مقالات

السبعه چگونه هفت تپه شد؟

خط بطلان بر روایت های رسمی حاکمیت ایران درباره هفت تپه

بعد از اشغال امارت عربستان و سقوط حاکمیت احواز در این منطقه ، دولت ایران عملا تمام املاک خانوادگی شیخ خزعل را مصادره و اراضی ایشان را “اراضی خالصه” اعلام کرد. طبق تعریف مجامع حقوقی ایران اراضی خالصه به زمین‌ها و مراتع و املاکی گفته می‌ شود که از زمان حاکمیت نادرشاه به این سو در ایران از شخصیت های مختلف به گونه ای مصادره شده و به مالکیت دولت درآمده اند. در احواز اما این موضوع مختلف است چرا که حاکمیت ایران با استفاده از قوه قهریه قوانین حکومتی اشغالگرانه خود را بدون در نظر گرفتن حقوق تاریخی مردم احواز پیاده کرد.

 تا قبل از روی کار آمدن پهلوی ها در ایرن حاکمیت قاجار با احتیاط بیشتری با مردم احواز و ممتلکات آنان برخورد داشت. از سوی دیگر طبق اسنادی که تا به حال منتشر شده اند و بنا بر روایت های مردم بومی منطقه ، دولت ایران به مثابه یک غارتگر در مناطق آنان به زمین های کشاورزی و مسکونی شیادگونه دست اندازی کرده است.

همزمان با تبدیل املاک شیخ خزعل و بستگانش به اراضی خالصه در سال ۱۳۱۶ شمسی ومصادره عملی آنها ، دولت ایران در روندی دیگر وهمسو اقدام به مصادره زمین های کشاورزی دیگر کشاروزان و شیوخ قبایل احواز را با گونه ای شیادی و توام با به کار گیری قدرت نظامی و امنیتی در پی گرفت. در این میان می توان به چگونگی غصب اراضی زراعی مردم احواز در منطقه ای که اکنون به نام هفت تپه شناخته می شود اشاره کرد.

بسیاری از دولتی های ایران که در تاسیس شرکت کشت وصنعت نیشکر هفت تپه به گونه ای نقشی داشتند در گفتگو با مطبوعات ایرانی از خود و حاکمیت وقت ایران به عنوان یک قهرمان یاد می کنند. بنا بر اظهاراتشان آنها منطقه ای بیابانی را به یک قطب مهم کشاورزی تبدیل کرده اند!

همزمان تاریخ آن منطقه و واقعیت های اجتماعی گویای حقایق دیگری است و به هیچ وجه قابل تحریف نیست. عملکرد شرکت کشت وصنعت نیشکر هفت تپه در منطقه باعث نابودی زندگی بومیان احواز شده و تا به امروز زندگی مردم هر روز بغرنج تر می شود.

همانگونه که اشاره کردم بعد از تسخیر امارت عربستان حاکمیت ایران تحت عنوان اراضی خالصه و دیگر قوانین بی قاعده عملا اقدام به غارتگری فجیعی در این منطقه کرد. بسیاری از املاک مردم مصادره شد. چندین شرکت کشت و صنعت بر روی زمین های غارت شده مردم احواز برپا شدند. دهها هزار هکتار از زمین های مردم احواز نیز به مهاجران عمدتا فارس واگذار گردید. نیروهای نظامی نیز صدها هزار هکتار از زمین مردم احواز را جهت برپایی پادگان های خود تصرف کردند.

 حدود ۲۵ سال بعد از سقوط حاکمیت مردم احواز در این منطقه دولت وقت ایران به منظور تغییر ترکیب جمیعتی منطقه ، سلب اراضی زراعی از مردم احواز و تلاش برای تبدیل تمام اقلیم احواز به یک منطقه تک محصولی(نیشکر) در زمینه کشاورزی اقدام به پی ریزی و راه اندازی شرکت های کشت و صنعت نیشکر کرد. هدف از تک محصولی کردن احواز وابسته کردن این اقلیم به دیگر مناطق ایران به لحاظ نیازهای غذایی بود ، اما این برنامه حاکمیت ایران شکست خورد. حاکمیت ایران اما کماکان در تلاش است تا تمام اقلیم احواز را فقط و فقط به یک اقلیم تولید شکر از مزارع نیشکر تبدیل کند. تلاش های ایران در توسعه شرکت های کشت و صنعت نیشکر در سراسر اقلیم احواز نیز به خوبی موید این گفته است.

 گویا ایده تک محصولی کردن احواز نیز از تاسیس شرکت های کشت و صنعت در امریکا بعد از استقلال این کشور گرفته شده است. گفته می شود که امریکا در یک برنامه کنترل شده به منظور وابسته کردن ایالات خود به یکدیگر در سال های بعد از استقلال اقدام به موظف کردن ایالت ها به تک محصولی کردن تولیدات کشاورزی کرده بود. به همین دلیل ایران نیز همین راه را پیش گرفته تا احواز را با هر وسیله ممکن به دیگر استان های ایران وابسته سازد. از سوی دیگر اما احواز دارای ثروت های بسیاری است و نمی توان این اقلیم را به لحاظ کشاورزی یا صنعت به تولید یک محصول مجبور ساخت.

 بعد از این مقدمه حال به روند و چگونگی سلب اراضی مردم احواز و تحریف تاریخ منطقه السبعه می پردازم.            

 

السبعه نام تاریخی منطقه

 

هفت تپه در ۱۴ کیلومتری جنوب شرق شهر شوش قرار دارد. نام اصلی این منطقه همانند دیگر نام های اقلیم احواز که به فارسی تحریف شده اند نیز هفت تپه نبوده است. واژه هفت تپه در واقع ترجمه ای از نام عربی آن منطقه یعنی “السبعه” است. السبعه به معنی هفتا یا هفت گونه است. السبعه به هفت تپه تاریخی در منطقه یاد شده اشاره دارد که نزد مردم آنجا به عنوان مرکز آن دشت وسیع از آن یاد می شد. هفت عدد تپه ، هفت گونه تپه هایی بودند که سلسله وار درکنار هم با رنگ خاک سرخ از ما بقی منطقه مجاور و مسطح متمایز بوده اند. آن تپه ها بقایای یک منطقه مسکونی باستاني و یک قبرستان از خانواده شاهان عیلامی درمنطقه بودند. عیلامی ها هزاران سال قبل از ورود عناصر فارسی زبان به منطقه در این مکان حاکمیت داشتند و آن تپه ها تنها بخشی کوچک از بقایای تاریخ آن ملت تمدن ساز بوده است که به واسطه آشوریان و بعدها توسط هخامنشیان به ویرانه ای تبدیل شدند. قرن ها بعد شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه بر ویرانه های عیلامیان تمدن ساز برپا شد.

همانگونه که اشاره رفت منطقه یاد شده تا قبل از راه اندازی کارخانه تولید شکر کشت و صنعت نیشکر هفت تپه نزد مردم به السبعه معروف بود. بعدها با توجه به حضور گسترده مهاجران ، استعمال نام هفت تپه بر ایستگاه تازه تاسیس را آهن در آن زمان و ثبت شدن نام هفت تپه بر سربرگ های اداری طرح نیشکر یاد شده ، این نام بر سر زبان ها افتاد و تا حدودی تثبیت شد. نام منطقه اما همواره نزد ساکنان اصلی السبعه و در دوره عیلامیان (تکینی) بوده است.

 

شکل گیری شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه

 

کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در آذر ۱۳٣٨ تحت مدیریت سازمان آب و برق خوزستان و با بودجه ای هنگفت تحت عنوان “طرح نیشکر هفت تپه” تاسیس شد. بعد از چند سال ، طرح یاد شده به “شرکت كشت و صنعت نيشكر هفت تپه” تغییر نام داده و از حیطه اداره سازمان آب و برق خارج و تحت اداره وزارت کشاورزی ایران قرار گرفت. طرح نیشکر هفت تپه با دست اندازی به بیش از ۲۳ هزار هکتار از زمین های مرغوب زراعی آن منطقه ، مردم احواز را آواره ساخت و در مقابل اقدام به جلب هزاران مهاجر غیر بومی و نشیمن دادن به آنها کرد.

فارغ از روایت های رسمی ایران از این موضوع اما به راستی السبعه چگونه هفت تپه شد؟

بعد از تصویب بودجه و تولی سازمان آب و برق و حضور کارشناسان خارجی در منطقه السبعه نیروهای امنیتی و کارمندان سازمان آب و برق با یکی از مالکین اصلی زمین های منطقه السبعه جلسه ای برگزار کردند. مالک بخشی از زمین یاد شده شخصی به نام خلف آل کثیر معروف به شیخ خلف حیدر بود. شیخ خلف یکی از شیوخ بسیار قدرتمند و مدبر ودر عین حال بسیار سخت گیر بود.

 در توصیف شخصیت او همین بس که گویند یک کشاورز بنام از منطقه ای دوردست به منظور قرض گرفتن مقداری پول از شیخ خلف به مضیف شیخ می رود. کشاورز یاد شده موضوع و مقدار پولی که احتیاج داشته که گویا ۱۰۰ ریال بوده را به شیخ می گوید. هر دو در حال نوشیدن چای در کنار منقل زمستانی بودند که مهمان تصمیم می گیرد یک سیگار روشن کند تا با کام گرفتن از سیگار همزمان با مصاحبه با شیخ و چای زمستانی در مضیف لذت بیشتری ببرد. او کبریتی از جیبش خارج کرده و سیگارش را روشن می کند. شیخ رو به مهمان کرد و گفت متاسفم دوست عزیز من به شما پول قرض نمی دهم. مهمان متعجب شد و قبل از آنکه از شیخ دلیل این تصمیم را بپرسد ، شیخ پیش دستی کرد و به او گفت کسی که منقل روشن رو به رویش است و می تواند سیگارش را از همین منقل روشن کند ، و در عوض یک چوب کبریت را برای احتیاجش در وقتی دیگر ذخیره نکند ، چقدر باید طول بکشد تا قرضش را پس بدهد!؟

معنی این کلام شیخ یعنی آن شخص یک آدم بی تدبیری بود که توان بازپرداخت قرض را نخواهد داشت و به همین دلیل هیچ وجهی به او نداد.

شیخ خلف حیدر آل کثیر گویا زمین های یاد شده را از چند راهکار و در دوره های تاریخی مختلف به ارث برده و یا به مالکیت خود در آورده بود. نخست بخش اکثر آن زمین ها متعلق به دوره عملکرد امارت آل کثیر و ریاست آن قبیله بر شهرهای دزفول و شوشتر بوده که به گونه ای به ارث خانواده شیخ خلف رسیده بود. بخش دیگر نیز توسط شیخ خلف و قبل از او پدر و اجدادش به گونه ای خریداری یا آباد شده بود و بر همین اساس مالکیت آن زمین به نام آن خانواده رقم خورده بود. شکی نیست که در دوره نظام فئودالی همواره ظلم و ستم رخ داده و شیخ خلف نیز در حفظ مالکیت خود از به کار گیری قدرت بر ضد هر کسی دریغ نکرده بود.

موضوع این مقال اما پرداختن به شکل گیری کشت و صنعت نیشکر هفت تپه است كه  به منظور سلب اراضی از مردم احواز و در نهایت به حاشیه راندن آنها و تغییر ترکیب جمعیتی منطقه به سود غیر احوازى ها برپا شده بود.

همانگونه که انتظار می رفت شیخ خلف در مقابل طرح تاسیس نیشکر هفت تپه سرسختانه و سیاسی وار مقاومت کرد. بی تردید او سودای حفظ زمین های خود را در سر داشت اما حاکمیت ایران با فشارهای امنیتی او را مجبور کرد که دست از زمینش بردارد. در یک دیالوگ رو در رو میان شیخ خلف و شاه ایران در روستای حسینیه در میانه اراضی السبعه ، شاه ایران به شیخ گفت: من حاضرم به ازای هر متر ۱۵ ریال به شما پول نقد بدهم و این زمین را شما به طرح نیشکر واگذار کنید. شیخ در جواب محمدرضا پهلوی شاه وقت ایران گفت: که بگذارید من به ازای هر متر ۳۰ ریال پول به شما بدهم اما از این زمین دست بکشید! شاه از شنیدن این جواب شوکه شده بود. او تصمیمیش را گرفته بود که به هر قیمتی که شده طرح نیشکر هفت تپه را به منظور سلب اراضی مردم احواز راه اندازی کند.

علاوه بر زمین های شیخ خلف حیدر که چند هزار هکتار بودند بسیاری از کشاورزان منطقه نیز زمین هایشان توسط طرح نیشکر هفت تپه مصادره شد و تا به امروز همه مردم آن جا دارای سندهای معتبر هستند بدون آنکه زمین داشته باشند! در این میان نه شیخ خلف از دولت ایران پول گرفت و نه سایر کشاورزان منطقه که زمین هایشان غارت شد.

همزمان با برپایی کارخانه نیشکر ، تسطیح اراضی ، کانال کشی و زه کشی در زمین های غارت شده فرزندان شیخ خلف به نام های علی اکبر و علی اصغر در یک ترفند امنیتی ساواک هر دو مسئولیت های زودگذری را در طرح نیشکر هفت تپه به دست گرفتند. آنان با استخدام شدن به عنوان مدیر در بخش کارگزینی طرح نیشکر هفت تپه به استخدام کارگران پرداختند. بخشي از کارگران یاد شده همان کشاورزانی بودند که یا در زمین های شیخ خلف شاغل بوده اند یا خود دارای زمین بوده اند و زمین هایشان مصادره شده بود.  بخش بزرگتر کارگران و کارمندان اما عمدتا از استان های دیگر به منطقه آمده بودند. به نظر می رسد دولت وقت ایران به منظور راه اندازی امور با حد اقل مشکلات و حوادث این راه را پیش گرفت ، که حالا که شیخ و کشاورزان منطقه مورد ظلم شاه و دولت ایران قرار گرفته اند حد اقل بتوانند آنها را به گونه ای در طرح نیشکر هفت تپه مشغول سازند تا مردم به سراغ مقاومت های مسلحانه بر ضد نیشکر هفت تپه و نیروهای برپا کننده آن نروند.

 

 

نابودی آثار باستانی دوره عیلامی ها

 

همزمان با برپایی کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در آن منطقه ، کاوشگران آثار تاریخی زیادی از جمله یک قبرستان وسیع مجلل متعلق به شاهان عیلامی در آن کشف کردند. تا امروز آن قبرستان نیز در کنار جاده حد فاصل ایستگاه راه آهن هفت تپه تا دروازه ۴۰۰ قرار دارد. ما بقی منطقه اطراف قبرستان یاد شده نیز یک منطقه مسکونی بوده که با بلدوزرهای شرکت هفت تپه و دیگر شرکت های فعال در آن پروژه همانند شرکت پیمانکاری هاوایی که یک شرکت امریکایی بود تخریب گردید ، و بر سطح آن منطقه باستانی چند شهرک برای مهاجران شاغل در هفت تپه ، مهاجران شاغل در شرکت کاغذ پارس و مهاجران شاغل در شرکت کشت و صنعت نراقی که بعد از انقلاب ۱۳۵۷ به شرکت کشت وصنعت بهشتی تغییر یافت ساخته شد!

از دیگر آثار تاریخی تخریب شده ،‌‌ می توان به تعدادی از تپه های باستانی اشاره کرد که در میان مزارع نیشکر به وسیله بلدوزرهای طرح نیشکر هفت تپه نابود شدند. چنین نیز باید به تخریب تمام محوطه اطراف یک مزار به نام عباس بن علی واقع در شرق کارخانه کاغذپارس اشاره کرد. مزار یاد شده بر حسب اعتقاد مردم یک امام زاده است اما یک محقق فرانسوی به نام خانم ژان دیالافوا که با همسر خود تحقیق بر آثار تاریخی در تمام منطقه شوش را در قرن نوزدهم تجربه کرده بود در کتابی به عنوان “ایران ، شوش ، کلده” می نویسد؛ احوازى ها علاقه خاصی به حفظ آثار تاریخی دارند و همواره مناطق تاریخی را با شگردهای مختلفی حفظ می کنند. او درباره مردم احواز می نویسد که آنان برای حفظ آثار تاریخی از سرقت توسط قاچاقچیان عتیقه عامدانه در اطراف محوطه های باستانی مرده های خود را دفن می کردند تا با این کار باعث ترس قاچاقچیان و سارقان شوند.

گفته های خانم دیالافوا مقرون به حقایقی است که نویسنده اين مقاله شخصا به عینه دیده ام. در اطراف یک تپه تاریخی که به نظر می رسد یک کوره آجرسازی از دوره عیلامی است در روستای العین در جنوب شرق هفت تپه کنونی مردم آن روستا اطراف تپه را به قبرستان تبدیل کرده اند. در کنار تپه یک چشمه آب بسیار قدیمی است که به نظر می رسد برای ساخت آجر از آب آن چشمه استفاده می شده است.

همچنین در گفتگویی که با نسل اول کارگران نیشکر هفت تپه داشته ام تصریح کردند که مزارع نیشکر اطراف مزار عباس بن علی در شرق هفت تپه نیز محلی است که کارگران قطعه های عتیقه متعلق به دوره عیلامیان را در هنگامه های کار کشف می کردند. ساختمان مزار یاد شده نیز از دیدگاه نگارنده یک مکان مذهبی نیست بلکه یک اثر تاریخی است که به این شیوه تا به حال حفظ شده است.

در یک کشف دیگر که چند سال قبل صورت گرفت در یک مزار به نام مزار علی بن عون در جنوب هفت تپه در حین بازسازی آثار باستانی بسیار گران قیمت و با اهمیت از عهد عیلامیان کشف شد که هویت این مکان را نه یک مکان مذهبی بلکه یک اثر تاریخی قلمداد می کند.

تمام مثال های یاد شده گفته های خانم دیالافوا را تایید می کند.

در پی ریزی شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه چندین تپه باستانی و اثر تاریخی و شهر تاریخی تکینی یا کابناک نابود شدند.

 

 

مقاومت های مردمی

 

همزمان با سیاسی کاری دولت ایران در راه اندازی طرح نیشکر هفت تپه ، اداره ساواک دزفول در منطقه حضور پر رنگ داشت. اداره ساواک و ژاندارمری در منطقه مستقر شده بودند و کارگران غیر بومی که در ساختمان های تازه تاسیس نیشکر هفت تپه اقامت داشتند را بعد از ظهرها آموزش نظامی می دادند. چندین تن از کارکنان نسل اول کشت و صنعت نیشکر هفت تپه که اصالتا اهل چهارمحال و بختیاری بودند به نویسنده این مقاله که حدود پنج سال در کشت وصنعت نیشکر هفت تپه شاغل بوده ام ، گفتند: ما آن زمان هر روز بعد از ساعات كارى ، در لین های مسکونی(ساختمان های تازه تاسیس آن وقت که تا به امروز نیز پا برجا هستند) حدود سه ساعت آموزش استفاده از سلاح و رزم شبانه داشتیم. ساواک همیشه کنار ما بود وحتی در زمان تسطیح اراضی نیروهای مسلح با لباس شخصی به همراه ساواکی ها در کنار ما بودند. ساواکی ها همیشه به کارگران غیر بومی یادآور می شدند که این زمین ها متعلق به احوازى ها هستند و امکان دارد که آنان به شما حمله کنند و شما باید بتوانید از سلاح استفاده کنید.

در این میان نیروهای ناراضی احوازى ها چند عملیات مسلحانه بر ضد طرح نیشکر هفت تپه انجام دادند. در یکی از آن عملیات ها یک هسته سه نفره از نیروهای ناراضی احواز ى ها به نام هاى حبش ، بطوش و فدیعس به پاسگاه ژاندارمری مستقر برای حمایت از پمپ های آب در منطقه ای به نام بردیه در شرق ایستگاه راه آهن حمله کردند. آنها علاوم بر کشتن یک افسر ژاندرم ، سایر نیروها را خلع سلاح کردند. مقاومت مردم احواز در آن زمان سازمان یافته نبود و از سوی دیگر فاقد حمایت لجستیکی بود.

اینگونه بود که طرح نیشکر هفت تپه روستاهای احواز را نابود ساخت و زمین های مردم احواز را بدون هزینه تصرف کرد.

از دیگر جلوه های مقاومت مسالمت آمیز مردم احواز آن است که آنان همواره با در دست داشتن اسناد زمین های خود به سایر مجامع قضایی ایران در تهران و اقلیم برای سالهای متوالی مراجعه کرده اند اما همواره مورد بازی قرار گرفته اند.

روستاها احواز که طرح نیشکر هفت تپه آنها را نابود کرد

 

فلیفله؛ این روستا ، شیخ نشین علی اکبر فرزند بزرگ شیخ خلف بود که زمین های آن مصادره و مردم آن پراکنده شدند. این روستا در دشت وسیع بین شوش و هفت تپه واقع بوده است.

بیت شویع؛ اکثر اهالی این روستا نیز بعد از مصادره اراضی راهی شوش شدند و در مبدا ورودی شهر شوش ساکن شدند. مکان اصلی این روستا در منطقه ای که اکنون دروازه ۴۰۰ یا همانا ورودی منطقه حفاظتی هفت تپه است واقع شده بود که خرابه های آن کماکان بعد از چند دهه در منطقه دیده می شوند. 

الحسینیه (نام تحریف شده آن حسین آباد یا حسیناوه)؛ این روستا نیز محل ملاقات شیخ خلف حیدر با محمدرضا پهلوی بود که در آن ملاقات گفتگوی تندی بین آن دو صورت گرفت.

آل حمزه؛ اهالی این روستا بعد از فقدان زمین های خود که در منطقه شرق هفت تپه کنونی وحوالی مزار عباس بن علی در کنار ساحل غربی رود دز بوده اند. بعد از سلب زمین های زراعی ساکنان آن روستا ، آنها منطقه ساحل غربی رود دز در شرق هفت تپه را ترک کرده و در روستای العین واقع در جنوب شرق هفت تپه ساکن شدند. بعد از مدتی کوتاه به دلیل نبود آب کافی برای دام های آنها ، آنان به چند کیلومتر بالاتر در بخش شرقی رود دز رفته و یک روستا برای خود تاسیس کردند.

النجه؛  النجه در لهجه احوازی به زمین مرطوب علفزا گفته می شود.اهالی النجه نیز به همراه شیخ خشان فرزند شیخ خلف که شیخ النجه بوده ، یا پراکنده شدند یا به روستای بیت چریم (شهر حر کنونی) رفتند.

بیت شیخ صالح؛ اهالی روستای بیت شیخ صالح که در حد فاصل منطقه پمپ استیشن و روستای بیت چریم (شهر حر کنونی) واقع بوده نیز بعد از تخریب روستایشان آن منطقه را ترک کرده و در روستاهای دورتر ساکن شدند.

چنین بود که هفت تپه شکل گرفت و هزاران نفر از مردمان بومی احواز آواره شدند. هر چند بسیاری از احواز ى ها در شرکت به عنوان کارگر استخدام شدند اما همواره به یاد دارم که چگونه مهاجرانی که در ویلاهای هفت تپه نشیمین داشتند زبان ، لباس و تمامیت وجود انسان احواز ى را با پشتوانه حاکمیت فارس سالار ایران تمسخر می کردند. چنین نیز مهاجران ناشیانه سعی داشتند که آثار عیلامیان را به گونه ای به هخامنشیان مرتبط سازند و از آنها آثار فارسی دربیاورند!

نکته جالب این است که در زمان انتفاضه ۱۵ آوریل ۲۰۰۵ مردم احواز در سراسر اقليم ، اداره حراست شرکت نیشکر هفت تپه با ارسال یک دستور العمل اداری خطاب به سایر اداره های شرکت تذکر داد که در تمام مکاتبات و گفتگوهای رادیویی(بی سیم) از نام ها و واژه های فارسی استفاده شود. از جمله آنکه کانال “العتیج” که دارای تاریخی به قدمت تمدن عیلامی بوده را به نام (داریوش کانال) معرفی کردند! در آن زمان همه کارمندان فارس زبان مهاجر در تماس های رادیویی از نام جعلی داریوش کانال استفاده می کردند.

السبعه یا هفت تپه از سوی دیگر یک بهشت برای مهاجران بود که عده ای عمدتا کم سواد و یا بی سواد را از سایر استان های پشت کوه های زاگرس را با حمایت حاکمیت در خود نشیمن داد. کارخانه و مزارع به دست کارشناسان امریکایی ، اروپایی و … راه اندازی شدند. چند سال قبل از انقلاب ۱۳۵۷ اما کارهای هفت تپه به همان نیروهای پشت کوهی کم سواد و بی سواد سپرده شد. در کنار کارخانه تولید شکر شرکت کشت وصنعت نیشکر هفت تپه سه کارخانه دیگر راه اندازی شدند. کاغذپارس ، حریر سازی‌ و خوراک دام کارخانه هایی بودند که هرکدام تعداد بسیاری از مهاجران را درخود جای دادند.

خروجی حدود شصت سال اشغالگری و نشیمن غیر احوازى ها در السبعه آن است که نام های تاریخی منطقه تغییر یافتند و بخش بزرگی از فرزندان مهاجران با بهترین امکانات که در حد امکانات ساکنان شهرهای مدرن امریکا بود زندگی کردند. استخرها ، سینما ، باشگاه های ورزشی در تمام رشته ها ، مدارس مجهز ، درمانگاه و بسیاری امکانات کاملا مجانی و پشتوانه حکومتی ، بسیاری از آنان را به کسب مدارج عالی علمی رهنمون ساخت. در مقابل اما شاهد افول زندگی ، کاهش سطح سواد و عقب گرد تحمیلی مردمان احواز منطقه بوده و هستیم. مردمان احواز منطقه به عنوان شهروند درجه دو مورد استثمار و ظلم واقع شدند و تا به امروز به زندگی با امید روزهای آزادی ادامه می دهند.

 

 

بقلم: نوري حمــزة

مسئولیت مطالب، نظرات و عقاید مندرج در مقالات به عهده نویسندگان مقاله می باشد و مرکز مسئوليتى در قبال آن ندارد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن