مقالات

جرقه حاجیلو، جرقه دوم

هرچند جرقه ها همانند نیستند و در اندازه و شدت تفاوت دارند لکن جرقه های سیاسی در معنا، شرایط و زمان خود میتوانند یکسان و تأثیرگذار باشند. جرقه های سیاسی علیرغم کوچک بودن خویش گاهی میتوانند مولد انقلابها، جنبشها و حرکتهای بزرگی باشند. بررسی تاریخ و نحوه وقوع انقلابها نشان میدهد که اکثر انقلابها تنها با حکم یک جرقه کوچک آغاز شده اند که در نتیجه آن یک سیستم سیاسی تغییر پیدا کرده است. از جمله این انقلابها، انقلاب شیعه در ایران در سال ٥٧ شمسی است که اولین جرقه آن توسط نواب صفوی و فدائیان اسلام رقم خورد. این جرقه بنام جرقه اول نامیده میشود که به یکی از جرقه های تولد انقلاب شیعه منجر گردید. اما سؤالات و ابهاماتی که خود مطرح میسازند این است که آیا انقلابهایی که درنتیجه یک جرقه کوچک متولد میشوند با یک جرقه کوچک سقوط خواهند کرد؟ سوال دیگر این است که درحالیکه جرقه نواب صفوی منجربه تولد انقلاب اول گردید آیا جرقه دیگری میتواند منجربه تولد انقلاب دوم در فلات ایران شود. مهمتر اینکه اکنون و در شرایطی که یک آخوند در همدان بدست جوانی بنام حاجیلو به قتل میرسد آیا این جرقه میتواند همانند جرقه نواب صفوی، زمینه را برای تولد انقلاب، جنبش و یا حرکت اعتراضی گسترده در جامعه فراهم سازد.

نواب صفوی یک طلبه سیاه پوش بود که در عصر پادشاهی پهلوی برای حاکمیت روحانیون اولین گلوله خودرا در قلب عبدالحسین هژیر، علی رزم‎آرا و حسین علاء کاشت تا روحانیون (یا همان آخوندها) قدرت را در دست گیرند که درنهایت آرزوی نواب و فدائیان اسلام برآورده شد و روحانیون بر قله قدرت تکیه زنند. اما سوالی دیگری که پس از تجربه نواب مطرح میشود این است که پس از به حقیقت نشستن آرزوی نواب صفوی آیا آرزوی حاجیلو نیز به واقعیت خواهد پیوست؟

درواقع حاجیلو نه یک طلبه و نه آموزش دیده موساد و نه وابسته به آمریکا ونه به زعم ایران استبکار جهانی است. او اسلحه خودرا به سوی میراث داران نواب صفوی نشانه رفت تا فریاد طبقات پائین اجتماعی را بگوش طبقه حاکم برساند و نواب ها را نسبت به ظلم خویش آگاه سازد. از اینرو شاید این ادعا در جامعه ترویج گردد که نواب صفوی یک آخوند سید است ووقتی سیدی مرتکب قتل میشود خداوند  آرزوی سیدها را برآورده میکند و چون حاجیلو بر روی بدن خویش خالکوبی کرده است سخنان خالکوبان هرگز توسط خداوند شنیده نمیشود تا میراث حاجیلو را کم ارزش جلوه کند. لکن جامعه نباید فراموش کند و آگاه باشد که سنت “سید بودن” منعکس کننده سنتی طلبی و ارتجاع مذهبی است و شرایط حاجیلو منعکس کننده سادگی و جوانگرایی طبقات پائین و ستمدیده است. صد البته سید بودن نواب صفوی هرگز دلیلی بر برتری جوئی و نزدیکی به خداوند نیست که سید نشان از سنت طلبی و ارتجاع مذهبی شیعه دارد. همچنین که خالکوبی دلیلی بر شرور بودن و بد جلوه دادن حاجیلو نیست که نشان از ورزیدگی و جوانگرای حاجیلو دارد و تداعی کننده فرهنگ طبقات پائین جامعه است. بنابراین سید بودن و خالکوبی تنها بیانگر تفاوتهای اجتماعی و برتری جوئیهای سیاسی است هرگز دلیلی بر نزدیکی و دوری به خداوند به شمار نمی آید لذا این انتظار وجود دارد که آرزوی حاجیلوها نیز برآورده گردد.

حاجیلو صدای یک طبقه ی بزرگ اجتماعی است. او فریاد صدها طبقه در طول تاریخ است که اینگونه صادقانه خشم خود را بر نمایندگان طبقه حاکم فرو ریخت. از لوئی شانزدهم تا پادشاهی پهلوی تا بیت رهبر جمهوری اسلامی همواره طبقات حاکم در عمل، رفتار و گرفتار خویش یکسان بوده اند. بنابراین حاجیلو هم به عنوان یک معترض انقلابی با سایر عوامل انقلابی تفاوتی ندارد که برضد طبقه حاکم دست به سلاح میبرد. از اینرو اگرچه جرقه حاجیلو در جهت معکوس جرقه اول اتفاق می افتد لکن قدرت و توان این جرقه (جرقه دوم) با آن جرقه یکسان است و این جرقه اثر خود را دیر یا نزدیک خواهد گذارد. جرقه دوم بنام حاجیلو رغم خورد و حاجیلو با این جرقه نام خودرا در تاریخ جاودانه ساخت و سران حاکم در جمهوری اسلامی خوب میدانند که این جرقه کوچک از نسل جرقه های انقلابی است و میتواند نویددهنده تولد یک حرکت بزرگ سیاسی باشد. اگرچه بسیاری از نظریه پردازان از پایان عصر انقلابها سخن گفته اند ولی هرگز نباید انقلاب مردمی در تونس، مصر، یمن و سوریه را فراموش کرد. بنابراین این جرقه کوچکِ بزرگ نیز میتواند الهام بخش یک انقلاب جدید باشد.

ذکر این نکته بسیار مهم است که مخاطب بداند که وقوع یک حرکت انقلابی در سطح عمومی در یک جامعه زمان بر و طولانی مدت است تاجائیکه انقلاب شیعه ٥٧ شمسی پس از چندین سال اولین ترور فدائیان اسلام (گروه وابسته به نواب صفوی) بوقوع پیوست. از اینرو صدای اعتراض حاجیلو هرگز نباید دست کم گرفته شود چراکه این قتل علیرغم کوچک بودن و فردی بودن خویش لرزه بر اندام جمهوری اسلامی انداخته است بطوریکه  رهبر و بیت او را مجبور ساخت که به سرعت واکنش نشان دهد. وجود تشابه میان جرقه نواب و جرقه حاجیلو رژیم جمهوری اسلامی را بوحشت انداخت تا جائیکه ظرف کمتر از ۲۴ ساعت رهبر جمهوری اسلامی شخصا از شدت وقوع این جرقه اظهار وحشت میکند و بر لزوم جمع آوری سلاح توسط نیروهای انتظامی دستور میدهد تا مبادا این چنین حوادثی دوباره تکرار شود و مشروعیت یک ایدئولوژی زیر سوال رود.

آری حاجیلو یک تورک است و من نیز یک تورک، یک بلوچ، یک احوازی، یک کورد، یک طبری و یک تورکمن هستم. من تورک هستم، من بلوچ هستم، من عرب هستم، من کورد هستم،  من طبری هستم، من تورکمن هستم و برای احقاق حقوق انسانی خویش بسیج شده ایم و در کنارهم برای تغییر متحد شده ایم، چراکه عظمت و بزرگی جرقه ای که حاجیلو به راه انداخت فراتر از مرزهای همدان فرا گرفت و مرزهای بلوچستان، کوردستان و احواز را مشتعل نمود. این جرقه را نه ترامپ و نه محمد بن سلمان ونه استکبار جهانی و نه یهود براه انداختکه این جرقه توسط یک جوان متعلق به طبقه پائین اجتماع زده شد و به اندازه ای بزرگ و عظیم است که همه قلمرو جمهوری اسلامی را به روشن نمود. این انقلاب مجعول و آن رهبر مستبد آن بدانند که این جرقه خانه و کاشانه آنها را به آتش خواهد کشید. همچنانکه جرقه نواب صفوی به آنها حیات داد و تخم انقلاب آنها را آبیاری نمود و کشت راز آنها را سرسبز نمود اینبار جرقه حاجیلو کشتزار آنها را زرد و خشک خواهد کرد و انقلاب مجعول آنها را به آتش خواهد کشید.

نکته ریز و وحشت آور در این واقعه این است که اگر نواب صفوی وابسته به طبقه دربار صفویان بود و دست پرورده صفویان است و بنام مذهب انقلاب خودرا رقم زد حاجیلو به هیچ جناح، ایدئولوژی و مکتب غربی یا شرقی وابسته نیست او یک آخوند درباری یا فرد وابسته به بیت رهبری هم نیست او حتی از یک خانواده ثروتمند نیز نیست او از متن مردم بر خاست او نماد یک جوان وابسته به طبقه پایین اجتماعی است که هرگز نمی توان به او برچسب عامل استکبار زد و او را به عنوان عامل بیگانه متهم نمود. بنابراین اینجا سخن از یک جرقه سیاسی است، جرقه جوانی خام و تحت فشارهای روحی و روانی که منعکس کننده احوال جامعه ایرانی است.

از اینرو جمهوری اسلامی بداند که حاجیلو نه یک نفر و نه یک گلوله و نه یک سلاح است که عملکرد او بمبی عظیمتر از اتم را منفجر ساخت. درواقع حاجیلو پایه های جمهوری اسلامی را بمباران اتمی نمود و تهران و قم که نماد ظلم و استبداد است را با شعاع انفجارخویش زیر سوال برد. جرقه حاجیلو، مشروعیت ایدئولوژی نواب ها را خدشه دار نمود و جرقه نواب را یکبار دیگر مشتعل نمود اما اینبار برعلیه نواب و برضد انقلاب نواب، بمب اعتراض خویش را منفجر نمود تا زنگ سقوط دستگاه حاکمه بصدا درآید. در حقیقت جرقه حاجیلو بسیار فراتر از جرقه صد نواب است چراکه این جرقه نه تنها انقلاب که یک ایدئولوژی را هدف قرار میدهد که حکومت مذهبی و روحانیون وابسته به حاکمیت مذهبی را در وحشت دائمی فرو بردو روحانیو و پایتخت روحانیون را به لرزه انداخت.  

امروزه نواب صفوی نماد انقلاب ظالمان شد و حاجیلو به نماد عدالت خواهی و مبارزه با ظلم تبدیل خواهد شد. هرچند نواب صفوی نیست تا ثمره انقلاب خویش را لمس نماید و به این سؤال پاسخ دهد که چرا و به کدام حق جرقه آن انقلاب شوم را روشن نمود و اگر نوابها برای چنین روزی انقلاب کردند بدانند که حاجیلو نیز برای مرگ این انقلاب آتش بزرگی را براه انداخت.

در ضمن مردم و جوانان به این نکته توجه کنند که از جامعه جهانی هرگز انتظاری نداشته باشند که جامعه جهانی و بویژه اروپا که معمولا براساس منافع اقتصادی خویش عمل میکنند و هرگز در فکر حقوق بشر و حقوق مردم داخل فلات ایران نیستند. هیچکس نباید از جامعه جهانی و بویژه اروپای پیر انتظاری داشته باشد. لذا درخواستی که از جامعه جهانی وجود دارد این است که دست از حمایت از انقلاب شیعه و رهبران آن بردارند و به رای و نظر مردم برای تغییر احترام بگذارند.

توصیه مهمتر اینکه جوانان از دست بردن به سلاح و انسان کشی خودداری کنند و میراث حاجیلو را نه برای انسان کشی که برای جوانگرایی و خام گرائی پاس دارند که چگونه فشارها و استرسهای اجتماعی این جوان سرشار از آرزو را به این اقدام مجبور ساخت و ازاین اقدام بعنوان نمادی از اوضاع نابسمان اقتصادی، سیاسی، اجتماعی یاد کنند.

بنابراین رژیم حاکم در تهران بداند که ما نمی گذاریم نام حاجیلو در زیر تیغ تبلیغات مدعیان رژیم تکه تکه شود و همچنانکه نام نواب را بر گردونه خیابانها و تاریخ جمهوری اسلامی میچرخانند نام حاجیلو نیز در ذهن و زبان تمام ملت ها در جغرافیای ایران بر جا می ماند تا رژیم جمهوری مدعی اسلام در وحشت حاجیلوها باقی بماند و لحظه تغییر فرارسد.

نويسنده: الزاد

مسئولیت مطالب، نظرات و عقاید مندرج در مقالات به عهده نویسندگان مقاله می باشد و مرکز مسئوليتى در قبال آن ندارد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن