مقالات

زومبی در زندان احواز

 قسمتى از خاطرات یک زندانی سیاسی

بسیاری از ما فیلم‌های ترسناک زومبی را تماشا کرده یا درباره آن شنیده‌ایم_مردگان متحرک یا کشته شدگان زنده شده_ آدم‌هایی که اعضای بدن و قلب آنها از کار افتاده، طوری که فقط تحرک جسم آنها یادگار جهان زندگان است. حرکت آرام همچون خفته‌ها، تصویر وحشتناک انسان‌هایی است که در شبکه‌های اجتماعی از طریق سینمای هالیوود گسترش یافت.
در این متن می‌خواهم از زومبی‌هایی بگویم که با چشمان خودم در زندان‌های احواز مشاهده کردم.
پس از منتقل شدنم از بازداشتگاه مخفی اطلاعات در تاریخ ١٢ اگوست ٢٠٠٩ ( که به بازداشتگاه مرگ معروف است) به بند ٦ زندان کارون که شهرت بدی نیز دارد، سعی کردم که با محیط زندان و بندهای مختلف آن آشنا شوم. زندانی که قرار بود یک دهه از زندگی خودم را در آن بگذرانم. 

پس از گذشت چند روز از شروع زندان، در راهروی اصلی در حال قدم زدن بودم که برخی از زندانیان شبح یا زومبی را مشاهده کردم. از نگاه کردن به آنها هم وحشت به سراپای انسان می‌افتد. انسان‌های عجیب و غریب با رنگ‌پوست ترسناک، که با صفات وحشتناکی از دیگر زندانیان متمایز می‌شدند.
چهره‌های مایل به رنگ سبز و دندان‌های سیاه و چرکین، رگ‌های برآمده و چشمان سرخ که انگار عدسی قرمز به چشمان خود زده‌اند، اندام‌های لاغر و نحیف، کمرهای محدب و استخوانی، مفصل‌های بی‌جان، و دست‌های لرزان.
انگار که این اجساد تمام ظلم و ستم اعمال شده توسط دولت ایران بر انسان احوازی در زندان را در یکجا به تصویر می‌کشیدند.
کمبود امکانات بهداشتی در زندان هیچگاه از ذهن من دور نمی‌شود، فضای زندان در واقع شبیه جسد مرده‌ای بود که بعد از یک یا دو روز از دفن، از قبر کشیده شده و بیرون انداخته شده باشد. این زندانیان کاملا از دیگر زندانیان متمایز بودند. وضعیت این زندانیان باعث شد که درباره آنها برای یافتن علت پرس و جو کنم. در نهایت گفتند که این زندانیان متعلق به بند ۵ هستند، بندی که به بند “متادون” معروف است. متادون در این بند را مسئولان زندان توزیع می‌کردند!
چیزی از قبل درباره متادون نشنیده بودم، علی‌رغم اینکه خود در محله‌ای زندگی میکردم که توزیع و فروش مواد مخدر در آن بسیار بود.
در آن روزها بود که شنیدم یکی از بستگانم ح.ط در بند متادون زندانیست. سعی کردم با وی ملاقات کنم، پس دنبال فرصتی بودم تا او را پیدا کرده و جویای احوالش باشم. پیش از این هرگز او را ندیده بودم چون در شهر دیگری زندگی میکرد. این دیدار نیز فرصتی بود تا بند ۵ را از نزدیک مشاهده کنم.
روز دیگری در سالن اصلی بودم که به طور تصادفی نگهبان بند ۵ را دیدم، او را از قبل می‌شناختم، به بهانه دیدار با یکی از بستگانم از او خواستم که نگاهی به بند بیندازم، او هم موافقت کرد، و توانستم بند را از نزدیک با چشمان خودم ببینم.
تنها بند زندان بود که از دو طبقه و ۱۳ اتاق پر شده از زندانی تشکیل شده بود. بیشتر آنها از دو طرف روی زمین بر روی پهلوی خود می‌خوابیدند ( به خواب کتابی معروف بود)، چون فضای کافی برای خواب بر روی کمر برای بسیاری از آنها مهیا نبود. البته خود این طرز خوابیدن را نیز در بند ۱۱ زندان عادل‌آباد شیراز بعدها تجربه کردم.
بر حسب آمار زندان در بند ۵، ۸۳۰ زندانی بودند که ماده مخدر متادون را مصرف می‌کردند. به علاوه صدها زندانی دیگر بندها که با هماهنگی اداره زندان این ماده را استعمال می کردند. آمار تقریبی کسانی که در زندان این ماده را مصرف می‌کردند نزدیک به هزار زندانی بود که ۲۰ درصد کل زندانیان زندان مرکزی احواز (کارون در آن دوره) را شامل میشد.
روش توزیع این ماده در بین زندانیان خود تحقیرآمیز و از نظر بهداشتی کاملا غیر مناسب بود. ماده را در دیگ بزرگی حل کرده و با سرنگ از یک سوراخ کوچک از در بند به دهان زندانیان می‌ریختند. تا به الان این تصویر را در ذهن دارم. زومبی‌ها در صف صد نفره همچون جوجه‌های پرندگان پشت هم صف می‌کشیدند، تا سرنگ مرگ‌زای خود را دریافت کنند.
بدتر از آن، بسیاری از آنها جرعه خود را در یک کیسه تف می‌کردند، تا بعدها به دیگر زندانیان بفروشند که خود باعث انتشار بیمارهای واگیردار بین زندانیان میشد.
به دیگر روی قضیه نگاهی بیندازیم، خانواده و بستگان و زن و بچه‌های این زندانیان زومبی چه می توانستند بگویند؟ ایا امیدی برای رهایی این مردگان زنده برای خود میافتند؟ به چشم خود ترس و وحشت زنان و کودکان این زومبی‌ها را می‌دیدم وقتی که برای ملاقات با آنها دیدار می‌کردند.
این ماده خطرناک سال‌ها به این زندانیان تزریق میشد، یک نسل کشی جمعی برای هزار نفر و با خونسردی تمام که جز در اردوگاه آشویتس توسط ناز‌ی‌ها پیش از این اتفاق نیفتاده بود. برای من نگران کننده بود، طوری که وقت بسیاری را صرف فهم آسیب‌های این ماده مخدر و طریقه مصرف آن کردم، و پس از تحقیق و ارزیابی به مضرات مرگبار آن پی بردم.
برای مدیر زندان (رستمی) خود نامه نوشته و مضرات استعمال این ماده را شرح دادم. توضیح دادم که این ماده فقط ۳ ماه و برای تحمل درد ناشی از ترک اعتیاد به بیمار تجویز می‌شود، با یک دوز معین شروع و با آب مقطر در پایان، این دوره تمام می‌شود، اما کو گوش شنوا؟! و همانطور که در خاطرات سابق به نقش رستمی در زندان اشاره کرده بودم، رستمی خود به تجارت مواد مخدر در زندان مشغول بود، و این نامه نگاری‌ها هیچ فایده‌ای در برابر کارهای او نداشت.
بر حسب معلومات تازه میدانم که این ماده هنوز هم در زندان شیبان در بین زندانیان بند ۳ و ۴ توزیع می‌شود.
پس از منتقل شدنم به زندان عادل‌آباد در شیراز، این پروسه مرگبار را در این زندان نیز مشاهده کردم. با یکی از کارکنان زندان آشنا شدم که خود قبلا از طریق ان.ای ترک اعتیاد کرده بود. علی‌رغم اینکه خود در طول حیاتم نه سیگار و الکل مصرف کرده بودم اما از طریق جلسات تشکیل شده توسط وی به راهکارهای مفید ان.ای در ترک اعتیاد پی بردم. اینبار نیز برای رییس زندان ( اسکندری) نامه نوشته و پیشنهاد دادم که یک بند بخصوص برای ترک اعتیاد بر حسب راهکارهای ان.ای تخصیص دهد تا جایگزین سالم تر و مناسب تری باشد. اما او موضوع را نادیده گرفت درست همچون همکارش در زندان کارون!

زندانی سیاسی سابق مهندس غازی مزهر (حیدری)

مرکز مطالعات دور انتاش

ترجمه : ناقوس

مسئولیت مطالب، نظرات و عقاید مندرج در مقالات به عهده نویسندگان مقاله می باشد و مرکز مسئوليتى در قبال آن ندارد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن