مقالات

انتقام از دولت سعودی، امارات و اتهام دولت پاکستان، چرا؟

پس از عملیات موفقیت آمیز جیش العدل در انفجار اتوبوس حامل نیروهای سپاهی واکنش سپاه پاسداران و حاکمیت به این حمله سوالات و ابهامات متعددی را مطرح میسازد. بطوریکه فرمانده سپاه از انتقام از دولت سعودی و امارات عربی متحده سخن میگوید با لحنی تندتر از پاکستان نام میبرد. درواقع دلیل تهدید و خشم فزاینده مقامات و دولتمردان ایرانی چیست که امروزه پای دولت پاکستان نیز به این تهدیدات کشیده میشود؟

اصولا برای بررسی واکنش جمهوری اسلامی ابتدا باید به سراغ وقایع و تغییرات اخیر منطقه ای رفت و این واقعیت را دریافت که چگونه رویدادهای جدید منطقه ای جمهوری اسلامی را با چالشهای جدی مواجه نموده و راه انزوای بین المللی این رژیم را هموار ساخته است. از اینرو حجم وقوع این رویدادها بمراتب از حجم انفجار بمب بلوچستان بیشتر است. لکن همزمانی وقوع این حمله با سایر تحولات منطقه ای این فرصت را در اختیار دولتمردان رژیم حاکم قرار داد که خشم و ناراحتی خودرا با انفجاراین بمب بیان نماید. درواقع چنین فرافکنی معناداری نیازمند طرح سوالات متعددی است تا مواضع حقیقی  جمهوری اسلامی آشکار شود.

اولین سوالی که در این مرحله مطرح میشود این است که چه کسی باید مسئولیت فقر مطلق مردم بلوچستان رابرعهده گیرد. وقتی این انقلاب بنام انقلاب مستضعفان نامگذاری میشود چرا دولتمردان این انقلاب نسبت به مستضعفان بلوچ بی تفاوت هستند و مسئولیت خودرا در فقر هدفمند مردم بلوچستان نمی پذیرند. اگر مسئولیت این حمله به کشورهای عربی نسبت داده میشود آیا انقلاب اسلامی حاضر است مسئولیت خودرا در فقر و بیچارگی مردم بلوچ برعهده گیرد. دیگر آنکه جمهوری مدعی اسلام باید به این سوال پاسخ دهد که اگر حزب الله لبنان و سایر گروههای غیرقانونی در عراق و فلسطین مجاز هستند که برای تحقق خواسته های خویش از سلاح استفاده کنند چگونه گروههای بلوچی برای احقاق حقوق انسانی خویش حق ندارند که از سلاح استفاده کنند. درحالیکه مشکل مردم بلوچستان آب، غذا و فقر اقتصادی شدید است. اینکه فقر سیستماتیک مردم بلوچ سالهاست ازسوی دولتمردان ایرانی کتمان میشود تنها یک بُعد این ماجراست که امروزه جریانات گسترده ای در سطح منطقه ای درحال وقوع است که لازم است مورد توجه مخاطب قرار گیرد تا دلایل خشم مقامات و دولتمردان ایرانی آشکار گردد.

نخست اینکه شرایط سیاسی و اوضاع اقتصادی در داخل کشور ایران نشان می دهد که این کشور و آن انقلاب شرایط بحرانی خود را سپری میکنند. ارزش پول ملی بشدت سقوط کرده است و همه سرمایه گذاران خارجی این کشور را ترک کردند. صادرات نفت درحال کاهش است و اکثر کشورها ازخرید نفت ایران خودداری میکنند. درحالیکه دولت سعودی روز به روز درحال تقویت قدرت نظامی و اقتصادی خویش است و ذخایر ارزی این کشور به مرز یک تریلیون دلار رسیده است. از سوی دیگر پاکستان درحال برقراری یک ائتلاف استراتژیک منطقه ای با دولت سعودی است. سرمایه گذاری ٢٠ میلیارد دلاری دولت سعودی و استقبال دولتمردان پاکستان از نزدیکترشدن روابط این دوکشور سند محکمی براین رابطه استراتژیک است که موجب خشم مقامات جمهوری اسلامی شده است. چراکه نزدیکتر شدن اسلام آباد به ریاض و کشورهای خلیج منجر به انزوای بیشتر انقلاب شیعه و تقویت کشورهای خلیج عرب میشود. همه این تحولات در خدمت مردم بلوچ و سایر ملت ها همچون ملت احواز و دیگر اقلیتهای قومی است.

مهمتر اینکه یکی از نتایج عمده اجلاس ورشو (لهستان) شکل گیری ائتلاف اسرائیل – دولتهای عربی است. این ائتلاف پس از تقریبا ۶۰ سال بوقوع می پیوندد و هدف اصلی و اساسی آن مقابله با انقلاب اسلامی است كه میتواند زمینه را برای کسب مشروعیت دولت اسرائیل و سلب مشروعیت از انقلاب اسلامی فراهم نماید و درنهایت بطور کامل چهره منطقه خاورمیانه را دگرگون خواهد کرد و به دیگر ملت ها از جمله بلوچ و عرب این مشروعیت را میدهد که بر پیکر فرسوده انقلاب بیشتر بکوبند.

سومین رویداد با اهمیت منطقه ای که خشم مقامات ایرانی را برانگیخته است درگیری نظامی میان نیروهای طرفدار روسیه و ایران در سوریه است. این رویداد بزرگترین زنگ خطر برای جمهوری شیعه است و به این رژیم هشدار میدهد که وقت آن رسیده است که در محاسبات منطقه ای تجدیدنظر نماید چراکه سوریه دیگر شریک استراتژیک جمهوری اسلامی بشمار نمی آید و نمیتواند در ائتلاف ضدعربی و ضدغربی با انقلاب اسلامی مشارکت کند.

اما نکته بسیار تأمل برانگیزی که در خاموشی و سکوت اتفاف میافتد چرخش ایدئولوژی انقلاب شیعه از مواضع استراتژیک خویش است. بطوریکه این انقلاب درحال تغییر دشمن فرضی و رقیب ایدئولوژیک خود از اسرائیل به سعودی عربی است. بگونه ای که حکومت، دولت و رسانه های جمعی همه حملات و اتهامات خویش را متوجه دولت سعودی میکند و هر رویداد ناگواری را به این کشور نسبت میدهند. سقوط ارزش پول ملی، گردوغبار، گرانی گوشت، هجوم ملخها به استانهای جنوبی و حملات گروههای مخالف برعلیه نظام حاکم به دولت سعودی نسبت داده میشود. چراکه اقلیت قومی بلوچ باتوجه به اشتراکات مذهبی خویش هر روز به دولت سعودی نزدیک میشود و از سویی دیگر مردم احواز  نیز با اشتراکات قومی خویش مورد حمایت دولت سعودی است. وجود این عوامل دولت سعودی را در محور حمله مقامات ایرانی قرار میدهد.درواقع دولت سعودی بدون انفجار اتوبوس سپاه پاسداران در معرض حمله و اتهام بود و اگر پاکستان به این حملات و اتهامات می پیوندد در حال پرداخت تاوان نزدیکی خویش با دولت سعودی است.

وجود این عوامل و رویدادهای منطقه ای و جهانی موجب خشم شدید دولتمردان ایرانی شده است. دولت پاکستان و دولت سعودی در سایه این رویدادها توجه چندانی به اتهامات جمهوری اسلامی نشان نمی دهند و درمقابل این اتهامات کاملا بی تفاوت هستند. چرا که میدانند دلیل حقیقی خشم مقامات جمهوری اسلامی چیست؟ از اینرو جمهوری اسلامی نیز بهتر است بجای متهم نمودن کشورهای منطقه در گام اول در فکر عذرخواهی از بلوچستان باشد شاید این مردم فقیر و ستمدیده از گناه این انقلاب صرفنظر کنند و دست از مبارزه بردارند. اما اگر بازهم این مردم فقیر به مبارزات خویش برای احقاق حقوق خویش ادامه دهند جمهوری اسلامی باید به مبارزات حق طلبانه آنها و سایر ملت ها ، اقلیتهای قومی احترام بگذارد و از اتهام این کشور و آن دولت خودداری کند.

در واقع سوالی که سپاه پاسداران باید به آن پاسخ دهد این است که؛ اگر حزب الله در لبنان حق دارد که به مبارزه ادامه دهد و سلاح خودرا خارج از کنترل دولت نگهداری کند آیا ملتهای ستمدیده در جمهوری اسلامی حق ندارند که برای بازپس گیری حقوق انسانی خویش به مقابله با سیستم حاکم اقدام نمایند. لذا سیستم حاکم در ایران باید این واقعیت را بپذیرد که شرایط منطقه و جهان تغییر کرده است و این سیستم باید رویکردها و روابط خودرا بنا به شرایط جدید تدوین و تنظیم نماید و نه تنها دولت سعودی را به عنوان یک قدرت منطقه ای بشمار آورد که حقوق گروههای مخالف و اقلیتهای قومی را به رسمیت بشناسد.

نویسنده: الزاد

  

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن