مقالات

رابطه ٢٥٠٠ویزای مقدس از شیطان بزرگ و ناو هواپیمابر ابراهام لینکلن

در جریان مذاکرات هسته ای  باراک اوباما رئیس جمهور سابق ایالات متحده بصورتی پنهانی تعداد ۲۵۰۰  ویزا به مقامات ایرانی بخشید تا فرزندان دولتمردان جمهوری اسلامی برای زندگی به آمریکا مهاجرت کنند. مسئله وجود این معامله با اصرار ظریف وزیر امور خارجه و هیأت حاکمه در ایران صورت گرفت. این معامله بگونه ای است که در کنار سایر مواد موجود در معاهده برای دولت امریکا اجباری گردید. لکن اکنون دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده علیرغم خروج از برجام و رد کردن معاهده هسته ای هنوز به این بند تعهد دارد و فرزندان دولتمردان ایرانی را از امریکا اخراج نکرده است. سوالی که مطرح میشود این است که چرا دانالد ترامپ با جود خروج از معاهده هسته ای هنوز به این بند متعهد است و از اخراج فرزندان دولتمردان ایرانی خودداری میکند.

مجتبی ذوالنور نماینده قم در مجلس شورای اسلامی نوشته است در جریان مذاکرات هسته ای برجام، دولت باراک اوباما به ۲۵۰۰ نفر از فرزندان دولتمردان ایرانی ویزای آمریکا اعطا کرده است. در واقع در نگاه اول این خبر بگونه ای مطرح شده که گویا ایالات متحده با التماس و خواهش ویزای خودرا در اختیار ایرانیان داده است. گویا جان کری با خواهش از ظریف این مسئله را مطرح کرده که آقای ظریف لطفا به ایالات متحده افتخار دهید و یک میلیون ویزا هدیه از ما دریافت کنید که بعد ظریف با شرمساری و تعارف فقط  ٢٥٠٠ ویزا را با پس از خواهش جان کری پذیرفته است. غافل از اینکه این رقم و آن همه ویزا که به اندازه جمعیت یک شهر است یکی از درخواستهای مذاکره کننده ایرانی و یکی از شروط امضای معاهده هسته ای بود. بعنوان مثال در کشور فرانسه، المان، جمهوری چک و ترکیه ٢٠٠٠  نفر ملاک جمعیت یک شهر را دارند. چگونه و با کدام امتیاز و تحت کدام شرایط باید بنام ملت جمعیتی معادل یک شهر به آمریکا مهاجرت کنند.

آیا مجتبی ذوالنور به نمایندگی از مطهری ها، لاریجانی، توکلیها، زنگنه ها، عراقچی ها، علم الهدی ها، صالحی ها، ظریفها، نوبختها، روحانی ها، و… سخن میگوید. آیا این اعتراف نوعی اعلام برائت عده ای از نخبگان مذهبی است تا فردا در صورت بروز هرگونه اعتراضی زبان آخوندهای حکومتی دراز باشد که رهبری و نزدیکان رهبر از جریان اعطای ویزاها اطلاعی نداشتند. صد البته از آنجا که مذاکرات هسته ای زیرنظر رهبرجمهوری اسلامی اداره میشد نه تنها رهبر و سایر نزدیکان آن از جزئیات معاهده هسته ای باخبر بودند که بدون رضایت رهبر هیچگونه اقدامی توسط تیم مذاکره کنندگان انجام نمیگرفت.از اینرو علیرغم اینکه همه دستگاههای خبری و کانالهای وابسته به بیت رهبری از این موضوع باخبر بودند، همه مدعیان جریان روشنگری در برخورد با این خیانت سکوت کردند چراکه این مدعیان وام دار جمهوری اسلامی بوده و به این سادگی نمکدان را نمی شکنند. این رویداد بسادگی در حد یک فاجعه ملی است که در تاریخ جمهوری اسلامی و تاریخ قبل از انقلاب نظیری نداشته است.

 چرا این رویداد بعنوان یک فاجعه ملی تلقی میشود

درجریان بررسی شرایط دوره قاجاربه و پهلوی هیچگونه رویدادی مشابه این رویداد (ویزای مقدس) یافت نمی شود که در آن نمایندگان طبقه حاکم با لباس و نام ملت مذاکره کنند اما درجهت منافع شخصی خویش از دشمن خود امتیازگیری کنند. علیرغم اینکه کتابهای تاریخی سرشار از ناسزاگوئی حاکمان پهلوی و قاجاریه است اما در این دوران نشانی از گرفتن امتیازات اختصاصی از دشمن برای پیشبرد اهداف و منافع شخصی وجود ندارد. در واقع چنین مذاکره ای نه در دوره قاجاریه و نه در دوره پهلوی اتفاق افتاده است. از اینرو این امتیازگیری بیشتر شبیه یک  فاجعه است. چراکه دریافت کنندگان این ویزاها از دسته افرادی هستند که ادعای دینداری و مبارزه با شیطان بزرگ  (به زعم سردمداران رژیم ایران) را دارند. یعنی افرادی که برای مبارزه با اسرائیل و امریکا به سراسر دنیا اسلحه میفرستند و سالانه میلیونها دلار در جهت مقابله با امریکا مصرف میکنند بطور غیرمنتظره ای از این سیاست برای پیشبرد اهداف شخصی خویش امتیاز گیری میکنند. این دسته با ادعای حمایت از مستضعفان جهان و مقابله با استکبار در مسیری قدم گذارده اند که به مستکبران مشروعیت میدهند و تناقض بزرگی را در سطح ملی مطرح میکنند و یکباره ایدئولوژی خودرا زیرسوال می برند و به سلطنت قاجاریه و پهلوی برتری میدهند. چراکه اگر بازهم بپذیریم قاجاریه و پهلوی به بیگانگان امتیاز داده بودند آن نظامها هرگز شعار حمایت از مستضعفان سر نداده اند و ادعای مقابله با شیطان بزرگ را کارنامه خود نداشته اند و هیچ تاریخ نگاری نسبت به وجود چنین تناقضی در دوران قاجاربه و پهلوی خبر نداده است.  

اینگونه مذاکرات اتمی میان جمهوری اسلام از یک سو و شیطان بزرگ از سوی دیگر در مقابل چشم جهانیان رخ میدهد اما گویا این مذاکرات تنها برای اخذ ویزاهای مقدس صورت گرفته است و هیچگونه مذاکرات هسته ای صورت نگرفته است. چراکه این ویزاها اعتبار و آبروی یک سیستم را خدشه دار نمود. در حقیقت چنین رویدادی نهدر کره شمالی نه کوبا و نه در کشور چین و نه در تاریخ مذاکرات بشر در جنگ جهانی اول و دوم دیده میشود که عده ای بنام منافع ملی و بعنوان نمایندگان مردم با دشمن ملت مذاکره کنند سپس از دشمن خود برای فرزندان خود درخواست امتیاز کنند. چنین نظامی دو پهلو که در سه جهت حرکت میکند بنام ملت سخن میگوید در جهت تحقق منافع دولتمردان خود عمل کند و با شعار مرگ بر دشمن از دشمن خویش درخواست ویزا میکند. وجود چنین عواملی در کنار سایر شواهد سیاسی موجود نشان میدهد که نه تنها مذاکره کنندگان که دولتمردان در ایران نماینده مردم به حساب نمی آیند. 

راز خاموشی رهبر جمهوری اسلامی درمقابل این ماجراجوئی

اصولا در نظامهای دیکتاتوری مانند کره شمالی همه امکانات و منابع در اختیار رئیس حزب قرار داده میشود و تصمیمات و برنامه ریزی های اقتصادی زیر نظر رهبر جریان پیدا میکند. براین اساس در جمهوری اسلامی سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از دستورات رهبر پیروی میکنند و بدون اجازه رهبر دست به هیچ اقدامی نمی زنند. بعنوان مثال در ایران مذاکره و یا عدم مذاکره با آمریکا، برقراری یا عدم برقراری رابطه با آمریکا بدون اجازه رهبری نه قابل قبول است وبه هیچ وجه صورت نمیگیرد. از اینرو معاهده هسته ای نیز زیرنظر رهبری بوده و هر قدم و هر سطر و هر خط معاهده هسته ای با امضاء با تأئید رهبری همراه بوده است. رهبری که ولی امر مسلمین نامیده میشود جای بسی تعجب و سوال دارد که چگونه در برابر این ویزاها سکوت اختیار نموده و با این موضوع موافقت کرده اند و در مقابل ویزای به اصطلاح شیطان بزرگ سکوت نمود. در واقع اگر چنین رویدادی در دوره پهلوی اتفاق میافتاد همین رهبر در مورد آن چندین سال سخنرانی میکرد و ماهها در مورد آن غصه میخورد.

اما سؤالی که برای اکثر مردم مطرح میشود این است که چرا و چگونه رهبری در مقابل این فاجعه سکوت کردآیا این مورد نمونه ای از دستورات امام زمانی است که به رهبر جمهوری اسلامی الهام شد تا این ویزاها را حلال کند. سوالی که بنام ملت و از متن ملت برخواسته میشود این است چرا رهبر جمهوری اسلامی موافقت کرد که از شیطان بزرگ چنین ویزای حرامی برای فرزندان مسئولان درجه اول نظام گرفته شود. 

در حقیقت این اقدام نوعی پیش بینی ماهرانه است که در نوع خود کم نظیر و کاملا مرتبط با پیام عبدالله جوادی آملی فیلسوف و مرجع  تقلید شیعی است. این مرجع تقلید شیعه در جریان اعتراضات مردمی برعلیه نظام حاکم تاکید کرد که اگر «ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت». طبقه حاکم در جریان مذاکرات خود با ایالات متحده هرگز از این نکته غافل نبوده است که درصورت افزایش فشارهای اقتصادی و تشدید تحریمها روزنه فراری را برای خود فراهم نمایم تا در صورت شروع اعتراضات مردمی و شکست رژیم حاکم نخبگان سیاسی و طبقه حاکم بتواند بدون دردسر راه آمریکا را در پیش گیرد و از محاکمه و مجازات عمومی نجات پیدا کنند.این چنین آینده نگری با حساب و کتاب کاملا بجاست بطوریکه رهبر جمهوری اسلامی نیز با آن موافق بوده و با دریافت این ویزاها هرگز مخالفتی نکرده است. درواقع ایالات متحده هم یک دشمن خوب، هم یک دوست خوب، و هم یک پناهگاه امن است و همچنانکه حامیان نظام پهلوی به ایالات متحده پناهنده شدند نمایندگان این نظام هم حق دارند که از ایالات متحده درخواست پناهندگی کنند.

مواضع فرمانده سپاه قدس قاسم سلیمانی

اما جناب قاسم سلیمانی سخنگو و دست راست رهبر جمهوری اسلامی و فرمانده سپاه قدس چرا در زمینه این ٢٥٠٠ ویزا مقدس اظهار نظری نمیکند و از فرزندان برخی از مسئولان ایرانی دعوت نمکند که به وطن بازگردند و به عضویت سپاه قدس درآیند. وقتی که فرزندان بیگناه مردم را با نام شهادت به سوریه اعزام میکردید تا از حرم بشار اسد حمایت کنند چگونه اجازه دادند که این ٢٥٠٠ نفر از فرزندان مسئولان نظام تابعبت امریکا را بگیرند و سوال مهمتر اینکه چرا این ٢٥٠٠ نفر را با ویزای سوریه به جنگ داخلی سوریه اعزام نکردید تا در سوریه و در کنار بشار اسد بمانند و شربت شهادت را بنوشند.

داستان آن مادر بیچاره ای است که تنها فرزند پسر خویش را در راه حفظ قدرت بشار اسد در سوریه از دست داد. این فرزند بوسیله آخوند محل ترغیب به رفتن به سوریه میشود اما چون این جوان نیارمند رضایت نامه خانواده خویش بود و پدرش از دنیا رفته است از مادرشمیخواهد تا رضایت نامه اعزام به سوریه را امضا کند. وقتی مادر بیسواد از فرزند خود میپرسد این رضایت نامه را برای چه کاری میخواهد آن جوان پاسخ میدهد که قصد شرکت در مسابقات فوتبال را دارد و مادر بیسواد خود را اغوا میکند بدون اینکه این مادر از نیت فرزند خود اطلاعی داشته باشد رضایت نامه را امضاء میکند. همان فرزند خام که تنها سرپرست مادرش بود پس از اعزام برای جنگ در راه بشار اسد در سوریه کشته میشود و مادرش از شدت درد و زخم فریاد میزند مرا گول زدند و فرزند مرا کشتند. اینگونه فرزندان مردم را به سوریه کشاندید تا فرزندان شما بتوانند اقامت دائم ایالات متحده را دریافت کنند. صد البته این تناقض بزرگ را فقط تاریخ می تواند حل کند که چگونه بنام ملت مذاکره کردید و محصول مذاکره ی مخفیانه دست یابی به ٢٥٠٠ ویزای مقدس از شیطان بزرگ بود.

اما غوغای تبلیغی دانالد ترامپ، بازار فروش تسلیحات و شخصیت پوتین

در واقع پرداختن به این موضوع در این شرایط، بسیار حائز اهمیت است، چرا که اکنون که ناو امریکایی ابراهام لینکلن در ساحل عمان پهلو گرفته است و یک ناو دیگر در حال عزیمت به اقیانوس هند و پهلو گرفتن در مجاورت هند و پاکستان است مطهری ها، لاریجانی، توکلیها، زنگنه ها، عراقچی ها، علم الهدی ها، صالحی ها، ظریفها، نوبختها، روحانی ها وسایر دولتمردان میتوانند فرزندان خودرا از آمریکا شیطان بزرگ فرا خوانند تا برای مقابله با تهدید ترامپ وارد عمل شوند و در جهت حمایت از کشور و سرزمین خویش به وطن باز گردند. صد البته فرزندان دولتمردان حاضر به کنار آمدن و بازگشتن به وطن خویش نیستند و در این شرایط منافع آنها با شیطان بزرگ اهمیت بیشتری دارد. چراکه فرزندان فقرا و طبقات پائین اجتماعی بجای فرزندان دولتمردان به وطن خدمت خواهند کرد.

از سوی دیگر در آن سوی این معادله هم جناب دانالد ترامپ ایستاده است و علیرغم اینکه معاهده هسته ای را پاره کرده و تحریمهای جدیدی را برعلیه جمهوری اسلامی اعمال نموده وحتی اقدام به اعزام ناو هواپیمابر ابراهام لینکلن به منطقه نموده فراموش نمیکند که سهم دولتمردان ایرانی را بجا آورد و از پرداختن به موضوع ویزاهای مقدس خودداری میکند.درواقع این بند از معاهده هسته ای تنها رابط قدرتمندی میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی است و پایبندی به آن سوی دانالد ترامپ نشان دهنده حسن نیت این رئیس جمهور است و این نوید را بطور غیرمستقیم به دولتمردان ایرانی میدهد که او قصد جنگ ندارد بلکه قصد بازداری و ایجاد رعب و وحشت در منطقه را دارد تا از یک طرف دولت سعودی و از طرف دیگر جمهوری اسلامی اقدام به خرید سلاح کنند. یعنی بحث بر سر جنگ و جنگیدن با نظام حاکم در ایران نیست که هدف فروش تسلیحات است و گرم نگاه داشتن بازار سلاح در آمریکا و روسیه و چین است.

مردم جهان بویژه خاورمیانه به خوبی میدانند که این قلدریها و تهدیدها با هدف فروش تسلیحات به دو کشورهای منطقه است. این چنین است که مردم میدانند که هیچ جنگی نیست و هیچکس نمی جنگد چراکه وجود جمهوری اسلامی به وجود فروش تسلیحات شرق و غرب پیوند خورده است.

این اقدامات نشان میدهد که عمل به معاهده هسته ای و لغو آن از سوی ترامپ کاملا تصنعی است و نمایشی بیش است و اگر دانالد ترامپ یک میلیون سرباز به خاورمیانه اعزام نماید همچنان دروغ میگوید و هیچگونه حمله ای صورت نمی گیرد. از سوی دیگر مقامات جمهوری اسلامی میدانند که پایبندی دانالد ترامپ به این بند بیان کننده عشق بازی ترامپ رئیس جمهوری ایالات متحده است. چراکه فرزندان مسئولان در صلح و صفا در ایالات متحده مشغول عیش و نوش هستند و هیچ امری نگران کننده ای وجود این فرزندان معصوم را تهدید نمیکند و احتمالا در این روزها دولت آمریکا برای بالا بردن تعهدات خود سایر اعضای خانواده این افراد را نیز به تابعیت ایالات متحده در آورده است.  این مثال مانند حکایت کننده ضرب المثل معروف عربی است که یک طرف خرگوش حلال و طرف دیگر آن حرام است که شما یک بند این معاهده را قبول و بند دیگر آن را نپذیرید و سپس از جدی بودن تصمیم خویش سخن بگوئید.

در واقع امروزه فهم سیاسی مردم جهان توسعه پیدا کرده است و اعزام صدها ناو به خاورمیانه هیچ جنگی را در پی ندارد و جمهوری اسلامی هم میداند ترامپ در حال عشق بازی و عشوه ریزی است. چراکه هدف همه این اقدامات در دو دلیل پنهان است یکی بحث فروش تسلیحات ایالات متحده وجود دارد و دیگری احیای آبروی ایالات متحده پس از موفقیت جهانی ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه صورت میگیرد.

در حقیقت ترامپ رئیس جمهور آمریکا از زمان تصدی دیاست جمهوری تاکنون نتوانسته است در مقابل پوتین قد علم کند. از اینرو برای کسب وجهه داخلی و بدست آوردن اعتبار بین المللی معاهده هسته ای با جمهوری اسلامی را به مرکز کسب وجهه بین المللی تبدیل نماید و تاکنون هم به خوبی عمل کرده است و پوتین را پشت سر گذارده است.

بنابراین این ابهام رد شده است که جنگی در کار نیست و بیشتر شبه جنگ است که بر منطقه سایه افکنده است چراکه رئیس جمهور آمریکا در حال تصفیه حساب شخصی با ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه و احیای اعتبار و آبروی بین المللی خویش است. لکن انچه مهم است این اسات که ماجرای ویزاهای مقدس و سکوت رهبری فراموش شدنی نیست و روزی باید محاکمه گردند. اما سوالی که خود را مطرح میسازد این است که آیا رهبری نسبت به محاکمه این افراد و خانواده های آنها رضایت میدهد؟

نوبسنده: احمد زیدانی

مسئولیت مطالب، نظرات و عقاید مندرج در مقالات به عهده نویسندگان مقاله می باشد و مرکز مسئوليتى در قبال آن ندارد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن