مقالات

افول انقلاب سیدها در ایران

اصطلاح بنام ”انقلاب سیدها“ در پاسخ افرادی است که ادعا میکنند انقلاب سیدها در سال ٥٧ متعلق به مردم است و آنرا انقلاب مردمی خطاب میکنند. درحالیکه این انقلاب از روز نخست تحت حاکمیت سیدها بوده و این حاکمیت مادام العمری و بدون درنظر گرفتن رأی مردم است. بنابراین نامگذاری این انقلاب بنام ”انقلاب سیدها“ درست تر است چراکه مردم در حاکمیت هیچگونه نقشی ندارند و فاقد قدرت و مالکیت بر سرنوشت خویش هستند و حاکمیت، مالکیت و قدرت در دست دیکتاتوری بنام ”سید“ است.

نوشتن در مورد آغاز و پایان انقلاب سیدها با درد و رنج همراه است. انقلابی که هر روز آن سیاهتر از دیروز و هر برگ آن خونین تر از برگ دیگر است و نسل اول بیچاره تر از نسل دوم و نسل دوم مظلومتر از نسل سوم و چهارم و این شکل از زندگی یکی از نتایج حاکمیت مذهبی و دینی است که قربانیان اول و آخر آن مردم هستند و در این قربانگاه تفاوتی میان نسل اول و نسل دوم و سوم وجود ندارد. تنها تفاوت در زمان قربانی شدن است که نسل اول پیش از نسل دوم و نسل دوم پیش از نسل سوم قربانی شده است. چهل سال پیش این انقلاب وعده خوشبختی را به مردم مظلوم و ستمدیده داد اما امروز متولیان انقلاب به نمایندگان و خلفای ظلم و ستم تبدیل شده اند که در ورای لفافه دین و مذهب موضع گرفته اند و با بهره گیری از سازمانهای مخوف نظامی و امنیتی به کار حکومتداری مشغول شده اند و یکی از استبدادی ترین رژیمهای حاکم را در جهان بنیانگذاری کرده اند که شعله های آتش این انقلاب هم در بقاء این رژیم و هم در سقوط آن دامنگیر مردم شده است. از اینرو این مقاله به بررسی آینده رژیمی می پردازد که نه در حیات خویش به مردم خدمت کرد و نه اکنون که در حال سقوط است میتواند به وعده های خویش عمل کند که مردم باید در انتظار ظهور وجه دیگر داعش انقلاب اسلامی ایران باشند.

این روزها دغدغه جانشینی رهبر جمهوری شیعه به یک مسئله حساسی در ميان مردم و عوامل رژيم حاكم تبدیل شده است. دلیل این حساسیت در نوع نظام حاکم در جمهوری اسلامی نهفته است که با سایر انواع نظامهای سیاسی موجود در جهان تفاوت دارد. در اکثر کشورهای جهان مقامات سیاسی از طریق برگزاری انتخابات برگزیده میشوند. اما باتوجه به اینکه ساختار نظام حاکم در جمهوری شیعه از نوع ایدئولوژیک-مذهبی است مقام رهبری همانند سایر رژیمهای ایدئولوژیک در این رژیم انتصابی است و این امر بر پیچیدگی و دشواری این انتصاب می افزاید. چراکه یافتن رهبری مذهبی که از مشروعیت سیاسی و عمومی برخوردار باشد و بتواند درمیان مذهبی ها، سیاسیون و غیرمذهبی ها مقبولیت داشته باشد دشوار است. این شرایط نظام حاکم را با چالشهای متعددی مواجه ساخته و این احتمال را تقویت میکند که در نهایت منجر به دخالت سپاه پاسداران در مسیر انتصاب رهبر گردد. اما دخالت سپاه پاسداران در مسئله انتصاب رهبر میتواند پیامدهای جبران ناپذیری را بر سیاست و اقتصاد کشور داشته باشد که در مقدمه آنها افزایش فشارهای اقتصادی و سرکوب سیاسی است.

مطابق تعریف جاون جی، ایدئولوژی یک باور یا اعتقاد جمعی است که زمینه را برای تشکیل جامعه ای یک رنگ و یک شکل فراهم میکند و افراد جامعه را در یک باور شریک و سهیم میسازد. یعنی در جوامع ایدئولوژیک همه افراد جامعه براساس وجود پیش شرط «باور جمعی» از نظر سیاسی موظف هستند در نظمی که ایدئولوژی تعیین میکند حرکت کنند و از نظر اقتصادی مکلف هستند از ایده و روشی که ایدئولوژی به پیاده میکند پیروی نماید و از نظر فرهنگی در بستری که ایدئولوژی ایجاد میکند زندگی کنند. یعنی در جوامع ایدئولوژیک تنها سخن از شرایط سیاسی و اقتصادی نیست بلکه مردم مسئول هستند که در همه حوزه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی از ایدئولوژی حاکم تبعیت کنند. بنابرابن هر ایدئولوژی برای تحمیل الگوی خاص خویش بر جمع دارای نیروها، ابزارها، تکنیک و امکانات خاصی است. این نیروها در ایدئولوژی شیعه شامل سپاه پاسداران، نیروهای بسیج و روحانیون شیعه هستند.

با نگاهی دقیق به ساختار سیاسی حاکم در کشور متوجه میشویم که نیروهای ایدئولوژیک با تسلط بر امور نظامی و مذهبی از قدرت و توان بالایی برخوردار هستند و بدون اینکه در دولت حضور مستقمی داشته باشند دولت مرکزی را تحت تأثیر تصمیمات خویش قرار میدهند. این نوع ایدئولوژی بنام ایدئولوژی مذهبی شناخته میشود که درآن باورها و اعتقادات مذهبی اساس عملکرد سیستم حاکم است که بر آرمان شهادت و بهشت استوار شده است.

معمولا ایدئولوژیها در طول تاریخ حکومتهای مخوفی را تاسیس کرده اند و در عصر حاضر به دو دسته کلی طبقه بندی میشوند و به ایدئولوژی مذهبی (شیعه) و ایدئولوژی سیاسی (کمونیستی درشوروی سابق، چین، کره شمالی و کوبا) تقسیم میشوند. رهبری در این رژیمها بیشتر به شیوه انتصابی و مادام العمری است و از نوع کاریزماتیک است. معمولا ایدئولوژیها ساختار خودرا برپایۀ سه محور عمده بنیانگذاری میکنند که پایه های اصلی یک ایدئولوژی به شمار میآیند و عبارتنداز؛ رهبر کاریزماتیک، آرمان ایدئولوژی و ادبیات یک ایدئولوژی. اما برجسته ترین عنصری که در مقدمۀ ساختار یک ایدئولوژی جای میگرد رهبر کاریزماتیک (charismatic) است.

کاریزما (charisma) یک عبارت انگلیسی است و در زبان فارسي به معني جذبه روحانی و شكوه فرّهي ترجمه ميشود. این عبارت برای اولین بار برای توصیف انواع اقتدار توسط ماکس وبر اندیشمند آلمانی بکار گرفته شد. از نظر ماکس وبر سه نوع اقتدار یا رهبری وجود دارد:نوع اول اقتدار يا رهبری از نظر وبر می تواند بر زمینه های عقلاني استوار باشد و ریشه در قواعد قانونی داشته باشد. این نوع رهبری را باید رهبری قانونی – عقلانی به شمار آورد که بیشتر متعلق به جوامع صنعتی و دموکراتیک است. نوع دیگر اقتدار در نظریه ماکس وبر در رهبری سنتی نهفته است که در اجتماعات سنتی حاکم بوده و بر تقدیس سنت و گذشته نگری استوار است. در اجتماعات سنتی، رهبری و اقتدار براساس مقوله خون و تبار تعریف و تبین میشود و اقتدار پدر به صورت موروثی به پسر منتقل میشود. سرانجام، اقتدار و رهبری کاریزماتیک یا فرهمندانه است که بر جاذبه های فردی و سحر و افسون یک رهبر استوار شده و رهبر به خاطر مهارتهای خارق العاده و ذاتی خود در حوزه سیاسی و مذهبی زمینه را برای تبعیت افراد جامعه از خود فراهم میسازد. این نوع رهبری در نظامهای ایدئولوژیک حاکم است.

پایان عصر رهبران انقلابها

اصولا رهبری در نظامهاي ایدئولوژیک (مذهبی/سیاسی) با رهبری درسایر سازمانها و گروههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تفاوت دارد. رهبری دریک ایدئولوژی از نوع کاریزماتیک و فرهمند است. رهبر کاریزماتیک همۀ شهرت و محبوبیت خود را از جذابیتهای ذاتی، نگاههای سحرآمیز و چشمان نافذ خود دریافت میکند که در شکل حرکات، نوع سخنان و مواضع، لباس و پوشش ظاهری نهفته است بطوریکه اینگونه افراد حائز هیچگونه صلاحیت علمی و فکری نیستند و در کارنامۀ خود هیچ نوع عمل افتخارآمیز علمی ندارند. اما در حاكمیت ایدئولوژيك افراد جامعه کاملا تسلیم شخصیت تاثیرگذار این رهبران كاريزماتيك است و سخنان، تصمیمات و عملکرد آنها ملاک و معیار عمل افراد قرار میگیرد درنتیجه رهبر دارای مقام و قدرت نامحدودی میشود و مافوق قانون عمل میکند.

رهبر کاریزماتیک از برخورد اول بر روی افراد تاثیر مستقیمی میگذارد. مادرم میگوید “ماشاء الله از سر و صورت خامنه ای نور می بارد، خواهرم در پاسخ میگوید باید از نزدیک آقا رو ببینید کسانی که از نزدیک با آقا دیدار کرده اند میگویند ایشان دارای صورتی نورانی و جمالی الهی است که فرد را در مقابل خود به سکوت وا می دارد. از اینرو نظامهای ایدئولوژیک و انقلابی باتوجه به نام و شخصیت رهبران كاريزماتيك خود شناخته میشوند. به این دلیل آلمان با هیتلر، شوروی با لنین/استالین، روسیه اکنون با ولادیمیر پوتین، کرۀ شمالی با کیم ایل جونگ، کوبا با نام فیدل/رائول کاسترو شناخته میشوند. به ابن دلیل پس از انقلاب شیعه در سال ۱۹۷۹ میلادی سلسلۀ آیت الله ها بر آسمان آبی این کشور سایه انداخته و آسمان این کشور را با ایدئولوژی سیاه شیعه پوشانده است و روح آیت الله خمینی نه تنها در فضای جامعه پراکنده شده که درکالبد آیت الله خامنه ای تزریق نموده و به این دلیل رهبر به عنوان نگهبان و نجات دهندۀ مردم و جامعه معرفي ميشود.

در نظامهاي ايدئولوژيك و انقلابی ارزش و اعتبار یک کشور و یک ملت با نام رهبر خود سنجیده میشود. یعنی مردم، اقتصاد، فرهنگ، سیاست و دولت در کشورهای ایدئولوژیک تحت نام رهبر خود خلاصه میشوند و جامعه، قدرت و قوانین مشروعیت خود را از رهبر دریافت میکنند لذا رهبری در این نظامها مافوق قانون است و دارای قدرتی نامحدود است. از اینرو نظامهای ایدئولوژیک در ردیف رژیمهای دیکتاتوری طبقه بندی میشوند و حاکمیت در این نوع رژیمها یا از نوع تمامیتخواه (totalitarian) است یا اقتدارگرا (authoritarian). بنابراین در رژیمهای ایدئولوژیک و استبدادی وقتی که رهبر پیر یا بیمار میشود نظام حاکم در تب و استرس فرو میرود که چه کسی باید جایگزین رهبر شود که از شکوه و ویژگی های خارق العاده فردی برخوردار باشد. پس از مرگ رهبران کره شمالی و کوبا برخورداری رهبر از ویژگی های خارق العادهٔ فردی اولین و آخرین دغدغه این رژیمهای ایدئولوژیک بوده است. در جمهوری اسلامی نیز این دغدغه بشدت پایه های این رژیم را متزلزل نموده است که پس از علی خامنه ای چه کسی میتواند خلاء رهبری را پرکند.از اینرو پیدا کردن جانشین در نظامهای ایدئولوژیک و انقلابی بسیار دشوار است. پس از مرگ فیدل کاسترو در کوبا برادرش رائول کاسترو جانشین فیدل شد. اما امروزه در کوبا این دغدغه وجود دارد که جانشین رائول کاسترو چه کسی خواهد بود. این قاعده در مورد همه نظامهای ایدئولوژیک صادق است. پس از مرگ لنین در شوروی سابق ژوزف استالین توانست با مهارت راه انقلاب ١٩١٧ شوروی را بدون مشکل ادامه دهد. اما پس از مرگ ژوزف استالین دومین رهبر شوروی یافتن جانشینی برای این رهبر به بن بست رسید و مسیر ضعف و تجزیه شوروی سابق آغاز گردید. البته نظریه پردازان و مفسران سیاسی نیز چنین مسیری را متوجه انقلاب شیعه میدانند.

دلیل عمده وقوع چنین قاعده ای در نظامهای انقلابی و ایدئولوژیک این است که معمولا انقلابها پس از طی چند دهه به محافظه کاری و توقف حرکت انقلابی دچار میشوند و انقلاب و حرکت، تبدیل به رکود میشود و حفظ وضع موجود بر حرکت انقلابی اولویت پیدا میکند. از سوی دیگر چون رهبران انقلابها از نوع کاریزماتیک هستند یافتن جانشین مناسب و کاریزماتیک غیرممکن میشود. چراکه که انقلاب تا دیروز نیروهای انقلابی پرورش میداد اما این روزها انقلاب و حرکت انقلابی به رکود و محافظه کاری تبدیل شده و اثری از نیروهای انقلابی و عملکرد انقلابی وجود ندارد.

اگر چند دهه پیش فردی بنام علی خامنه ای وجود داشت انقلاب مراحل ابتدایی خویش را میگذارند و باورهای انقلابی میان مردم قوی بود و فریادهای انقلابی معنا و مفهوم خود را حفظ کرده بودند. اما امروزه انقلاب از مرحله آبستن به مرحله پیری و زوال نزدیک شده درنتیجه بسیاری از کارکردها و نقشهای انقلابی تأثیر خود را از دست داده اند و فساد اداری و رکود اقتصادی در همه سطوح و لایه های انقلاب اسلامی ریشه دوانده است و نسل جدید خواهان برقراری نظم جدید سیاسی و اقتصادی است. وجود چنین شرایطی در جامعه باعث شده است که رهبری کاریزماتیک نتواند کارکردها و تاثیرات خود را ادامه دهد و آنچه اهمیت پیدا کند لیاقتهای فکری و شایستگی های علمی افراد است. افراد کاریزماتیک با توجه به جذابیتهای فردی و قدرت سخنوری خویش انتصاب میشوند. اما نسل جدید با استقلال فکری خواستار تعریف وضع جدیدی است که در آن افراد باتوجه به شایستگی های علمی و لیاقتهای فکری خویش انتخاب شوند.

دولت سایه

اصولا وجود رژیمهای ایدئولوژیک همواره با وجود دولت سایه پیوند خورده است و نیروها و متولیان ایدئولوژی حاکم در رأس دولت سایه قرار میگیرند و امور سیاسی و اقتصادی را در خفا کنترل میکنند.دولت سایه (Shadow Government) (دولت مخفی یا دولت پنهان) عنوان مفهوم سیاسی رایجی است که زیر گروه نظریه توطئه (Conspiracy Theory) طبقه بندی میشود. براساس این مفهوم، قدرت سیاسی واقعی در دست یک گروه یا سازمان و یا طبقه خاصی است که از طریق انتخابات عمومی صاحب قدرت نشده اند اما دارای افراد، امکانات، سرمایه و قدرت کافی هستند و از پشت صحنه به هدایت امور سیاسی و اقتصادی می پردازند بگونه ای که دولت منتخب و قانونی تسلیم دستورات و فشارهای این دسته میشود و چون اعمال، رفتار و عملکرد این دسته در خفا و پشت پرده صورت میگیرد بنام دولت سایه نامگذاری میشود و دولتی که از طریق انتخابات عمومی از سوی مردم انتخاب شده است دولت واقعی نامیده میشود.

اصولا متولیان دولت سایه بدنبال تحقق اهداف و منافع خاص خود هستند و بطور پنهانی برای تحقق اهداف و منافع خویش فعالیت میکنند که بطور کلی در تضاد با منافع و اهداف عموم مردم جامعه است.به عنوان مثال دولت سایه در انقلاب شیعه به این معنی است که مثلاً دولت منتخب از طریق وزارت خارجه سیاست خارجی کشور را دنبال می‌کند، اما گروه دیگری در جای دیگری که معلوم نیست کجاست و در سایه و دور از انظار نشسته‌اند، مقابل تصمیمات دولت می‌ایستند. موضوع دیگری که دولت سایه در انقلاب شیعه در مرکز فعالیتهای خویش قرار داده است ایدئولوژی شیعه و حمایت مالی، نظامی و سیاسی از گروههای شیعی درکشورهای عربی است که سالانه با صرف میلیونها دلار، سرمایه داخلی صرف تقویت نظامی این گروهها میشود درحالیکه شرایط اقتصادی در داخل کشور روز به روز رو دشوارتر میشود.

اما دولت سایه میتواند دولت منتخب را از طریق روشها و ابزارهای متعددی تحت فشار قرار دهد تا دولت منتخب را تسلیم خواست خویش نماید. از جمله این روشها دولت سایه میتواند با در اختیار داشتن سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی مستقل و تسلط به برخی نهادهای مالی و سیاسی مانند بانک مرکزی و برخی وزارتخانه ها دولت منتخب را تحت فشار قرار دهد تا به خواسته ها و گرایشات خویش گردن نهد. به عنوان مثال در جمهوری شیعه وزیر اطلاعات بوسیله رهبر پیشنهاد داده میشود و به همین دلیل هیچیک از نمایندگان مجلس نمی توانند به وزیر اطلاعات رأی منفی بدهد و این وزیر همواره بیشترین آراء مجلس را بخود اختصاص میدهد. علاوه براین سایر وزاء مانند وزیر آموزش و پرورش و وزیر آموزش عالی نیز به لیست پیشنهادی رهبر افزوده شده اند و این دو وزیر بدون موافقت رهبر از سوی رئیس جمهور انتخاب نمیشوند. همچنین وجود سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی سپاه پاسداران در سیستم حاکم بهترین دلیل بروجود دولت سایه است. این سرویسها بطور مستقل کار جمع آوری اطلاعات را انجام میدهند و از نظارت و تسلط دولت منتخب معاف هستند و مستقیما زیرنظر سپاه پاسداران فعالیت میکنند و گزارش های امنیتی خود را فقط به رهبر ارائه میکنند. از سوی دیگر تاسیس قرارگاه خاتم الانبیاء سپاه پاسداران بمنظور دخالت مستقیم در امور اقتصادی صورت میگیرد تا سپاه پاسداران بتواند ضمن کسب سرمایه بر اقتصاد کشور تأثیر داشته باشد.

در واقع در جمهوری مدعی اسلام همواره دو دولت وجود دارند یکی دولت سایه که زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی فعالیت میکند و دیگری دولت رئیس جمهور منتخب است. دولت سایه تأمین کننده خواسته های رهبر است که با حمایت و پشتیبانی سپاه پاسداران حضوری سایه وار و پنهانی دارد وبا دولت منتخب در یک مسیر موازی حرکت میکند و با برخورداری از قدرت، امکانات و افراد بیشتر، به ایدئولوژی و منافع رهبر جمهوری شیعه خدمت میکند. اما بروز حوادث و پیشامدهای سیاسی پس از مرگ رهبر باعث میشود که دولت سایه و عوامل آن مجبور شوند که حضور خودرا علنی سازند و این به آن علت است که متولیان دولت سایه قدرت خود را رو به افول می بینند و برای نجات آنچه باقی مانده است مستقیما وارد صحنه میشوند.

مرگ رهبر و خلاء قدرت

چند سال است که رژیم سیدها برای پنهان نمودن اثر خلاء قدرت پس از مرگ سید دیکتاتور در ایران این توطئه به شکل گسترده ای درفضای جامعه در حال تبلیغ و ترویج است که رهبر بوسیلۀ ارتباط با امام زمان و ارتباط با فرشتگان توانسته است اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور را مهار نماید تا از فروپاشی سیاسی جلوگیری کند و اکنون که او بیمار است شرایط اقتصادی رو به وخامت میرود و از نظر سیاسی این احتمال وجود دارد که جنگ قدرت درمیان طبقه حاکم پیش آید و اقلیتهای قومی نسبت به مطالبه حقوق سیاسی خویش وارد عمل شوند و بحران و جنگ داخلی در سراسر کشور آغاز شود. البته چنین خواهد شد و همواره در طول تاریخ همواره اینچنن بوده است و این چنین هم خواهد ماند که وقتی دیکتاتوری میمیرد بطور حتمی شرایط جامعه رو به وخامت میرود و خطر شروع جنگهای داخلی تقویت میشود. لکن این شرایط منحصر به انقلاب سیدها نیست بلکه وقتی دیکتاتوری از قدرت کنار میرود (یا میمرد) خلاء قدرت ایجاد میشود. لذا سیدعلی هیچگونه اعجاز سیاسی و هنر اقتصادی ندارد بلکه دیکتاتوری مذهبی است که پس از مرگ او جامعه دچار بحران خواهد شد.

بنابراین وقوع خلاء قدرت در رژیمهای دیکتاتوری اجتناب ناپذیر است. چراکه در رژیمهای دیکتاتوری سیستم سیاسی بر روی قدرت یک فرد اتکا دارد و همه تصمیمات سیاسی و اقتصادی از یک منشأ سرچشمه میگیرند. اما در نظامهای دموکراتیک قدرت میان بخشهای مختلف یک نظام توزیع شده و تصمیم گیری های سیاسی و اقتصادی در سطوح محلی و ملی اتخاذ میشود. یعنی تفاوت عمده نظامهای دیکتاتوری و دموکراتیک به تمرکز قدرت بازمیگردد که در نظامهای دیکتاتوری قدرت در دست یک نفر (خامنه ای، ولادیمیر پوتین، فیدل/رائول کاستر، کیم جونگ ایل و…) متمرکز است اما نظامهای دموکراتیک براساس تمرکززدایی بنا نهاده شده اند و قدرت بطور نسبتا مساوی میان بخشهای مختلف یک نظام توزیع شده است.اصولا دیکتاتورها اقتصاد، سیاست و جامعه را به خود وابسته میسازند و همۀ امور اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و مذهبی تحت نام و عنوان آنها به حرکت در می آید و سازمانهای نظامی و امنیتی تحت نظر و فرمان آنها فعالیت میکند. در جمهوری شیعه سید دیکتاتور علی خامنه ای فرمانده نیروی مسلح است و همه نیروهای مسلح از سپاه پاسداران تا ارتش از دستورات رهبر تبعیت میکنند. وزیر اطلاعات با پیشنهاد مستقیم رهبر انتصاب می یابد، همچنین سایر وزراء و بویژه وزیر آموزش و پرورش و وزیر آموزش عالی با مشورت و کسب رضایت از رهبر تعیین میشوند. علاوه براین همۀ مدیران و مسئولان دولتی باتوجه به وابستگی خود به ولی فقیه گزینش میشوند و این قاعده حتی در گزینش کارمندان دولت نیز گسترده شده است.

در حقیقت هنگامیکه قدرت در یک نظام سیاسی به یک فرد وابسته باشد و همۀ تصمیم گیری های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و مذهبی توسط یک فرد اتخاذ شود، درصورت بروز هرگونه مسئله و یا مشکلی برای این فرد، اداره و کنترل چنین نظامی دشوار خواهد بود. رژیمهای ایدئولوژیک و دیکتاتوری مانند جمهوری اسلامی ایران دارای چنین ساختاری هستند بگونه ای که در این رژیمها قدرت تنها در دست یک مقام متمرکز شده است و مسلما و بطور قطع وقتی که دیکتاتور از بین رود حرکت یک نظام متوقف میشود و نظم موجود به هم میریزد ویک سیستم دچار اختلال شده و در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت. مثال بارز در این مورد کشورهای استبدادی مانند لیبی، عراق و یمن هستند. حاکمیت نظامهای استبدادی در این کشورها باعث گردید که پس از سقوط دیکتاتورها این کشورها درمعرض جنگ و خطر فروپاشی داخلی قرار گیرند. در واقع این شرایط بانام خلاء قدرت نام برده میشود که در رژیمهای استبدادی اتفاق میافتد. یعنی وقتی یک نظام ایدئولوژیک رهبر انقلابی خویش را از دست میدهد یافتن جانشینی برای این نوع رهبری غیرممکن میشود. درنتیجه خلاء قدرت اتفاق میافتد و بی نظمی سیاسی و نظامی به وقوع خواهد پیوست. از اینرو رژیم حاکم در ایران با پیش بینی این معضل در حال آماده شدن برای یک بحران داخلی است. بطوریکه اکثر نظریه پردازان و سیاستمداران از وقوع جنگ قدرت درمیان طبقه حاکم خبر میدهند که در نهایت منجر به وقوع یک زلزله سیاسی درساختار سیاسی نظام حاکم میشود. در نتیجه این تزلزل سپاه پاسداران برای نجات انقلاب شیعه و ادامه حکمرانی روحانیون شیعه از قدرت خویش استفاده خواهد کرد تا جانشین مورد نظر خویش را به جامعه تحمیل نماید. لذا باتوجه به تجربه سایر کشورها در این زمینه، انقلاب سیدها در راه حرکت به سوی تأسیس جامعه ای نظامی پیش میرود که سپاه پاسداران بر مسند قدرت تکیه زند و این کشور تحت حاکمیت فرماندهان نظامی دوران دشوار خود را آغاز نماید.

سقوط انقلاب سیدها و حاکمیت نیروهای عقیدتی-نظامی

از وجوه مهم تفاوت میان کشورهای توسعه ‌یافته و در حال توسعه مسئله حضور نظامیان در فعالیت‌های سیاسی و دخالت در کار حکومتها است. در واقع کشورهای درحال توسعه در حفظ زیرساخت‌های مدنی و احترام به قوانین داخلی و معیارهای بین المللی تلاش چندانی نمیکنند. بنابراین این امر به خودی خود حکومت را به سوی بی ثباتی سیاسی و فساد اقتصادی سوق می‌دهد. در حقیقت دخالت نیروهای نظامی در سیاست به افزایش فشارهای امنیتی و تشدید سرکوب در یک کشور منجر میشود و ممکن است یک کشور شاهد وقع کودتاهای نظامی متعددی باشد که در نهایت به بروزبحران منتهی گردد. این مسئله در مورد کشوری که ساختار جمعیت آن بر روی اقلیتهای قومی بنا شده است به مراتب بحرانی تر خواهد بود. ایران کشوری است که ساختار جمعیتی آن بروی ملت ها و اقلیتهای قومی بنا شده و دراین کشور ملت هاى غير فارس همچون  بلوچ، عرب، تورک، کورد، تركمن و كاسپین وجود دارند که در طول این چند سال انقلاب مورد بی توجه و انزوای سیاسی و اقتصادی قرار گرفته اند. درواقع تمرکز قدرت در پایتخت و محصور نمودن فعالیتهای سیاسی و اقتصادی دردست طبقه حاکم موجب شده است که بخشهای محلی کشور به حاشیه رانده شوند. بطوریکه در حوزه سیاست ملت ها و اقلیتهای قومی از اداره امور محلی خویش بازمانده اند و در فعالیتهای اقتصادی از اشتغال و انتفاع از منابع طبیعی و مادی خویش محروم شده اند. این شیوه از حاکمیت خاص كشورهای دیکتاتوری است که در آن مردم از مشارکت در تصمیم گیری ها و برنامه ریزیهای سیاسی و اقتصادی محروم هستند.

از سوی دیگر اکثر نظریه پردازان حوزه جامعه شناسی و علوم سیاسی براین نظریه اتفاق نظر دارند که عصر انقلابها پایان یافته است چراکه دیوار برلین تخریب شد و بلوک شرق در سرزمین یخبندان سیبری مدفون شد. اما آنچه که به انقلاب شیعه قدرت و حرکت میبخشد و به رهبر آن مشروعیت میدهد شعارهای ایدئولوژیک برعلیه آمریکا و اسرائیل است. از اینرو رهبر انقلاب شیعه تلاش میکند که با چنگ زدن به شعار آمریکای جنایتکار و زیر سوال بردن مشروعیت دولت اسرائیل از موجودیت خویش دفاع کند. غافل از اینکه شرایط اجتماعی و اقتصادی داخل کشور بکلی تغییر کرده است و شرایط سیاسی منطقه خاورمیانه دگرگون شده است و بسیاری از مفاهیم سیاسی و اقتصادی دستخوش تغییر شده اند و مفاهیم جدیدی بنام دهکده جهانی، جهانی سازی و ظهور پدیده فرهنگرایی قومی قلمرو جهان را فراگرفته است.

از اینرو نه تنها شرایط منطقه ای و جهانی تغییر کرده است که دستاوردهای سیاسی و ابزارهای قدرت گیری انقلاب سیدها در شرایط ناگواری بسر میبرند. کشور سوریه نابود شده است و شرکای انقلاب در شرایط کاملا دفاعی بسر میبرند. بشار اسد بر کشوری ویران ریاست میکند که بیش از ۱۰ میلیون نفر از جمعیت آن مهاجرت کرده اند. دست حزب الله لبنان نیز به خون مردم سوریه آغشته شده است و این حزب دوران شکوه خویش را از دست داده است و پس از دخالت در جنگ داخلی سوریه مشروعیت خویش را از دست داده است. از همه مهمتر قدرتهای جدید منطقه ای چون دولت سعودی با تمام قوای خویش در منطقه ظاهر شده و ائتلاف جدید منطقه ای از دولت سعودی، امارات عربی متحده، مصر و بحرین برضد انقلاب شیعه شکل گرفته است. امروزه حتی عراق نیز تلاش میکند که میان انقلاب شیعه و دولت سعودی بیطرفی خویش را حفظ نماید و از ورود به صحن انقلاب شیعه خودداری میکند. چراکه عراقی ها بیش از هر زمان دیگر فهمیده اند که آنها نمی توانند زیر سلطه انقلابی حرکت کنند که برق و آب را از آنها دریغ میکند و ارزش پولی آن حتی از ارزش پولی افغانستان نیز پائین تر است. در چنین شرایطی انقلاب دوره منقلب خود را سپری میکند. اما پس از مرگ دیکتاتور مذهبی بنام علی خامنه ای آیا این رژیم به سرنوشت اتحاد جماهیر شوروی دچار خواهد شد؟

البته این سؤال همواره ذهن متفکران و نظریه پردازان زیادی را به خود مشغول نموده است و متأسفانه دراین زمینه هیچگونه مطالعه مستقلی صورت نگرفته است و عمده نظریه ها در مورد آینده رژیم استبدادی محدود به آراء سیاسی سیاستمداران غربی است که پایان کار انقلاب شیعه مشابه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق است. اما براستی پس از مرگ سید دیکتاتور کشور به کدام جهت حرکت خواهد کرد. دانستن این پاسخ میتواند تصویر درستی در اختیار سیاستمداران و مخالفان داخلی و خارجی قرار بدهد تا در مراحل بعدی بتوانند این انقلاب سرکش و وحشی را رام نمایند. 

از آنجا که انقلابها و ایدئولوژی های مذهبی و سیاسی حیات خودرا در خارج از مرزها پیدا میکنند. اتحاد جماهیر شوروی با قدرت کم نظیر خود کشورهای زیادی را در سطح جهان تحت پوشش ایدئولوژی کمونیستی خود درآورد و انقلابها و شورشهای زیادی را سازماندهی کرد و سالها آب، غذا و سلاح برای پیروان خویش ارسال میکرد تا به حیات خویش ادامه دهد. اما با مرگ رهبران انقلابی شوروی سابق، ایدئولوژی کمونیستی رو به افول گرائید و نه نتها شوروی سابق متلاشی گردید که سایر اهرمها و ابزارهای قدرت این ایدئولوژی در سطح جهان ضعیف شد و کشورهای وابسته به این قدرت جهانی راه ضعف و سردرگمی را درپیش گرفتند. این شرایط در مورد حزب الله لبنان و سایر نیروهای شیعی وابسته در عراق مشهود است.

شاید نحوه ازهم پاشیدن انقلاب سیدها با الگوی از هم پاشیدن اتحاد جماهیر شوروی سابق مقایسه شود. اما محققان و نظریه پردازان نباید فراموش کنند که ایدئولوژی حاکم در انقلاب شیعه با ایدئولوژی حاکم در شوروی سابق تفاوت دارد و این تفاوت در تمسک به مذهب شیعه و نام اسلام است. شوروی سابق با توسل کمونیزم در اولین قدم به مقابله با دین رفت چراکه مطابق نظر کارل مارکس دین موجب تخدیر توده میشود. اما برخلاف اتحاد جماهیر شوروی انقلاب خمینی از روز نخست با نام اسلام (یا همان شیعه) آغاز نمود. تمسک بنام دین و مذهب، ابزار قدرتمندی در اختیار جمهوری شیعه داده است بطوریکه بنام دین همه مخالفین انقلاب شیعه سرکوب میشوند و همه جنایات ضدانسانی این رژیم مشروعیت پیدا میکند. ازاین جهت مقابله با ایدئولوژی های مذهبی به مراتب دشوارتر ازمقابله با ایدئولوژیهای سیاسی است. بنابراین اگر اتحادجماهیر شوروی پس از ضعف اقتصادی و فقدان رهبران کاریزماتیک خود ازهم پاشید به این دلیل بود که این قطب سیاسی از یک ایدئولوژی سیاسی (کمونیزم) پیروی میکرد. اما در ایدئولوژی های مذهبی-اسلامی از آنجا که همه گروهها و دولتهای ایدئولوژیک خود را صاحب حق و نماینده خدا میدانند میتوانند بنام خدا و دین همه جنایات و اقدامات خودرا توجیه کنند و به با سرکوب و خشونت به حیات خویش ادامه دهند. درواقعدر ایدئولوژی های سیاسی چپ (کمونیستی) فقط سیاستهای اقتصادی نظام سرمایه داری (کاپتالیزم) غرب مورد هجوم قرار میگیرد، درحالیکه در ایدئولوژی های مذهبی و دینی نه تنها نظام سرمایه داری که همه الگوها و دستاوردهای فرهنگی غرب بنام انحراف و کفر مورد هجوم قرار میگیرد.

از اینرو اگر گروههای بنیادگرایی مانند القاعده، طالبان و داعش بطور کامل نابود نمیشوند به این دلیل است که این گروهها به باورهای دینی و اعتقادات دینی تمسک جسته اند. انقلاب سیدها نیز با تمسک به ابزار قدرتمندی بنام مذهب توانسته است پایه های سیاسی و باورهای فرهنگی خویش را مستحکم نماید. وجود اصطلاحاتی بنام دولت اسلامی و حاکمیت اسلام در ادبیات سیاسی و فرهنگی انقلاب خمینی نشان میدهد که هم دولت و سیاست مقدس و غیرقابل انتقاد هستند. از اینرو سقوط این رژیمها دشوارتر و پیچیده تر از سایر رژیمهای ایدئولوژیک است.

اما اینکه پس از مرگ رهبر دیکتاتور انقلاب خلاء قدرت جامعه را فراخواهد گرفت اجتناب ناپذیر است و جامعه ایرانی بدون شک با این معضل بزرگ روبرو خواهد شد. اما بارزترین اختلاف ایدئولوژی حاکم در جمهوری شیعه با سایر ایدئولوژی ها در بهره گیری از پتانسیل نیروهای ایدئولوژیک در ساختار سیاسی و نظامی کشور است. این نیروها در دو دسته طبقه بندی میشوند؛ دسته اول نیروهای ایدئولوژیک که از روحانیون تشکیل میشوند و دسته دوم نیروهای عقیدتی-نظامی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در رأس آنها قرار دارد. البته ذکر این نکته مهم است که در صورت بروز خلاء قدرت در جامعه این پیش بینی اجتناب ناپذیر است که اختلاف و چند دستگی سیاسی و مذهبی جامعه را فراگیرد. علاوه براین زمام امور کشور به دست نیروهای عقیدتی و نظامی خواهد افتاد و وقوع این فاجعه بزرگ را هرگز نمی توان ناچیز شمرد.از اینرو مردم و جامعه  باید در انتظار ظهور داعش شیعی در کشور ایران باشند.

اتحاد جماهیر شوروی سابق با همه قدرت نظامی و توان هسته ای کم نظیر خویش فاقد نیروهای عقیدتی-نظامی بود و نیروی نظامی در این قطب سیاسی به ارتش محدود بود. اما این وضعیت در مورد کشور ایران کاملا متفاوت است و در کشور ایران نیروهای ایدئولوژیک مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کنار طبقه روحانیون بدنه نظامی و فرهنگی نظام اجتماعی را تشکیل میدهند. درواقع تفاوت بارز نیروهای نظامی غیرایدئولوژیک (مانند ارتش) و نیروهای نظامی ایدئولوژیک (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) در بنیادگرایی مذهبی و گرایشات عقیدتی آنها نهفته است. دیدار رهبر کره شمالی با رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا نشان میدهد که دشمنی نظام حاکم در کره شمالی با غرب محدود به دشمنی با نظام سرمایه داری (کاپیتالیزم) است و این دشمنی هرگز وارد فاز مقابله مذهبی و دینی نشده است.بهترین الگو در زمینه معرفی نیروهای عقیدتی-نظامی ”کمیته انقلاب اسلامی“ است که در اوایل انقلاب شیعه بدستور اولین سید دیکتاتور روح الله خمینی تشکیل شد. این شکل از نیروها در ساختار سیاسی و دولتی اتحاد جماهیر شوروی و سایر نظامهای وابسته آن وجود نداشت. بررسی کارکردها و نقش‌ کمیته‌های انقلاب اسلامی دردهه اول انقلاب میتواند تصویر واضحی از نوع عملکرد آینده سپاه پاسداران انقلاب را در اختیار مخاطب قرار دهد. درواقع کمیته انقلاب اسلامی برای دفاع از هنجارها و ارزش‌های انقلابی تاسیس شد و این کمیته باورها و اصول شیعی را اساس کار خویش قرار میدادند و نیروها و عوامل آنها در خیابانها و کوچه ها حرکت مردم را زیرنظر داشتند و بدون رعایت حقوق فردی تنها به وضع ظاهری، پوشش و شکل افراد توجه میکردند و اگر پوشش و ظاهر فرد مطابق الگوها و هنجارهای انقلابی نبود به افراد تعدی میکردند. اصولا در اعتقاد و باور اینگونه سازمانها همه وجوه تمدنی غرب فاسد است و هرکس از فرهنگ و تمدن غرب پیروی کند دچار فساد اخلاقی شده است.

درواقع بررسی عملکردها و گرایش همه گروهها، احزاب و سازمانهای بنیادگرا و انقلابی نشان میدهد که این نیروها در واکنش و عکس العملهای خویش بطور یکسان عمل میکنند و میان نیروهای شیعی، سنی و حتی مسیحی هم تفاوتی وجود ندارد. کشتار مسیحیان پروتستان در قرون وسطی بوسیله مسیحیان کاثولیک را تاریخ فراموش نخواهد کرد که چگونه هزاران پروتستان بنام دین مسیح بدست کاثولیکها سربریده شدند. دردوره ظهور داعش درجنگ داخلی سوریه در یکی مسافرتهای داخلی خود سخن بسیار حکیمانه ای از یکی از راننده های خطوط داخلی اهواز شنیدم و اکنون و پس از گذشت چند سال این سخن هنوز در ذهن من تداعی میشود. درخلال بحثهای رایج درمورد نقش خطرناک نیروهای ایدئولوژیکی مانند داعش این راننده اظهارنظر بسیار غیرمنتظره ای داشت که موجب تعجب من شد و در جمله کوتاهی بمن اعلام نمود که؛ ”رحمت بر داعش“. وقتی با تعجب به این راننده نگاه کردم به آهستگی در گوش من نجوا کرد که ”اگر آن روز فرا رسد سپاه پاسداران انقلاب صدها داعش خونین را براه خواهد انداخت“. این سخن بسیار حکیمانه بود و از روی دوراندیشی و تعقل خاصی بیان میشد چراکه این راننده میدانست که تنها تفاوت داعش با سپاه پاسداران انقلاب شیعه در نامگذاری آن نهفته است.

در حقیقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نسخه دولتی و سازمان یافته از نیروهای مذهبی و بنیادگراست که با داعش، القاعده و طالبان در ویژگی افراط گرایی و بنیادگرایی مشترک است. همه این گروهها، احزاب و سازمانهای بنیادگرا محصول انقلابها و بحرانهای سیاسی و عقیدتی هستند. سپاه پاسداران انقلاب سیدها با برخورداری از حمایتهای دولتی و مذهبی رژیم حاکم از مشروعیت قانونی و سیاسی برخوردار شده است. اما داعش، القاعده و طالبان بدلیل غیردولتی بودن در ردیف گروههای نامنظم و نامشروع طبقه بندی میشوند. درحالیکه همه این گروهها و سازمانها (سنی و شیعی) در عملکردها، واکنشها و گرایشات خود یکسان عمل میکنند.برای بررسی این حقیقت کافی است که اقدامات و عملکردهای نیروهای شیعی را در طول تاریخ مرور نمود. اگر القاعده سفارت آمریکا را در کشور کنیا و نایروبی منفجر کرد گروه شیعی جهاد اسلامی لبنان مرکز تفنگداران آمریکایی را در لبنان منفجر کرد (۱۹۸۳ میلادی). همچنین حزب الله لبنان در شناسنامه خود سابقه هواپیمایی ربایی نیز دارد (محمد علي حمادي هواپیمای امریکایی که درمسیر آتن به روم بود را در سال ۱۹۸۵ میلادی ربود و خواستار آزادی نیروهای حزب الله لبنان شد). درواقع تفاوت سپاه پاسداران انقلاب با سایر گروهای غیرشیعی در این است که گروههای غیرشیعی برای دفاع از موجودیت خویش دست به چنین جنایاتی میزنند و از سوی غرب تروریست لقب میگیرند، لکن چون هنوز موجودیت انقلاب شیعه به خطر نیافتده است نیروهای ایدئولوژیک شیعی در چشم غربیها آرام بنظر میآیند. اما اگر موجودیت انقلاب سیدها به خطر افتد باید سخن آن راننده اهوازی را تکرار کرد که ” رحمت بر داعش“، که دراین صورت کشور ایران به زندان بزرگی تبدیل خواهد شد که زندانبان آن سپاه پاسداران و قاضی و داروغه آن روحانیون خواهند بود. اینجاست که شباهت گروههای ایدئولوژیک مذهبی (شیعه یا سنی) نمودار میشود که در یک ویژگی مشترک هستند و آن بنیادگرایی و افراط گرایی است.

این تحلیل اگرچه ساده اما سرشار از صداقت و سندیت است. چراکه مردم فراموش نخواهند کرد چگونه همین نیروهای انقلابی در اوایل شکل گیری انقلاب سیدها به زنان و دختران زندانی بنام اسلام تجاوز کردند و در جریان اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات دهه ۹۰ شمسی این جریان دوباره تکرار شد و جوانان معترض در بازداشتگاهها مورد تعرض جنسی قرار گرفتند. این جنایات در کنار اعدامهای جمعی دهه ۶۰ شمسی قابل تأمل است که چگونه هزاران جوان تنها بدلیل مخالفت با انقلاب سیدها بصورت دسته جمعی و با دستور سید روح الله خمینی اعدام شدند. چنین جنایاتی پیش از ظهور داعش و القاعده از سوی نیروهای مذهبی-نظامی انقلاب بوقوع پیوست.

برای ارائه تصویری واضح از پیامدهای حاکمیت نظامیان در ساختار دولتی کشور کافی است عملکرد قرارگاه خاتم الانبیاء مورد بررسی قرار گیرد. این مؤسسه متعلق به سپاه پاسداران است که به صورت پیمانکار در امور اقتصادی مشارکت میکند. اشتغال در مؤسسات زیرنظر خاتم الانبیاء نمونه بسیار مستندی از نوع و شیوه مدیریت است که سپاه پاسداران برای اداره امور خود بکار میگیرد. بطوریکه برای اشتغال در مؤسسات خاتم الانبیاء فرد باید ابتدا فرمهای عقیدتی و امنیتی فراوانی را پرکند و در مرحله بعد باید دو نفراز نیروهای سپاه پاسداران را به عنوان ضامن معرفی نماید. همچنین به موجب مقررات این قرارگاه در مراحل بعدی فرد باید پاسپورت یا کارت پایان خدمت خودرا به محل کار خود تحویل دهد و برای خروج از کشور نیازمند مراجعه به حفاظت اطلاعات مؤسسه محل کارخود است. یعنی هر موسسه که زیر نظر قرار خاتم الانبیاء فعالیت میکند دارای بخشی بنام حفاظت اطلاعات است که وظیفه نظارت بر عملکرد کارکنان را برعهده دارد. ازسوی دیگر در بخش نظارت نیز مهندسان ناظر قادر به انجام وظایف نظارتی خویش نیستند و برای کسب رضایت سپاه پاسداران از بسیاری از عیوب و کاستی های متعلق به کار صرفنظر میکنند. درواقع وجود یک محیط امنیتی و پلیسی در فعالیتهای اقتصادی قرارگاه خاتم الانبیاء تنها نشانه کوچکی از نوع اداره امور سیاسی و اقتصادی است که بوسیله یک سازمان نظامی-عقیدتی انجام میگیرد.

در واقع اولین ویژگی نیروهای ایدئولوژیک و انقلابی این است که این نیروها و عوامل همواره مافوق قوانین هستند و بنا به ضرورتهای عقیدتی و سیاسی عمل میکنند. لذا عملکرد سپاه پاسداران و سایر شاخه های آن از روز نخست در چهارچوب قانون نبوده است و این سازمان عقیدتی-نظامی همواره مافوق قانون و برمبنای نگرشها و ضرورتهای انقلابی عمل کرده است. از اینرو پس از مرگ رهبر مردم باید شاهد گسترش عملیات امنیتی، اطلاعاتی و نظامی باشند که در آن بسیاری از وجوه مدنی جامعه قربانی مسایل امنیتی و نظامی خواهد شد و اکثر امور دولتی و مدیریتی به فرماندهان نظامی واگذار خواهد شد و جامعه بسوی خفقان بیشتر سوق داده میشود و نه تنها نظام سیاسی که نظام اقتصادی، فرهنگی و آموزشی نیز براساس اولویتهای امنیتی اداره خواهد شد جامعه به پادگان بزرگی تبدیل خواهد شد که در آن افراد جامعه همانند سربازانی خواهند بود که باید از دستورات و قواعد سپاه پاسداران شیعه تبعیت کنند.

نـویسنـده: الـــزاد

مسئولیت مطالب، نظرات و عقاید مندرج در مقالات به عهده نویسندگان مقاله می باشد و مرکز مسئوليتى در قبال آن ندارد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن