مقالات

نقش شبکه های اجتماعی در مقابله با سرکوب سیاسی رژیم در ایران و تقویت هویت حاشیه ای

بدون شك صحيح نيست اگر انسان و به تبع آن ملت ها وجوامع را جزئى از ثابت های سیاسی بشمار آوريم. اين بدان معنى است كه فکر کنیم جهان به سرعت در حال تغییر است و پیچیدگی آن افزون تر شده ولی برای افرادی که در این جهان به سر می‌برند پیامدی نداشته است. مادام که مردم درگیر مسائل جهانی نشده اند وتنها در حيطه محيط زيستى خويش نقش داشته اند و همچنین نسبت به شناخت مسائل جهانى بی علاقه بودند، سخن و جستجو در سطح کلان (دولت ها) برای یافتن تبیین‌ها در رابطه با رویدادها و سیاست جهانی کاری پذیرفتنی بود، ولی امروزه به لطف انقلاب مهارتها توانایی یادگیری افراد در جوامع كنونى دو چندان شده است. از جهتى توانایی ‌های ادارکی انسان غنی تر گشته و سناریوهایی که مردم به کمک آنها آینده را پیش بینی می‌کنند و رخدادها را تشريح مي نمايند مشروع تر شده است. در این میان باید از تأثیر “تکنولوژیهای پویا” که به عنوان یکی از سرچشمه‌های جنبش در جهان است یاد کرد.

براى شناخت و آسان سازى اين ايده به تعريف كوتاهى از دهكده جهانى می پردازیم.

نظریه “دهكده جهانى” يا همان  اصطلاحی است که مارشال مك لوهان  در توصیف آیندهٔ جهان، تحت تأثیر وسایل ارتباط جمعی به کار برد. در اين تئورى، تکنولوژی فضای اجتماعی و سیاسی در جوامع  و بخصوص در جوامع بسته را کوچک تر ساخته و فواصل مکانی را کوتاه تر كرده و فواصل اجتماعی کاهش داده و موانع اقتصادی را نیز پشت سر گذاشته است. در اين نظريه نويسنده بيان مي كند که چگونه جهان توسط تکنولوژی وفناورى به صورت یک دهکدهٔ كوچك تغییر یافته و حرکت اطلاعات از هر نقطه از جهان به نقطه دیگر در همان زمان وهمان لحظه منتقل می شود.

 

نقش ارتباطات بر جامعه

در ایران، ساختارهای مرجعیت و اقتدار برمعیارهای سنتی مشروعیت که ازمنابع شبه قانونی و شبه حقوقی ریشه می‌گرفت استوار بوده است. ملت ها در ايران ( احوازى، ترك، فارس، كرد، بلوچ، تركمن و كاسپين) به متابعت از دستورهايی که از سوی مراجع حکومتی بالاتر صادر می‌ شد خو گرفته بودند و به طبع سنت وعادت، همان کاری را می‌کردند که به ایشان گفته می‌شد. زیرا مردم بی چون و چرا خود را تسلیم احکام رژيم در ايران می‌کردند که در آن ساختار نقشی نداشتند. لکن این وضع تغییر یافت و در حال حاضر به دلایل مختلف از جمله تقویت مهارت تحلیلی شهروندان بواسطه ارتباطات، تکنولوژی پویا وبخصوص اینترنت وسرعت حمل ونقل، بنیانهای نظام ايران فرسوده و سست شد. ساختارهای مرجعیت و اقتدار نظام ولائی، امروزه بحران زده شده است. اکنون ملت ها در ايران بر اساس ارزیابی شان از عملکرد مراجع حاکمیت از حیث برآوردن منافع، نگاه به سمت اهداف و تأمین حقوق و تعريف هویت خود، اقدام می نمایند.

در جهان كنونى و به تبع آن در جغرافيای ايران اين تکنولوژی تاثير دو چندانى بر انسان ها داشته وما حصل آن، به هم وابسته تر شدن مردم در نتیجه این روند، افزایش مهارتهای (میزان درک وهوشیاری) افراد ونحوه اداره روابط آنان با مراجع بالاتر و ماندگاری جمع‌هایشان را به همراه داشته است. اين واقعيت را مى توان در رخداد هاى اخير نوامبر ٢٠١٩ كه بطور همزمان تمام جغرافياى ايران را فرا گرفت ذكر كرد. رخداد هاى اخير در جغرافياي ايران به لطف تکنولوژی اندیشه‌ها و اطلاعات با چنان سرعت و وضوحی از طریق تلویزیون، شبکه‌های ارتباطی، ارتباطات ماهواره ای و شبکه‌های تلفنی  جریان می‌یابند که “مرزها ولايتی”، را نفوذ پذیرتر و سیاست هاى نظام در برابر تقاضاهای ملت ها موجود را آسیب پذیرتر نمايان كرد. با توجه به عظمت پیامدهای انقلاب ارتباطات جای تعجب نیست که همه مردم  از نظر مهارت‌های تحلیلی پیشرفت کرده اند و برای معارضه جویی با مراجع اقتدار همصدا شده و حاضر به یراق تر شده اند که نمونه ومصداق این امر را می توان در جنبش هاى گذشته و بخصوص جنبش نوامبر ٢٠١٩ مشاهده نمود.

نمونه ادعای فوق را در مثال زیر می توان یافت. به عنوان مثال بعد از حوادث نوامبر ٢٠١٩ نشستى تحت عنوان “نشست آتش زیر خاکستر” در سالن حافظ خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد و تحلیلگران درباره حوادث أخير به صحبت پرداختند. بر أساس اين نشست ٨٥ درصد مردم از وضع موجود ناراضی هستند. همچنين برای مردم، نظام و دولت تفاوتی ندارند وهر دو را در يك سطح تعريف مى كنند.

البته ناگفته نماند كه تصور همين افراد از نظام پسا جمهوری اسلامی، تصويرى سیاه است وبراى اينده ايران وضع كنونى عراق، لبنان را پيش بينى مى كنند كه اين نيز حاصل نقش ارتباطات است.

لكن اوضاع تا حدودى در مناطق حاشيه اى همجون اقاليم ملت هاى غير فارس تا حدودى نگاهي مثبت به تغييرات دارند. به عنوان مثال عليرغم اين تصور سياه از تغييرات آينده لكن در جنبش هاى اخير به عنوان مثال در مجموع جغرافياى ايران و بطور خاص در احواز در جنبش نوامبر ٢٠١٩ مردم با استفاده از اقدامی دسته جمعی، به تحمیل خواسته‌هایشان توانایی بیشتری دادند. مردم حاشيه بر مبناى نگاه مثبت گرايانه، امروزه به معنی واقعی کلمه می‌توانند ببینند که چگونه همتایانشان در دیگر کشورها با مشارکت جویی توانسته اند به نتایج مهمی‌دست یابند.

در نتيجه، این وسوسه در انسان پا می‌گیرد که درتایید انقلاب مهارت‌ها به مردمان نا آرام بسیاری اشاره کند که در برابر حکومتهای اقتداگر به اعتراض برخاسته اند و برای دست یابی به اشکال دموکراتیک تر حکومت، قیامت به پا کرده اند. بنابر آنچه مطرح شد ملت های موجود در ایران را ديگر نمى توان ایستارهای سیاسی به شمار ‌آورد زيرا انقلاب مهارتهای افراد جامعه به يك عامل سيال تبديل شده است كه در ارتباط مداوم با جهان اطراف است. در نتيجه مى توان بيان كرد كه علاوه بر استبداد وضعف سیاسی وسوء مدیریتی نظام حاکم در ایران؛ تکنولوژیهای پویا، سرعت حمل ونقل وارتباطات جهانی همه در وقوع جنبش های جدید در ایران مانند جنبش نوامبر ٢٠١٩ نقش داشتند. همچنین باید پذیرفت وقوع همه روزه تحولات در ایران، حکایت ازتاریخ جدیدی است و نظام جمهوری اسلامی ایران را زیرورو خواهند کرد. این تغییرات بر خلاف آنچه كه رژيم ايران سعى دارد نشان دهد فصلى وموسمى نيستند بلكه حاصل نیروهای قدرتمند تغییرزا و پویشهای دگرگون زا است که تغییرات ریشه ای در ساختار سیاسی ایران را گوشزد مى نمايد.

 

پارامتر های سه گانه در ایران

براى اشكار شدن بحث نياز هست تا طبقات يا محور هاى قدرت را از هم مجزا كرد. در هر جامعه و نظام ساختار قدرت در سه سطح تقسيم مى شود. به تبع آن ایران، را سه پارامتر نگه می‌دارد؛ توزیع قدرت (پارامترکلان)،  مناسبات مرجعیت و اقتدار (پارامتر کلان – خرد) و مهارتهای تحلیلی و هیجانی (پارامتر خرد). افزایش پچیدگی  و پویایی این سه پارامتر موجب کنش درایران  شده است و دیگر نمی‌توان تنها پارامتر کلان یا رژیم حاکم و ارگانهاى وابسته به آن را بازگیر اصلی دانست، بلکه انسان ها در ایران به تبع هویت طبیعی خویش یعنی تنوع قومى و دينى پویاتر و فعال ترگردیدند و در درون ساختار موجود، گرایشهای مرکز گریزنمود پیدا كرد.

پس مى توان بيان كرد كه ساختار سیاسی ايران در چرخه دگرديسي قرار گرفته است. لكن اين تغييرات حاصل إصلاحات درونی یا نگاه به خويش از درون نظام يا همان  پارامترکلان نيست. به هر جهت تغییر نوین در ایران، حاصل تغییر در پارامتر خرد (مهارتهاى تحليلى جوامع، گروهها وملت ها و…) است. دیگر در سیاست ایران نه واقع گرایان، نه آرمان گرایان و نه اقتداگرایان مورد پذیرش ساختار نوین جامعه نیستند بلکه آنچه مطرح است انقلاب مهارتهاست نه قدرت حکومت. نمونه بارز آن را می توان در مقاومت مردم عليرغم کشتار وسیع در ” جنبش نوامبر ٢٠١٩ در اقليم احواز و بخصوص در شهرهاى صنعتى آن (شهرك جراحي و كوره) مشاهده كرد.

پس منزوی کردن جامعه در يك واحد كه همانا ساختار سیاسی حاكم است، در واقع خودکشی سیاسی رژیم بوده و این امر در مرجعیت و اقتدار نظام و حکومت، دگرگونیها  به وجود آورد. در این بین مردم خواهان تعریف جایگاه خود و هويت خويش در ساختار نظام هستند. فقدان هویت ملی رنجی است که ملت ها در ايران را به فلج کشیده است وافراد را دچار “شی گشتگی” می ‌کند، یعنی فرد به دنبال تعریف جدید از هویت خویش است وبراى حصول و دستيابى به آن حاضر است دست به هر كارى بزند. حال اين هويت تنها نام، اسم، زبان وتاريخ نيست. هويت همچنين نيز به معناى اينكه اين افراد در كجاى موقعيت اقتصادى وسياسى واجتماعى جامعه كلان ( ايران) قرار مى گيرد.

شايد اين سوال بيش آيد كه چه ارتباطى بين جهان ارتباطات و هويت وجود دارد؟

در اینجا هویت عبارت است از فهم‌ها و انتظارات درمورد خود که خاص نقش است. بر مبنای تعرف حميرا مشيرزاده، “هویتها را نمی‌توان به شکل ماهوی یعنی جدا از بستر اجتماعی آنها تعریف کرد.” یعنی اینکه رود خانه کارون وپتروشيمى هاى معشور وبندر خور موسى وپالايشكاه عبادان و موقعيت اقتصادى و ثروت  موجود هویت مردم آن است. اینها ذاتاً اموری رابطه ایند و باید به عنوان مجموعه ای از معانی تلقی شوند. از طرفى ديگر اين انسانها به عنوان عناصر فعال در قالب پارامتر خرد اقدام به تقويت مهارتهاى تحليلى وهيجانی خويش نموده ودر يك ارتباط موزن “بده وبستان” با جامعه جهانى و ديگر ملتها قرار گرفته اند. پس می توان گفت تمام نظام های بسته  باید بپذیرند که در دوران جدید،  سیاست در هر نقطه ای از جهان به نقاط دیگر ربط می‌یابد زیرا که ریشه‌های زندگی هر جامعه وملت وحتى يك خانواده كوچك را باید تا دور دست ترین گوشه‌های جهان دنبال کرد. زمانى كه يك احوازى مشاهده مي كند كه بردران آن در كشورهاى عرب ديگرش در كشورهاى خليج در رفاه زندكى مى كند بالطبع بدون هر گونه  تلاش در يك رابطه دوجانبه اقدام به تقويت مهارت هاى تحليلى خويش مى نمايد.

بدون شک حرکت های اجتماعی که درکشورهای عربی كه از سال ٢٠١١ رخ داده و تاكنون ادامه دارد، بر روند سیاسی واندیشه سیاسی مردم و ملت ها در ايران تاثیر گذار است. حرکت های مردمی  که در اقليم احواز و ديگر اقاليم و حتى استان هاى فارس نشين رخ داد بدون شک متاثر از جنبش های مردمی دیگر کشورها و همچنین متاثر از جایگاه و نقش انترنت در زندگی مردم و در نهايت نبرد براى تعرف هويت خود است.  در ايران ضعف ساختار سیاسی اجتماعی، حکومت اقتدار طلب، سلطه نظامیان، عدم گسترش حيطه فعاليت نخبگان، نبود مدیریت اداری مناسب، نپذیرفتن هویت ملل غير فارس و مهمتر از همه دگرگونی درعرصه فناوری سبب شده است تا کانون مرجعیت و اقتداردر نظام حاکم در ایران (نقطه آشیل رژیم) جا به جا شود. دیگر رژیم ایران تنها مالک شبکه های ارتباطی نیست گرچه قدرت نظامی آن، افزایش یافته است لکن قدرت ارتباطی مردم در سطح خیلی وسیع تری گسترش یافته است.

بنابراین با در نظر گرفتن جنبش نوامبر ٢٠١٩ در ايران و بخصوص رخدادهای اقليم احواز نمایان شد که سیاست سرکوب نظام حاکم‌ در سايه ” تكنولوژى و ارتباطات”، کارایی خود را برای مقابله با چالش‌ها از دست داده است.  در نتیجه دیگر نمی‌توان ضعف مدیریتی و ضعف اقتصادی در نظام حاکم در ایران را عامل اصلی جنبش ها و تحرکها دانست بلکه تاثیر گذاری تکنولوژی پویا وبخصوص اینترنت بعنوان مهم ترین مولفه آن؛ را می توان عامل اساسی در قيام ملت ها و به تبع دگرگونی سیاسی تعریف نمود. به همین دلیل ایران سعی دارد همچنان، استفاده از انترنت را ممنوع وخلاف قانون قلمداد کند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا