاد عشایر) چرا که این نهادها در نهایت به فرهنگ غالب و سلطه ی آن در جامعه ی عرب احواز کمک نموده و مانع از هر گونه تغییر در وضع موجود می شوند.

ب) فرهنگ های حاشیه ای: فرهنگ های حاشیه ای هر چند شاخص های خاص خویش را دارند اما به دلیل تاثیرشان از ساختار اقتصادی و سازوکارهای قدرت سیاسی به طور غیر مستقیم به تقویت فرهنگ غالب می پردازند. فرهنگ هایی چون منطقه گرایی، عشیره گرایی، سید بودن، فرقه گرایی و… نمونه هایی از فرهنگ های حاشیه ای بشمار می روند.

در جامعه ی عرب احواز بویژه در شرایط خاص شاهد بروز و اهمیت یافتن این فرهنگ ها هستیم. مثلا در شرایط «انتخابات» بحث «منطقه گرایی» یا «انتساب به عشیره» به گونه ای به افکار عمومی عرضه ی می شود که انگار این شاخص ها نمادهایی از هویت عربی هستند. تاکید بر این شاخص ها ضمن آن که عاملی آسیب زا به انسجام درون فرهنگی بشمار می روند، گامی در جهت تقویت فرهنگ غالب نیز بحساب می آیند.

ج) فرهنگ مقاومت (یا جایگزین): این فرهنگ نه تنها از فرهنگ غالب و تولیدات آن متمایز است، بلکه به دلیل اصرارش بر تغییر وضع موجود از طریق بازتعریف نمادها، سنت ها، آداب، روش زندگی و… کاملا با فرعنگ غالب در تضاد و تقابل قرار می گیرد. به عبارت دیگر، و در چارچوب جامعه ی عرب احواز، فرهنگ مقاومت جایگزینی جدید بجای روش زندگی مبتنی بر عشیره گرایی ارائه می دهد. این فرهنگ می کوشد چه در سطح جمعی و چه در مقیاس فردی به آگاهی نوینی شکل بدهد تا جایگزین مناسبی برای آگاهی سنتی باشد.

با توجه به آن چه رفت، فرهنگ قبیله ای نه تنها نمی تواند در برابر فرهنگ غالب مقاومتی ایجاد کند، بلکه قبیله و عشیره فرهنگ های حاشیه ای هستند که فرهنگ غالب و نظام سیاسی حامی آن را از طریق تعمیق شرایط بحرانی تقویت می نمایند و مانع تغییر وضعیت عینی و ذهنی جامعه ی احواز می شوند.

عشیره گرایی (از طریق تاکید شیوخ بر فرهنگ قبیله ای) و فرقه گرایی (بواسطه ی تاکید سادات بر مذهب ایدئولوژیک رسمی) نه تنها حامی و پشتیبان «هویت قومی» نیستند بلکه در شرایط کنونی خودشان را برای مردم احواز به عنوان جایگزین هویت قومی عرضه می کنند. این فرهنگ های حاشیه ای ضمن شکل دادن به «هویت های شکننده»، شکاف های عمودی عمده ای نیز در جامعه ایجاد می کنند که در همان حال مانع انسجام و وحدت جامعه ی عرب احواز بر اساس پارامترهای جهان شمولی مانند «آزادی های اجتماعی و سیاسی»، «حقوق بشر»، «طبقه»، «عدالت اجتماعی» و یا «برابری» می شوند. به دیگر سخن، انتساب به عشیره ای خاص و یا فرقه ای معین تنها به پراکندگی اجتماعی می انجامد و مانعی در راه مبارزه ی سیاسی بر اساس هویت قومی فراگیر ایجاد می کند.

باید اشاره کرد یکی از مهمترین روش های فرهنگ غالب که از طریق ابزارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی اعمال می شود همانا نشان دادن «سنتی بودن»، «عدم انعطاف» و «گذشته گرا بودن» مردم احواز است. بدین دلیل، هر چند به نظر می آید از طریق تاکید و اصرار بر فاکتورهای سنتیِ فرهنگی در حال مقاومت می باشیم اما عملا مشغول کمک به فرهنگ غالب هستیم تا آن طور که می خواهد ما را نشان بدهد.

کافی است به واکنش فرهنگ قبیله ای به طرح «فاصله گذاری اجتماعی» که شرایط کرونایی بر جهان تحمیل کرد توجه نماییم. حضور بی شمار تشییع کنندگان در مراسم خاک سپاری یکی از شیوخ در شهرستان دورق (شادگان)، تنها به این دلیل توجیه شد که چون حاکمیت سیاسی و مقامات محلی منتسب به آن مخالف هر گونه تجمع خودجوش مردم عرب و ابراز وجود آنها می باشند پس ضروری است برغم شرایط کرونایی مراسم پرشوری برگزار شود.

چنین واکنشی نشان می دهد که چقدر فرهنگ قبیله ای از کارکردهای اصلی فرهنگ غالب و سیاست های نظام حاکم ناآگاه است و چگونه خواسته یا ناخواسته در میدانی بازی می کند که آن فرهنگ و نظام برای عرب های احواز تدارک دیده اند. تنها نتیجه ای که از چنین مراسم عزاداری گرفته شد همانی بود که فرهنگ غالب خواستار آن بود: عرب ها فرهنگی غیر قابل انعطاف، گذشته گرا و بی توجه به شرایط عینی و ذهنی خودشان دارند.

٣- قبیله یک ساختار یکپارچه است، اصلاح یک جزء به اصلاح کل آن منجر نمی شود.

اصرار بر سنت ها و آیین های گذشته که در شرایط خاصی بوجود آمدند، نشان می دهد که قبیله گرایان شرایط کنونی جامعه احواز را به مانند گذشته می دانند و تغییری در جامعه مشاهده نمی کنند تا بر اساس آن سنت ها را تغییر بدهند. به دیگر سخن، قبیله گرایان ضرورتی برای تغییر رفتارها و هنجارهای متکی به گذشته نمی بینند و از حیث کارکردی نیازی به تغییر احساس نمی کنند.

حتی اگر از منظری «غیر ارزشی» به موضوع نگاه کنیم، بسیاری از رفتارهای قبیله ای غیر واقع گرایانه هستند چرا که با واقعیت های زندگی امروزی مغایرت دارند و برای چالش های کنونی پاسخی ندارند.

باید اضافه کرد که پس از جنگ ایران و عراق تحولات جدیدی بویژه در سطح روابط اجتماعی در جامعه ی احواز ایجاد شد که برخی از آنها ناخواسته بودند. افزایش سطح سواد بویژه در میان زنان، افزایش نرخ دانشجویان، گسترش تکنولوژی ارتباطات، شکستن انحصار اطلاعات و اخبار، آگاهی از زندگی دیگر جوامع بویژه عرب های خارج از ایران و… تغییرات عمده ای در رفتار و نگاه مردم احواز نسبت به خود و پیرامونشان ایجاد کرد که مناسبات قبیله ای توان درک و همراهی با آنها را نداشت و در بسیاری مواقع بصورت مانع در روند تاثیرگذاری آن تحولات ظاهر شد.

به نظر می آید حتی اگر در مرحله ای معین روابط و مناسبات قبیله ای مورد توافق و اجماع افراد جامعه بودند، در حال حاضر قبیله به «محل نزاع» و تضاد تبدیل شده و کارکردی ضد اجماع پیدا کرده است. به عبارتی دیگر، در حالی که تقریبا همه ی اعضای جامعه از اغلب محصولات و تولیدات جهان مدرن استفاده می کنند، تاکید بر مناسبات قبیله گی باعث تضاد و تقابل در تمام سطوح زندگی بویژه در سطح روابط اجتماعی شده است. چنین تضادی ضمن ممانعت از شکل گیری «اجماع فکری» نسبت به ضرورت تغییرات، از تغییر در ساختارهای اقتصادی خصوصا در روستاها و حاشیه ی شهرها ممانعت به عمل می آورد.

از منظری دیگر، قبیله و عشیره به صورت یک «گروه منزلتی» نیز عمل می کنند. بدین معنا که قبیله با تعیین موقعیت اجتماعی منتسبانش، مانع آن می شود تا آنها در تعامل میان خود و دیگران از نهادها و سازمان های نوین و جایگزین مانند «سازمان های غیر دولتی» یا «احزاب» بهره ببرند.

باید اشاره کرد که ساختارها و سازمان های اجتماعی نقش بسیار مهمی در رویکردها و سرنوشت یک جامعه و افراد آن بازی می کنند. بر این اساس اگر این ساختارها و سازمان های اجتماعی، سنتی و گذشته گرا باشند، رویکردی که در جامعه ایجاد می کنند نیز سنتی و معطوف به گذشته خواهد بود. قبیله به عنوان یک ساختار یا یک سازمان اجتماعی که یکی از مهمترین کارکردهایش حفاظت از آداب و سنن تاریخی است اگر هم مانع تغییرات اجتماعی نشود جریان و مسیر آن تغییرات را به گذشته و باز تولید مناسبات تاریخی جهت حفظ سلطه و نفوذ خویش هدایت خواهد کرد.

کافی است به کارکرد و پیامد فعالیت اغلب نمایندگان مجلس و شورای شهر و یا اکثر صاحب منصبان عرب نگاهی انداخته شود. انتظار است این افراد با حضور در نهادها و یا سازمان های دولتی تغییراتی متناسب با توانایی و شرایط آن نهادها و سازمان ها و به سود مردم عرب انجام بدهند. اما اغلب این افراد به مرور و برای حفظ موقعیت اجتماعی و کسب مقبولیت، به تقویت مناسبات قبیله ای و روابط عشیره ای روی می آورند. قبیله و بزرگانش نیز با استقبال از چنین مناسباتی به بهره برداری های اقتصادی از آن می پردازند. بدین ترتیب حضور در موقعیت های اداری که یک فرایند مدرن بحساب می آید و مزایا و خیرات آن باید به مردم عرب برسد، با غلبه ی نگاه سنتی به موقعیتی جهت حفظ منافع متقابل قبیله و منتسبانش تبدیل می شود.

از چنین چشم اندازی، ساختارها و سازوکارهایی که به نظام قبیله گی شکل می دهند؛ مانند نظام پاداش و مجازات، نظام ارزشی و ارزشگذاری، نظام ارتقا و ارتباط اجتماعی و… همگی به یکدیگر وابسته بوده و با هم تعامل دو سویه و چند جانبه دارند. به همین دلیل در تعامل با قبیله، راه حل میانه وجود ندارد و اصلاح یک جزء به اصلاح کل آن ساختار نمی انجامد.

٤-  برای «عصری بودن = المعاصرة» و «نو شدن = التجديد» در جامعه احواز می بایست با ساختارهای کهنه ای چون قبیله «گسست = قطيعة» ایجاد کرد.

 

نزاع قبیله ای اخیر نشان داد بسیاری از فاکتورهایی که فکر می کردیم در خدمت «روح جمعی» مردم عرب احواز هستند و یا از طریق آنها می توان خودمان را یک «ملیت» یا حداقل یک «قوم» یکپارچه نشان دهیم، همه ی آن فاکتورها کاربردی دوگانه دارند و در نزاع های قبیله ای امکان بهره برداری از آنها وجود دارد.

امکان سوء استفاده از نمادها، سمبل ها و نشانه ها توسط قبیله گرایان نشان می دهد بسیاری از مفاهیم نیاز به بازتعریف مجدد دارند؛ مفاهیمی چون هویت، ملت، تاریخ و.. نیاز است مجددا مورد بازنگری عمیق قرار بگیرند و چگونگی ارتباط آنها با فرد عرب احوازی به طور جدی بحث و بررسی شود.

به عنوان مثال در تلاش برای تعریف هویت قومی، باید توجه داشت که «هویت قبیله ای» و «هویت مذهبی و فرقه گرایانه» دو مفهوم تقلیل دهنده هستند. فرد قبیله گرا، هویت را به سطح عشیره و تعصب های قبیله ای کاهش می دهد و شخص فرقه گرا مفهوم هویت را به مذهب ایدئولوژیک شده (مؤدلج) احاله می دهد. هر دوی این هویت ها (که در روندی متناقض نما به تقویت فرهنگ غالب کمک می کنند) ساختار گفتمانی خاص خودشان را دارند. مذهب معتقد است که همه ی «حقیقت» را در اختیار دارد و قبیله نیز با حمایت بی چون چرا از اعضایش (انصر أخاك ظالماً أو مظلوماً) این تصور را ایجاد می کند که حق همیشه با قبیله است.

چنین وضعیتی نشانگر آن است که هم در سطح نظام مفاهیمی و هم در سطح رفتارها و رویکردهای زندگی روزمره می بایست با قبیله به عنوان یک ساختار و منظومه ای کهنه «گسست» ایجاد کنیم. در اینجا منظور از گسست به طور خلاصه این است که «تفکرات قدیم کنار گذاشته شوند، منظومه های فکری پیشین منحل گردند و عناصر قدیم حول مجموعه ای از مضامین و مفروضات نوین سامان یابند و بازتعریف شوند».

در اینجا باید متذکر شد که همیشه در برابر کوشش جهت عبور یا گسست از ساختارهایی مانند قبیله تلاش می شده قبیله را همسنگ «العروبة = عربیت» یا «القومية العربية = ناسيوناليسم عربی» قرار بدهند. به عبارتی دیگر مدافعان قبیله برای ناکام گذاشتن روندهای جایگزین، ناآگاهانه می کوشیدند تا مفهوم پیشا مدرنی مانند قبیله را هم ارز دو مفهوم مدرن یعنی العروبة و القومية العربية قرار بدهند؛ مفاهیمی که اندکی بیش از یک قرن از عمرشان می گذرد.

لازم به یادآوری است که برغم جدید بودن دو مفهوم العروبة و القومیة العربیة میان آنها نیز تفاوت معناداری وجود دارد. از لحاظ زمانی ابتدا مفهوم العروبة شکل گرفت. این مفهوم که ناظر بر هویت، فرهنگ و وابستگی های فرهنگی مشترک میان عرب ها است در برابر سیاست های یکسان سازی امپراتوری عثمانی نمایان شد. اما القومیة العربیة مفهومی متاخرتر است و مشخصا به برنامه و ایدئولوژی سیاسی اشاره دارد و هدف آن ابتدا استقلال کشورهای عربی و سپس بر شکل گیری وحدت عربی استوار بود. بدین ترتیب العروبة ناظر بر «هویت فردی یا جمعی» و غیر سیاسی عرب ها است اما القومیة العربیة «رویکرد و برنامه سیاسی» با هدف استقلال و وحدت عربی است. با این تفاصیل یک عرب می تواند «عروبوي» باشد اما اعتقادی به القومیة العربیة نداشته باشد. چنین حالتی تناقضی در عرب بودن و یا کوتاهی از هویت عربی بشمار نمی رود.

از سویی دیگر قبیله گرایان برای نشان دادن مشروعیت خود و نامشروع بودن هر گونه تغییر و تحول غالبا قبیله را با کل «میراث = التراث» عربی یکسان قرار می دهند. به دیگر سخن مدافعان قبیله، میراث را در قبیله خلاصه می کنند و قبیله را آیینه ی تمام نمای میراث عربی نشان می دهند. اینان می کوشند با چنین قیاسی هر گونه رویکرد یا رهیافت های خواهان تغییر را در تضاد و تقابل با میراث، هویت و تاریخ مردم عرب احواز نشان بدهند. این درحالی است که میراث عربی شامل عناصر بسیار غنی و پر بار دیگری است که ارتباطی با فرهنگ و ساختار قبیله ای ندارند. در این میان می توان به عناصری مانند زبان عربی، موسیقی و فلکلور عربی، ادبیات عرب، میراث هنری و یا اندوخته های فلسفی اشاره کرد که انعطاف پذیری و امکان عصری شدن زیادی نیز از خود نشان داده اند.

باید تاکید کرد این تنها «گسست» است که هم عصر بودن (المعاصرة) و نو بودن (التجديد) را امکان پذیر می کند. شاید برخی ادعا نمایند که اعتقاد به گسست بویژه گسست از ساختارهایی چون قبیله از سوی کسانی مطرح می شود که معتقد به «تضاد» در روابط اجتماعی و سیاسی اند و بر اساس مفهوم تضاد در صدد صورتبندی مناسبات اجتماعی در جامعه ی عرب احواز هستند. هر چند که تضادها و تقابل ها نقش مهمی در شکل گیری گسست دارند اما نمی توان علل و پیامدهای گسست را تنها به تضاد و وجود آن در جامعه تقلیل داد. از چنین منظری، گسست با مفهوم «همبستگی» نیز مرتبط می شود چرا که به حل تناقضات حاصل از زندگی نو و یا عبور از آن تناقضات کمک می کند و اجماع در برابر مسائل کلان جامعه را امکان پذیر می سازد. بدین روی گسست در درون خودش میان تضاد و همبستگی ارتباط برقرار می کند و از رویکرد ساده دو قطبی میان آن دو مفهوم فراتر می رود.

از این چشم انداز است که گسست با قبیله و قبیله گرایی اهمیت مضاعفی می یابد؛ از سویی مبارزه با واقعیت های تحمیلی بر مردم عرب را بر اساس اصل «تضاد» امکان پذیر می سازد و از سویی دیگر «همبستگی» درونی در جامعه را بر اساس پارامترهای عصری و نو میسر می کند.

٥-  تکرار نزاع های قبیله ای شکست ایده ی «اصلاح از درون» را نشان می دهند.

الف) یکی از مهمترین دلایلی که روندهای اصلاح و انتقاد از قبیله را با شکست مواجه می کند غیر جدی بودن فاعلان اجتماعی در رابطه با ایده ی «تغییر» است. بسیاری از افرادِ خواهان اصلاح قبیله از منظر «خودنمایی اجتماعی» چنین ایده هایی را مطرح می کنند و عملا خود را به طور جدی درگیر اصلاح – انتقاد از قبیله نمی کنند. اینان در «گعده»های دوستانه یا حداکثر در فضای مجازی خود را منتقد فرهنگ قبیله ای نشان داده و حتی انتقادها و پیشنهادهایی هم برای اصلاح و تغیییر ارائه می دهند اما در خفا و هنگام روبرو شدن با واقعیت های عینی از پاپ هم کاتولیک تر می شوند. بسیاری را می توان با نام ذکر کرد که دارای موقعیت های اداری یا شغلی مهمی هستند اما در منازعه ی اخیر جانب «ابناء العمومه» را گرفتند و یا سکوت اختیار کردند تا آب ها از آسیاب بیفتد و موقعیت اجتماعی آنها خدشه دار نشود.

ب) اما بخشی دیگر از «مصلحان قبیله»، جامعه و شهروندان عرب را از فقدان «آلترناتیو = البدیل» می ترسانند و تاکید می کنند در صورت نقد قبیله و تضعیف جایگاه اجتماعی آن، جامعه ی عرب احواز دچار خلاء «مرجعیت اجتماعی» می شود. به وضوح می توان ترس و واهمه ی اینان را بی جا و نادرست دانست.

نه تنها جایگزین قبیله وجود دارد، بلکه این جایگزین سال هاست بصورت رقیب در حال فعالیت و شکل گیری مستمر است. دو مفهوم «ملت» یا ملیت و «هویت قومی» مدت هاست که به طور جدی در حوزه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه ی عرب احواز حیات یافته اند. این دو مفهوم امکان تعریف جامعه و فرد عرب احوازی را فراتر از تقسیمات قبیله ای فراهم ساخته اند. افزون بر آن و برغم ممانعت ها و فشارهای حاکمیت سیاسی، جامعه ی احواز شاهد شکل گیری برخی فعالیت ها، نهادها و سازمان های غیر دولتی بر اساس آن دو مفهوم نیز بوده است. به عنوان مثال شکل گیری احزاب سیاسی و گروهای مبارز از اوایل دهه ی ٦٠ میلادی قرن گذشته بر اساس مفاهیم و نظریات سیاسی اجتماعی نوین، شکل گیری اجماع تاریخی در اوایل انقلاب ٥٧ تحت عنوان «هیئت سی نفره = الوفد الثلاثيني» جهت طرح خواسته های مردم عرب به حاکمیت سیاسی، شکل گیری حزب سیاسی علنی و سازمان های غیر دولتی فراوان در دوران اصلاحات (٨٤-٧٦)، وجود صدها زندانی سیاسی معتقد به حقوق مردم احواز و.. همگی آنها نشان می دهند که مفهوم ملت (یا ملیت) امکان جایگزینی با مفهوم و ساختار قبیله را در جامعه ی احواز دارد.

باید اشاره کرد کسانی که به دلیل ترس از عدم وجود «جایگزین» مانع از نقد و انتقاد به قبیله می شوند خودشان خواسته یا ناخواسته به استمرار وجود قبیله کمک می کنند و آگاهانه وضع موجود را تنها گزینه ی پیش روی مردم احواز می پندارند. اینان تجارب دیگر ملل و جوامع در رابطه با چگونگی مقابله با فرهنگ عشیره ای را نادیده می گیرند و جامعه را در صورت فقدان قبیله فاقد تعادل و بدون راهنما و قیم تصور می کنند. باید به این دسته از مصلحان ظاهری قبیله یادآوری کرد که بدون ورود به یک پروسه ی انتقادی جدی و چالشی و بدون گسست و انقطاع از قبیله، انتظار از شکل گیری جایگزین ها انتظاری کاملا بیهوده و عبث خواهد بود.

ج) در رابطه با بحث اصلاح قبیله باید به این نکته اشاره شود که موضع گیری در برابر رنج و مصیبت زنان عرب، بویژه زنان عرب زندانی، مهمترین محک برای تمام آن مردانی است که قبیله و قبیله گی را عامل مهم «دفاعی» در برابر «دیگری» می دانند. در حال حاضر مسئله ی زنان در جامعه ی احواز آیینه ی تمام نمای تبعیض و ستم چند لایه علیه یک انسان بشمار می رود. این مسئله دارای ابعاد قومی، سیاسی، اجتماعی، جنسیتی و طبقاتی است که هر گونه موضع گیری در برابر آن، نوع نگاه یک فعال یا یک انسان عادی را با آن ابعاد پنچ گانه مشخص می کند. همه شاهد بودند که چگونه زنان شجاع عرب برای دفاع از مردان، فرزندان، برادران و همسران خود در برابر درب زندان های شهر احواز تجمع کردند و کل سیستم سرکوب را به چالش گرفتند. کدام یک از مردان قبیله، کدام برادر، همسر، پدر، پسر عمو و… چنین اعتراضی را در برابر بازداشت و به گروگان گرفته شدن زنان و دختران و همسرانشان انجام دادند؟ کجایند آن مردانی که در مراسم عزا و عروسی با کلاشینکوف ظاهر می شوند اما حتی از اعلام نام زنان زندانی قبیله ی خود به سازمان های حقوق بشری جهانی احساس شرم می کنند؟ چگونه می توان از اصلاح چنین ساختاری سخن گفت؟ عدم موضع گیری و طرح چنین مسائلی از سوی قبیله و قبیله گرایان به وضوح نشان می دهد که قبیله در کجای مختصات مسائل و بحران های جامعه ی احواز ایستاده است.

د) اغلب هنگامی که قرار است نقدی از قبیله و فرهنگ عشیره ای شود، مدافعان قبیله ما را به «گذشته» و نقش تاریخی قبیله ارجاع می دهند. چنین ارجاعی گویای آن است که قبیله پیش از آن که ساختار یا نهادی امروزی و یا پاسخی به نیازهای جدید باشد، امری تاریخی و مربوط به گذشته است. در این موقعیت، گذشته تبدیل می شود به منبعی برای «مشروعیت» و کسی که منتقد گذشته شود، برای او نمی توان آینده ای درخشان متصور شد.

مدافعان قبیله با توجه به گزاره ی «قیاس الغائب علی الشاهد» و جایگزینی «الغائب» با آینده و «الشاهد» با گذشته، استدلال می کنند که هر آن چه فرهنگ عربی در گذشته محقق ساخته است با بهره گیری از سازوکار قیاس و مقایسه قابل تحقق در آینده نیز خواهد بود.

در ذهن یک قبیله گرا، گذشته ابزاری برای تقدس بخشیدن و مشروعیت یابی است. چنین ذهنی هرگز به گذشته از موضعی انتقادی نمی نگرد. قبیله گرایان هیچ نوع انتقاد تاریخی و یا کوششی برای درک گذشته به عنوان زمانی متفاوت با حال حاضر را بر نمی تابند. برای قبیله گرایان و مدافعان قبیله، وجود تاریخی قبیله در حکم یک مثل اعلی از حقایق متعالی و یک تصویر روشن از اصول و احکام است و نه مسئله ای برای تجزیه و تحلیل تاریخی.

آن چه اذهان قبیله گرایان را بر بحث نقد و انتقاد بسته نگه می دارد «فقدان مسائل» است. مدافعان قبیله توانایی خود در طرح پرسش از واقعیت کنونی را از دست داده اند و برای جبران این کاستی جامعه را به گذشته ارجاع می دهند.

امروزه در جوامع غیر قبیله ای، آینده را با غور در گذشته پیشگویی نمی کنند زیرا این گذشته دیگر به سختی قادر به ارشاد کسی است. امروزه، مسائل را در زمان محدود می کنند و از نظریات نو و حتی تکنولوژی کمک می گیرند تا شقوق مختلف پاسخ را دریابند. در حال حاضر، بدون ارجاع های ایدئولوژیک به گذشته، آینده ی ممکن و محتمل را می توان با درجاتی از دقت مشخص کرد. اکنون بیش از پیش چنین آینده نگری هایی رو به تکامل است و تنها معدودی قائل به تحلیل آینده بر اساس «گذشته ی معطوف به تقدیر» هستند.

نتیجه

در این نوشتار تلاش شد از منظر برخی مفاهیم جامعه شناسی مانند شکاف، گسست، ساختارهای یکپارچه، فرهنگ مقاومت و… به تحلیل نزاع اخیر قبیله ی میان برخی عشایر بنی طُرف با بعضی سادات پرداخته شود.

همچنین نشان داده شد که روندها و ایده های «اصلاح از درون» اگر جدی و چالشی نباشند نمی توانند به تغییری اثرگذار در جامعه منجر شوند. حقیقت امر آن است که تلاش های به اصطلاح «اصلاح گرانه» در رابطه با مبحث قبیله و قبیله گرایی به دلیل فقدان برنامه و افق روشن، اغلب از منظر «پرستیژ اجتماعی» و برای حفظ موقعیت قائلان به اصلاح مطرح می شوند.

نزاع اخیر نشان داد جامعه احواز مستعد چنین درگیری هایی است و به سرعت گرد قبیله و عشیره «قطبی» می شود. برخلاف بسیاری که اعتقاد دارند نزاع های عشیره ای «مشروعیت زدا» هستند و چنین نزاع هایی به مرور مشروعیت قبیله و فرهنگ قبیله ای را با چالش روبرو می کنند، باید تاکید کرد که چنین برداشت هایی کاملا خوشبینانه هستند و اغلب از سوی کسانی مطرح می شود که یا با فرهنگ قبیله ای آشنایی چندانی ندارند و یا در صدد عدم درگیر کردن خود با این مسئله جهت حفظ موقعیت اجتماعی خویش هستند.

به طور تاریخی، «اصل نزاع» و دفاع از کلیت قبیله در برابر دیگر قبایل از مهمترین اصول شکل گیری و استمرار قبیله بوده است. افراد قبیله خود را از یک نیا و خون می دانند و یا حداقل چنین تصور اسطوره ای از یکدیگر دارند. به همین دلیل آسیب و توهین به هر یک از آنها سریعا قابل تعمیم به تمام افراد قبیله است. چنین تعمیمی ضمن تقابلی کردن روابط میان قبایل، نزاع های مستمری نیز ایجاد می کند. این نزاع ها، به واکنش و هماهنگی جمعی در درون قبیله منجر می شود که کارکرد آن میان افراد عشیره انسجام بخش است. از این منظر، نزاع و استمرار آن برای بقای قبیله بویژه تقویت جایگاه بزرگان قبایل حیاتی و گریز ناپذیر است.

در جریان منازعه ی اخیر، فرهنگ عشیره ای، تمام نمادها، سمبل ها، فاکتورهای فرهنگی و سازوکارهای ارتباط اجتماعی را به نفع خود و جهت دمیدن در آتش آن نزاع به خدمت گرفت. رسانه های اجتماعی، فضای مجازی، سرودها، شعر، ادبیات، اسب، شمشیر، قهوه، مضیف، نخل، لباس عربی، دین، مذهب، تاریخ و… همه و همه در خدمت نزاع قبیله ای درآمدند. کافی است به کلیپ های مبارزه طلبی و یا بیانیه های این طرف و آن طرف منازعه نظری انداخت تا عمق فاجعه بهتر درک شود.

در این نزاع بویژه «مذهب» ابزاری شد برای تفاخر و تثبیت موقعیت برتر اجتماعی. یک طرف منازعه ی اخیر برای نشان دادن موقعیت برتر خود در برابر رقیب از تمام فاکتورهای مذهبی مانند آیات و احادیث و حوادث تاریخی و شخصیت های دینی بهره برداری قبیله ای کرد. از پیامبر اسلام و عشیره اش تفسیری قبیله ای ارائه گردید و انتساب به پیامبر فضیلتی ابدی پنداشته شد که می بایست بدون چون و چرا مورد قبول و پذیرش همگان قرار بگیرد. حتی خدای اسلام نیز جهت برتری جویی مورد سوء استفاده قرار گرفت و ادعا شد این خداست که «ما» (منتسبان به پیامبر اسلام) را برتر از تمام عرب ها قرار داد و هر گونه تقابل با ما رویارویی با گزینش الهی و امری ضد دینی خواهد بود. چنین تفسیرهایی نشان داد که دین و مذهب را می توان با هدف مشروعیت زدایی از طرف مقابل و قطبی کردن تقابل ها در چنین نزاع هایی حل کرد و درگیر ساخت.

نزاع قبیله ای اخیر نمایان کرد که چگونه یک ساختار کهنه در حالی که تصور می شد در حال احتضار است ضمن به خدمت گرفتن ابزارهای نوین، جامعه و انسان احوازی را به گذشته ای اسطوره ای احاله می دهد. چنین ساختاری نه تنها در برابر هر گونه اصلاح مقاومت می کند بلکه تمام تلاش ها در این زمینه را نیز مصادره به مطلوب کرده و آنها را درون خود جذب و حل می کند. این ساختار منظومه ای کامل از مفاهیم و سازوکارهای مرتبط به هم است که تنها با نقدی تمام عیار و گسست از کلیت آن می توان از نتایج و پیامدهای آن در هزاره ی سوم خلاصی یافت.

على حيدرى

منبع: صفحه فيسبوك نويسنده Ali Heidari

قابل ذكر است كه نويسنده از نام “اهواز” استفاده كرده است و بنا بر سياست كلى اين سايت به “احواز” تبديل شد.

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن