مقالات

فرهنگ ایرانی–اسلامی وتضاد بين فارسيزم واسلاميزم

فرهنگ ایرانی–اسلامی در تضاد با خواسته ى ملت هاى غير فارس است

مقدمه

پیش از به قدرت رسیدن رضاشاه ساختار سیاسی حاکم در جغرافیای کنونی ایران غیر متمرکز بود و این سرزمین  از ایالات و ولایات متعددی تشکیل میشد و براساس ساختار طبیعی، این سرزمین  متعلق به همهٔ گروهها و اقلییتهای قومی بود. این ساختار در طول زمان و بر مطابق شرایط محیطی و جمعیتی شکل یافته لکن ناگهان کابوس “رضا پهلوی” در خواب آرام این مردم ظاهر شد و آرامش و همزیستی اقوام وملت ها را برهم زد. مهمترین چالش این دوره جابجایی اقوام از شرق به غرب و از شمال به جنوب بوده است تا جائیکه برخی از نظریه پردازان نژادپرست ایرانی نظریه خرید اراضی و اخراج برخی از ملت از جغرافیای کنونی ایران را مطرح نمودند. به تبع آن آقاخان کرمانی  خرید اراضی وسرزمین عرب های جنوب و جنوب غرب جغرافیای کنونی ایران (جنوب ایلام يا همان دجه عباس تا بندر عباس وبنادر خليج) و اخراج آنها را مطرح نمود، غافل از آنکه حضور عرب در این مناطق به تمدن سامی های بابلی در بین النهرین و تاریخ سامیهای عیلامیان متعلق بوده و به هزاران سال پیش از ورود آریایی به خاک این کشور باز میگردد.

تا پیش از تأسیس حکومت پهلوی طبقه بندی قومی و تقسیمات فرهنگی وجود نداشت اکثر ملت ها به شکل خودمختاری یا شبه مستقل بوده و هریک از گروههای جمعیتی در فرهنگ و باورهای خود آزاد بودند. اما حاکمیت ایدئولوژی ها نظم و یکپارچگی حاکم را برهم زد. چراکه ایدئولوژی مجموعه ای از عقاید و باورهای جمعی است که همه افراد یک جامعه را زیر پوشش باورهای خود قرار میدهد. از اینرو “ایدئولوژی تاریخ” رضا  سرآغاز آشفتگی و نابسامانی سیاسی و فرهنگی در این کشور است چراکه همه گروههای جمعیتی را مورد هجوم باورهای ایدئولوژیکی خود قرار داد تا همهٔ افراد جامعه تسلیم ایدئولوژی جدید شوند و نظم فرهنگی جدید را بپذیرند.

رویکرد سیاسی “دولت–ملت” در دورهٔ پهلوی برپایۀ ارزشهای ملی فارس در ادبیات سیاسی و فرهنگی کشور وارد شد و براساس همین نگرش یک “دولت ملی” متمرکز تأسیس شد که پادشاه در رأس آن نشسته و دستور میدهد و تصمیم گیری در همهٔ امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در دربار پادشاه انجام میگرفت و سایر بخشها و سطوح محلی از جریان قدرت و مشارکت در امور سیاسی و اقتصادی کنار گذاشته شدند. در بخش فرهنگی نیز فرهنگ اقوام و گروههای اثنیکی مورد هجوم قرار گرفت تا با فرهنگ ملی باستانی فارسی تعویض شود. اما توجه در این بین توجه به احوازي ها نسبت به سایر ملت ها بیشتر بود بنابراین سهم این ملت از تهاجم فرهنگی و نظامی بیشتر شد. در واقع مي توان گفت كه کنترل ملت ها و اقلیت های قومی در تاریخ این کشور به دوران پهلوی و دههٔ ۲۰ سمشی باز میگردد که رضا پهلوی  برای تأسیس امپراطوری خود “تهاجم فرهنگی” و “تهاجم نظامی” خود را برعلیه ملت ها و اقلیت های قومی آغاز کرد و برای تحقق این آرزو از «دولت ملی» استفاده کرد. با پیروزی انقلاب آیت الله خمینی در سال ۱۹۷۹ برعلیه نظام شاهنشاهی یک نظام ایدئولوژیک با گرایشات مذهبی متولد شد. این نظام اصول و اعتقادات خود را بر روی باورهای تصوف صفوی استوار نمود. در این مرحله “ایدئولوژی مذهبی صفویان” احیاء و حاکم گردید.

در دوران انقلاب ایران اقدامات فرهنگی “قـدیـس اول” آیت الله خمینی بخش مذهبی نظام فرهنگی را تقویت کرد و بنا به دستور آیت الله خمینی یک “انقلاب فرهنگی” جدید آغاز گردید تا نظام فرهنگی رضاشاه پالایش و تصفیه شود و معانی و مفاهیم مذهبی وارد فرهنگ جامعه گردد و ارزشهای غیراسلامی که توسط مورخان وارد تاریخ و فرهنگ کشور شده بود حذف گردد.

 اقدامات آیت الله خمینی تنها بر روی مذهب متمرکز شد و حوزۀ علمیۀ قم بر دانشگاهها و مراکز آموزشی مسلط گردید و روحانیون وارد دانشگاهها و نظام آموزشی شدند. نظام فرهنگی برپایۀ تقدیس و مشروعیت دهی به انقلاب و ارزشهای انقلابی و کتابها و آثار متعددی برای مشروعیت دهی به انقلاب و ارزشهای انقلابی طراحی و منتشر گردید و برای بالا بردن محبوبیت و آفریدن یک فضای مذهبی در داخل کشور از آیت الله خمینی شخصیت مقدسی آفریده شد که از شدت قداست و نورانیت، چهرۀ او بر روی افتاده است.

تصادم ایدئولوژی ها

دههٔ هفتاد میلادی دههٔ تصادم ایدئولوژی ها بود. ایدئولوژی کمونیستی شرق وارد یک رقابت و جنگ اقتصادی، فرهنگی، سیاسی تمام عیار با با ایدئولوژی لیبرال غرب شده بود. این کشمکشهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برای آیت الله خمینی یک فرصت طلایی ایجاد نمود تا با طرح برخی شعارهای بین المللی وجههٔ انقلاب خود را به یک انقلاب بین المللی ارتقاء دهد که هدف آن مقابله با امپریالیزم شرق و غرب و نجات جهان اسلام بود. همچنین برای انتشار فرهنگ شیعه کتابها و نشریه های متعددی در معرفی و تشریح افکار آیت الله خمینی به زبانهای مختلفی ترجمه گردید و روانۀ بازارهای داخلی و خارجی گردید. مذهب شیعه و انقلاب ایران در شخصیت و افکار آیت الله خمینی خلاصه گردید و آیت الله خمینی رهبری بزرگ معرفی شد که شایستگی رهبری جهان اسلام را دارد. سخنرانی های او برعلیه استعمار و آمریکا احساسات عمومی را تحریک کرده بود و وقتی برعلیه اسرائیل سخن میگفت شنوندان با مشتهای گره کرده برعلیه آمریکا و انگلیس شعار میدادند و عدۀ دیگر برای رهبانیت و شجاعت او اشک میریختند. جنگ صدام مانند یک نیروی محرک خون را درگهای انقلاب جاری ساخت و عرصه را برای پیروان این انقلاب باز کرد تا رشادتهای خود را به نمایش بگذارند. آیت الله خمینی نیز بهانۀ صدام را حربۀ مناسبی برای حمله به غرب میدید و به تحریک احساس و تهییج افکار عمومی برعلیه امپریالیزم و غرب میپرداخت.

این مواضع انقلاب مذهبی شیعه را به سطح انقلاب اسلامی ارتقاء داد و شیعهٔ صفوی که ساختار آن برگرفته از تصوف یونان و مسحیان عرب سوریه بود یکباره لباس اسلام را بر تن نمود.  پس از این انقلاب  همه الفاظ و القاب شیعه با اصطلاحات، نامها و الفاظ اسلامی جایگزین شد و “انقلاب شیعه” با نام “انقلاب اسلامی” نامگذاری شد و همهٔ گرایشات مذهبی شیعه در داخل و خارج تحت نام اسلام تبلیغ و ترویج میشد. در نتیجهٔ این تحول شیعه همه نامگذاریهای مذهبی خود را تحت نام اسلام عرضه نمود و فرهنگ و اقتصاد شیعه با نام فرهنگ اسلامی و اقتصاد اسلامی ظاهر شد. این در حالی است که کشور ایران تنها کشوری است که در قانون اساسی خود مستقیما از نام مذهب “شیعهٔ اثنی عشری” نام برده میشود، در صورتیکه سایر کشورهای مسلمان در قانون اساسی خود از اشاره به نام مذهب حاکم جلوگیری کرده اند و تنها به ذکر نام اسلام اکتفا کرده اند. اما رشد افکار عموی و توسعه تکنولوژی ارتباطات جمعی همۀ محاسبات و پیش بینی های انقلابی را دچار بحران نمود و انقلاب شیعه را با مشکل بزرگی مواجه کرد و رهبران، انقلابیون و سیاستمداران ملی را به چاره اندیشی درمقابل بحران جدید دعوت نمود که در نتیجهٔ تلفیق ارزشهای ملی و ارزشهای انقلابی “بحران هویت” نسل جدید را تهدید میکند.

با امضای صلحنامۀ ۵۹۸ با صدام، آیت الله خمینی به جای خوردن شیرینی مجبور به نوشیدن سم شد و پس از وفات خمینی هیجانات انقلابی فروکش کرد بنابراین روشنفکر مذهبی و مردان مخلص انقلابی دریافتند که انقلاب و ارزشهای ایدئولوژیک نمیتواند به عنوان منشأ هویت یک جامعه در نظر گرفته شود. چراکه انقلاب نمی تواند یک هویت باشد. انقلابها با جنگ متولد می شوند و با ایدئولوژی زندگی میکنند و با جنگها زنده میمانند و از بطن انقلاب تنها جنگ و خونریزی زائیده میشود و انقلابها قادر به تولید هویت نیستند. اصولا ایدئولوژی بستری از ایده های ذهنی است که فراتر از قلمرو یک کشور عمل میکند و افراد بدون توجه به مرزهای جغرافیایی به عضویت در یک ایدئولوژی در میآیند. می توان گفت که ایدئولوژیها در تحرک و عملکرد خود مرزهای جغرافیایی را به رسمیت نمی شناسند و در ماوراء مرزهای جغرافیایی در لبنان، سوریه، فلسطین و … افراد را به خود جذب میکنند و به ارزشهای زبانی و محلی توجه نمیکند و عرب، ترک، کرد و انگلیسی را درخود هضم میکند. بنابراین انقلاب به مرزهای جغرافیایی و نشانه ها و علایم زبانی و تاریخی توجه نمیکند و ممکن است ایرانی را با خطر هضم در سایر کشورها مواجه سازد و درنهایت نسبت به وطن خود وفادار نماند واحساس وطن دوستی را درایرانی تضعیف نماید.

بنابراین در دورۀ “قــدیـس دوم” یعنی ولی امر مسلمین جهان (به حسب ظن خود) آیت الله خامنه ای دومین چرخش بزرگ خود را تجربه میکند. قــدیـس اول با استفاده از شرایط جهانی و کشمکش میان شرق و غرب توانست انقلاب شیعه را در نقاب انقلاب اسلامی به مردم جهان عرضه نماید. اما برخلاف اقدامات آیت الله خمینی اینبار قــدیـس دوم «ارزشهای ملی ایرانی» را به «ارزشهای مذهبی صفوی» افزود و از بطن همهٔ این نامگذاریهای فرهنگ جدیدی متولد شد که با نام «فرهنگ اسلامی» ترویج میشود که در ظاهر نام اسلام را حمل میکند اما در باطن فرهنگ، باورها، معانی و الگوهای ایرانی را منتقل میسازد. این فرهنگ در واقع امتزاجی از “ارزشهای ملی رضاشاهی” و “ارزشهای انقلابی شیعه” است که تحت عنوان ارزشهای ایرانی–اسلامی تبلیغ و رویج میگردد. تحت تأثیر این چرخش انقلاب ایران همچنان تحت نام امام خمینی به حیات خود ادامه میدهد (این انقلاب بی نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست) اما در درون آن ارزشهای ملی نهفته است. بنابراین جغرافیا و مرزهای ایرانی به عنصر اصلی تبلیغات دولت تبدیل میگردد و تلویزیون و رسانه ها و دانشگاه و موسسات آموزشی بطور هماهنگ وارد میدان رقابت میشوند تا در خیزش جدید خود نام ایران و ایرانی را برای مردم نهادینه سازند و عظمت ایران و تاریخ ایرانیان را به جهانیان نشان دهند. اما این خیزش جدید با درایت و رهبری ولی امر مسلمین علی خامنه ای هدایت میگردد و “چشم انداز ۲۰ سالۀ ایران” با نام چشم انداز توسعۀ ایرانی با نظارت او طراحی میشود که بر “مفاهیم ملی” تاکید میگردد.

به موازات فعالیتهای جدید مفهوم جدیدی از انقلاب شکل میگیرد که ارزشهای مذهبی با نام ایرانی تبلیغ و ترویج میگردد و رهبر و رژیم حاکم از حقوق انقلابی ملت ایران سخن میگویند تا بازار نژاد پرستی رضاخان تغذیه شود و نام ایرانی در جهان ماندگار بماند. از این مرحله تضادها وتعارضات فرهنگی جوان احوازی تشدید میگردد. در این مرحله انقلاب ارزشهای ملی رضاخان را درقلب خود راه میدهد و ایرانیت رضاخانی درمفاهیم و ارزشهای انقلابی پذیرفته میشوند بطوریکه آیت الله خامنه ای در پایان هریک از بندهای چشم انداز ۲۰ ساله بر ملیت ایرانی تاکید میکند و باورهای سیاسی “ملی” اروپایی قرن نوزدهم راکه بوسیلۀ رضاشاه وارد ادبیات سیاسی و اقتصادی کشورشد را جایگزین مفاهیم اسلامی “امت” میکند.

نويسنده: احمد زیدانی

مسئولیت مطالب، نظرات و عقاید مندرج در مقالات به عهده نویسندگان مقاله می باشد و مرکز مسئوليتى در قبال آن ندارد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن