مقالات

ایدئولوژی عمامه سياه؛

انگلی که با خون ما زنده است

این دست نوشته به نسل جدیدی تقدیم میشود که بدون دلهره و ترس برای تحقق آزادی فعالیت میکنند. تحقق آزادی و دست یافتن به عزت نفس در سایه حاکمیت ایدئولوژی مذهبی و حکمرانی مردان عمامه پوش ممکن نیست. از اینرو در این مقاله تلاش میگردد تا برخی از وجوه تاریخی ایدئولوژی مذهبی شیعه ايرانى برای مردم معرفی گردد که چگونه باورها و القاب مذهبی باتوجه منافع گروهی در تاریخ شیعه شکل گرفته اند و با گذشت زمان رنگ قداست بخود گرفته اند و امروز مورد پرستش و تقدیس جامعه قرار میگیرند. شناسایی و معرفی این ایدئولوژی و تحریفات فرقه ای آن هرچند کار ساده ای نیست اما هر قدمی که برداشته شود ضربه ای سخت بر پیکر ظلمت تاریکی وارد میشود و جامعه به مرز آزادی و روشنی نزدیکتر میشود. بطورعمومی ایدئولوژی به سیستمی بسته از یک باور گروهی اطلاق میشود که به صورت جمعی درمیان یک طبقه یا گروه رایج میشود بطوریکه این باور در درون چهارچوبی از قواعد، بایدها و نبایدها تعریف میشود تا مفاهیم و مصادیق یک ایدئولوژی برای افراد شناخته شوند و زمینه الزم برای پیروی از باورها و اعتقادات یک ایدئولوژی در جامعه فراهم شود. یکی از ویژگیهای اصلی یک ایدئولوژی آرمانگرایی است و هر ایدئولوژی برای کسب مشروعیت به یک آرمان متعالی و مقدس چنگ میزند. ایدئولوژی ها گاهی سیاسی و گاهی مذهبی هستتد. از اینرو ایدئولوژی مذهبی نوعی از ایدئولوژی است که باورهای خود را از اعتقادات مذهبی دریافت میکند و برای کسب مشروعیت به خدا، آخرت و بهشت پیوند داده میشود.

درواقع ایدئولوژی مذهبی زندگی در این جهان را بی ارزش میشمارد و زندگی و حیات مردم را برمبنای آرمانهای اخروی تعریف میکند. در ایدئولوژی مذهبی این آرمان برمبنای شهادت و وعده زندگی در آخرت تعریف میشود. به این دلیل ایدئولوژی های مذهبی ساختار خود را برجنگ و شهادت استوار میسازند و پیروان خود را برای زندگی در آخرت و رهاسازی زندگی دنیوی ترغیب میکنند. از این میان میتوان به “ایدئولوژی عمامه سیاه در ایران” اشاره کرد که در حال ترویج آرمان شهادت براساس باورها و نگرشهای خویش است تا از این طریق اهداف و باورهای خویش را محقق نماید. البته رژیمهای ایدئولوژیک محصول یک شب و یک روز نیستند که هر ایدئولوژی ساختار خود را بر روی ارزشها، مفاهیم و تعاریف تاریخی بنا مینهد در نتیجه ایدئولوژیها باورها و اعتقادات را از تاریخ دریافت میکند. به این دلیل ایدئولوژی ها بر گذشته نگری و سنت طلبی تاکید دارند و هرگونه تغییر و دگرگونی را تهدیدی برای موجودیت خویش درنظر میگیرند. از اینرو ایدئولوژیک ترین حکومتها محافظه کارترین و سنتی ترین حکومتها هستند که تاریخ گرایی را در محور فعالیتهای سیاسی و آموزشی خویش قرار میدهند. تمرکز بر تاریخ و نمادهای مذهبی در تاریخ شیعه ازجمله ویژگی رژیم حاکم در ایران است. یکی از این نمادها کاله شرعی بزرگی بنام عمامه سياهاست که بعنوان یکی از سمبلهای مقدس ایدئولوژی شیعه در ايران بشمار میآید. این کاله شرعی بزرگ در تصرف طبقه خاصی است که این طبقه به موجب برخورداری از این کاله مذهبی از منزلت اجتماعی، جایگاه سیاسی ومنافع اقتصادی فراوانی برخوردار شده اند.

شکل گیری القاب شیعه در ايران در منطقه سرآغاز بازتولد یک ایدئولوژی مذهبی بود که در رأس آن حاکمیت روحانیون شیعه قرار گرفته است که با توسل به نمادها و سمبلهای مذهبی به حیات خود ادامه داده اند. یکی از نمادهای معروف ایدئولوژی مذهبی شیعه لباس و پوشش ظاهری است که در قالب یک ردای بلند و یک عمامه بلندتر نمایش داده میشود. پوشیدن این ینیفورم مذهبی که اغلب از آن بنام ” لباس مقدس روحانيون ” نام برده میشود فرد را از امتیازات سیاسی و جایگاه اجتماعی ویژه ای برخوردار میسازد. چرا که این نوع پوشش بنابه ادعای روحانیون شیعه متعلق به علی بن ابی طالب است و پوشیدن آن درعصر حاضر برای حمایت از میراث علی بن ابی طالب صورت میگیرد. علاووه براین برخی دیگر از منابع شیعه از پیامبر اسلام نام میبرند که پیامبر درزمان فتح مکه عمامه سیاه برسر گذارده بود تا برای توجیه عمامه سیاه مشروعیت مذهبی و اسلامي ابداع گرد. غافل از آنکه مطابق منابع و آثار تاریخی عربها هیچگونه اتفاق نظری درمورد شکل و رنگ عمامه علی بن ابی طالب و پیامبر اسلام وجود ندارد و دستارهای عربی در طول تاریخ خود دارای رنگها و مدلهای گوناگونی بوده و در ساختار خود بسیار ساده، کم حجم و سبُک بوده اند درحالیکه طول عمامه شیعه از شش متر تجاوز میکند.

ازسوی دیگر اگر بازهم بپذیریم که عمامه شیعی متعلق به عرب است باید این مسئله مورد تاکید واقع گردد که درطول تاریخ عرب رنگ عمامه هرگز منشأ تشخّص و تمییز نبوده است و پیامبر اسلام، بزرگان تاریخ اسلام و شیوخ عرب در طول تاریخ هرگز رنگ خاصی را برای معرفی اصل و نسب خویش برنگزیده اند و اگر مطابق اسناد و شواهد تاریخی پیامبر اسلام در هنگام فتح مکه عمامه سیاه بر سر گذارده بود این نکته باید افزوده شود که نه تنها عمامه پیامبر اسلام که لباس ایشان نیز سیاه بوده است واز آن مهمتر اینکه پیامبر این عمامه را با مقاصد سیاسی و ایدئولوژیک برسر نگذاشت تا امروزه رنگ سیاه دلیلی بر نزدیکی و همخونی با پیامبراسلام تلقی گردد. بنابراین اگر بازهم بپذیریم که طول عمامه عرب ٦ متر بوده است هیچ مدرک و سندی بر منشأ رنگ عمامه وجود ندارد تا امروزه عمامه سیاه به رمز هویت یک طبقه تبدیل گردد.

اصوال بررسی تاریخ و شواهد موجود نشان میدهد که عربها از پیش از اسلام عمامه بسر میکردند و این عمامه نشان از بالا بودن پایگاه اجتماعی فرد داشت. اما آنچه حائز اهمیت است تفاوت ساختار عمامه مدرن شیعه با عمامه عربی است چراکه عمامه عرب ساده، کم حجم و سبُک بوده است در حالیکه عمامه شیعی دارای طولی غیرمتعارف است که بستن و آماده کردن آن نیازمند تخصص و زمان زیادی است. از اینرو عمامه شیعی نه تنها در ساختار و حجم خود با عمامه عرب متفاوت است که پیامها و باورهایی که این عمامه بازتولید میکند با نام، هویت و ارزشهای اسلام و عرب تفاوت دارد. بنابراین شایسته است که این سوال مطرح گردد که اگر مکه یکبار درطول تاریخ اسلام فتح شد و پیامبر اسلام یکبار عمامه سیاه را برسر گذارد شیعه با برسرگذاردن عمامه سیاه درعصرحاضر در جستجوی چیست؟ آیا فتح دیگری در راه است و یکبار دیگر باید مکه بدست شیعه فتح گردد که شیعه عمامه سیاه برسر میگذارد.؟ در حقیقت این سولات پرده از واقعیات و حقایق بسیاری در مورد عمامه سیاه شیعه ايرانى برمیدارد که چگونه در ورای پوشش عمامه سیاه ایدئولوژی خطرناکی نهفته است. البته وجود تحریفات هدفمند و سیستماتیک در تاریخ شیعه فراوان است و این مذهب با تمسک به تاکتیکهای بدعت آمیز خود تلاش کرده است تا از موجودیت خویش دفاع کند. ازجمله این تاکتیکها میتوان به بدعتهایی مانند تقیه، خمس، غیبت مهدی، تقلیداجباری، ولایت فقیه، گریه برحسین و… اشاره نمود که خاص شیعه است و در قرآن و تاریخ اسلام فاقد نام و نشان است. لکن شیعه با بهره برداری از نظریات فلسفه یونان و استفاده از اصل باطنی این اصول و قواعد را ابداع و توجیه میکند. از اینرو بررسی و مقایسه تحریفات شیعه مانند تقیه، وحدت وجود، غیبت مهدی، خمس، تقلید واجب، والیت فقیه، گریه برحسین و… نشان میدهد که چگونه این اصول با یکدیگردارای ارتباط ایدئولوژیک بوده و هدف نهایی آنها انحصار قدرت در دایره روحانیون است. یعنی پس از توسل شیعه به تصوف و فلسفه یونان در قرن دوم و سوم هجری اصل تقیه یا استتار مذهبی ابداع گردید تا شیعه متصوف از حمله خلفای عباسی درامان بماند. در این دوره باتوجه به تاثیر تعالیم تصوف اصل کفرآمیز  “وحدت وجود” (Pantheism)  ابداع شد که درنتیجه آن بدعت زنده بودن امامان شیعه رواج پیدا کرد تااینکه درقرن هشتم هجری تورکهای صفویان دولت مستقل شیعی را تاسیس نمودند. تاسیس دولت شیعی جدید باعث گردید که تورکهای صفوی با تمسک به مذهب کار توجیه و تشریع قدرت خویش را آغاز نمایند. توجیه قدرت از طریق تمسک به مذهب اولین قدم در راه ایدئولوژیک نمودن حاکمیت شیعه بود که در دوره صفویان اتفاق افتاد. یعنی شیعه پیش از صفویان محدود به اصول تصوف بود و شیوخ شیعه در عزلت کوه های فلات ایران پنهان شده بودند. اما پس از تاسیس دولت صفویان شیعه وارد دوره ایدئولوژیک خود شد. بنابراین پروژه تحریف دین بوسیله طبقه جدیدی بنام “طبقه روحانيون”بنا نهاده شد. به این دلیل و با دستور سلاطین صفوی روحانیون شیعه از جبل عامل لبنان به دربار صفوی دعوت شدند تا بهره گیری از روحانیون شیعه قدرت صفویان تحکیم گردد. درنتیجه همه اصول، تعالیم، باورها و اعتقادات مذهبی شیعه بگونه ای طراحی و ابداع شد که قدرت دربار صفوی مشروعیت دینی پیدا کند.

از اینرو طبقه روحانیت با بهره گیری از نظریات فالسفه یونانی و همچنین استفاده از علم باطنی اقدام به ابداع اصول و قواعدی جدیدی نمودند که درتوجیه قدرت پادشاهان صفوی بکارگرفته میشد. درمقدمه این اصول میتوان به زنده نمودن مهدی درمیان شیعیان دوازده امامی اشاره نمود. چراکه امام یازدهم شیعیان عقیم بوده و هرگز نتوانست صاحب فرزندی شود بطوریکه اموال و دارایی این امام شیعی میان برادرش جعفر و مادرش تقسیم شد. اما روحانیون صفوی و ازجمله روحانی معروف صفویان محمد باقر مجلسی با ارائه برخی اسناد ساختگی و شواهد نامعتبر از تولد فرزندی از امام یازدهم خبر دادند که در قالب هاله نور متولد شده وجز پدر، خانواده و چهار نفر دیگر هیچکس او را ندیده است. این ادعا چند صد سال بعد از مرگ امام یازدهم مطرح میشود که کاملا با قرآن و تعالیم اسلامی در تناقض است و تنها مدارک و مستندات شیعه همان ادعاهای محمد باقر مجلسی است.

بنابراین روحانی معروف صفویان محمد باقر مجلسی خدمت بزرگی به شکل گیری ایدئولوژی عمامه سیاه نمود چراکه از این طریق شیعه توانست با استفاده از زنده بودن مهدی همه قواعد مربوط به حوزه قدرت و حاکمیت را مشروعیت بخشد. بطوریکه درنتیجه رواج این باور، بدعت معروف جانشین امام زمان درجامعه شایع گردید تاجائیکه سلاطین خون آشام صفوی ادعای ملاقات با امام زمان را کردند، بنابراین سلطان طهماسب صفوی بنام جانشین دوم امام زمان منصوب شد و جانشین اول امام زمان به “روحانيون” (علی بن عبد العالی معروف به محقق ثانی و محقق کَرکی) اعطا گردید و ازاین طریق روحانیون بطور رسمی به حوزه قدرت نفوذ پیدا کردند. درنتیجه زمینهالزم درجهت تقدس و تحکیم ایدئولوژی عمامه فراهم گردید.

اما از آنجا که عمامه سفید از قدرت مانور اندکی برخوردار بود و درمیان عوام صاحب مشروعیت مذهبی کافی نبود روحانیون طبقه جدیدی را به عرصه قدرت فراخواندند تا توسعه قدرت و نفوذ خویش را در ورای این طبقه پنهان نمایند و همه باورها و ادعاهای خویش را توجیه سازند. این طبقه متشکل از افرادی بود که خود را “سيد”می نامیدند و بنا به درخواست روحانیون و نیاز خاندان صفوی در دوره صفوی صاحب مناصب دولتی شدند و در کنار روحانیون طبقه زالو صفتی را ایجاد نمودند که کار آنها همانند انگلهای خون آشام فقط چپاول اموال مردم بنام مذهب بود. در واقع لقب ” سيد” در اصطلاح به معنی ”سرور و آقا“بکار میرود و به افرادی اطلاق میشود که اصل و نسب خود را به علی بن ابی طالب پیوند میدهند تا باتوجه به خون و نژاد خویش بر مردم سروری کنند. از اینرو پس از نهادینه سازی بدعت زنده بودن امام زمان در جامعه، سادات بطور رسمی مورد توجه روحانیون و خاندان صفوی واقع شدند و این دسته از یک گروه پراکنده و فاقد قدرت به یک طبقه سیاسی بانفوذ درجامعه تبدیل شدند.

اما تثبیت موقعیت طبقه سادات در جامعه نیازمند یک ابتکار تازه بود تا ازطریق حفظ موقعیت این طبقه قدرت درمحدوده روحانیون باقی بماند. لذا روحانیون دربار صفوی از نبوغ بدعت آمیز خویش استفاده کردند وبرای حفظ برتری طبقه سادات مالیات مذهبی جدیدی بنام “خُمس” را به مردم تحمیل نمودند تا سید بطور سالانه شریک مردم مال مردم شود و چپاول مردم در یک قالب مذهبی انجام گیرد. بنابراین پس از اینکه طبقه سادات ازنظرسیاسی صاحب امتیازات جدیدی شد اکنون جامعه براساس احکام روحانیون شیعه موظف به پرداخت مالیات جدیدی بنام “خمس”به طبقه سادات شد تا طبقه جدید سادات ازنظر اقتصادی نیز تامین شود. براین اساس تجارتخانه سادات در تاریخ شیعه براه افتاد و افراد زیادی برای برخورداری از امتیازات سیاسی و اقتصادی جدید و کسب مشروعیت عمومی برای خود شجرنامه جعلی تنظیم نمودند و خود را سید نامیدند.

البته وجود چنین شواهدی در تاریخ صفویه غیرقابل انکار است که در طول حاکمیت تورکهای صفوی بسیاری از باورها، نمادها و سمبلهای ایدئولوژی شیعه شکل گرفتند و این بدلیل رقابت تورکهای صفوی با تورکهای عثمانی بر سر قدرت و همچنین تالش حاکمان صفوی برای کسب حمایت و بدست آوردن مشروعیت عمومی بود. درواقع چنین حاکمیتی باعث پدید آمدن طبقه جدیدی بنام “روحانیسيد” شد که از پیوند روحانی با سید حاصل شده بود و روحانی با پوشیدن عمامه سیاه توانست ازنظر سیاسی و اجتماعی به رتبه بالاتریارتقاء پیدا کند. بطوریکه صاحبان این عمامه علیرغم زوال سلسه صفویان همچنان در بدنه سیاسی این کشور باقی ماندند. درحقیقت راز بقای عمامه سیاه به برخی اصول شیعه مانند زنده نمودن مهدی، تقلید اجباری، والیت فقیه و گریه برحسین باز میگردد که زمینه الزم برای ادامه حاکمیت روحانیون را فراهم میکنند. چراکه پوشیدن لباس علی بن ابی طالب و ادعای رابطه با امام زمان و جانشینی مهدی موعود به “روحانی سید” شأن و منزلت الهی و اخروی عطا میکند و همه جریانهای سیاسی را درمقابل این طبقه مطیع میسازد و روحانیون رابه تنها پیروز میدان قدرت تبدیل میکند.

مروری بر تاریخ هند نشان میدهد که این کشور در گذشته دارای نظام اجتماعی طبقاتی بنام کاست (Cast) بوده و به موجب آن هر طبقه دارای مقام و شأن خاص خود بوده است. در این نظام مزایای اجتماعی بر اساس نقشهای انتسابی توزیع میشود. در نظام کاست، افراد عضو در رتبه های مختلف، حق گذر به رتبه های دیگر را ندارند و باید شرایط ویژهای را در رفتار و اعمال خود و رابطه با اعضای رتبه های دیگر رعایت کنند. کاست، انتساب سالاری است و ضدّ شایسته سالاری است. کاست  (Cast) به معناى نژاد، تبار و اصل است که براى اولین بار در قرن شانزدهم در مورد نظام موجود جامعهٔ هند بهکار رفته است و به گروهى اطلاق مى شود که عضویت در آن ارثى است. کاستها گروههاى اجتماعى محدود و داراى سلسله مراتب دقیق هستند. مى توان دانست که هر فردى به چه کاستى تعلق دارد و از چه نوع احترام، حیثیت و پاکى واقع شده است. هر فردى در کاستى زائیده مىشود نمى تواند از آن خارج گردد و باید در داخل آن زندگی کرده و ازدواج نماید.

درمیان شیعه نیز مطابق باورهای ایدئولوژیکی یک طبقه زالو صفت شکل گرفته است که اساس این طبقه بر دست اندازی و چپاول اموال عمومی استوار شده و آنچه این گروه را از مردم عادی متمایز میسازد عمامه سیاه است که فرمانروایی و سلطه گری برمردم را حق مسلم خویش میپندارند. درحقیقت ظهور عمامه سیاه در تاریخ شیعه سرآغاز تولد یک ایدئولوژی خون آشام است که براساس باورهای این ایدئولوژی یک طبقه ازافراد براساس انتساب به یک نژاد و ادعای پیوند خونی با علی بن ابی طالب خودرا وارث حکومت، صاحب دولت و مالک ثروتهای عمومی میدانند و برای ادامه حاکمیت خویش جان مردم را قربانی میکنند و سرمایه های عمومی را در جنگها به باد میدهند ودرنهایت همه اقدامات خویش را با نام نجات اسلام توجیه و تشریع میکنند. اما پیچیدگی مسئله حاکمیت عمامه سیاه وقتی بیشتر میشود که بدانیم یک سر عمامه سیاه به علی بن ابی طالب گره خورده است و سر دیگر این عمامه به ظهور مهدی پیوند میخورد. یعنی صاحبان و مالکان عمامه های سیاه، تاریخ و ریشه خود را به علی بن ابی طالب وصل میکنند و آینده خود را به مهدی موعود متصل میکنند تا همه حقوق و امتیازات آنها محفوظ بماند و سلطه خود را از گذشته تا آینده امتداد دهند. بنابراین از پس صفویان نظم سیاسی جدیدی پایه ریزی شد که در پی آن طبقه جدید سیاسی بنام “روحانی سید” بر اهرم قدرت مسلط شد. این طبقه محصول ازدواج روحانی با سید بود در عصر حاضر منجر به شکل گیری نظریه ای بنام ولایت فقيه شد.

درحقیقت ولایت فقیه بطور رسمی از پیوند سلطه و عمامهمتولد گردید و این پیوند شوم نتیجه ازدواج طبقه روحانیون با سادات بود و چون رسالت این دو دسته براساس چپاول جان و مال مردم شکل گرفته بود درنتیجه عمامه سیاه به زالوی خون آشامی تبدیل شد که نیاز خود را از طریق خوردن خون مردم تامین میکند. براین اساس پس از پیروزی انقالب ١٣٥٧ شمسی ایدئولوژی عمامه سیاه در قالب نظریه ولایت فقیه ظاهر گردید و روح الله موسوی معروف به امام خمینی با بهره گیری اصل وحدت وجود یونانی نظریه ولایت فقیه را مطرح نمود و خود را وارث پیامبر اسلام و جانشین خدا قلمداد نمود و عمامه سیاه بعنوان نشان این وراثت بر سر سید روحانی برافراشته شد و این نشان سیاه تا ظهور مهدی باید برسر ولی فقیه باقی بماند.

درواقع سوالی که ذهن روشنفکر مذهبی از طرح آن ناتوان مانده این است که چرا مذهب شیعه دارای اصول، مفاهیم و باورهایی است که با سایر مذاهب و مکاتب اسلامی تفاوت بنیادین دارد و رژیمهای شیعی اصولی را استنباط نموده اند که هرگز منشأ اسلامی و قرآنی ندارد؟ اما همانگونه رینلود نیکلسون (Reynold A. Nicholson) نویسنده کتاب (The Mystics of Islam) نقل میکند؛ این تفاوتها در درجه اول به تأثیر تعالیم تصوف و متون دینی مسیحیان بر اعتقادات شیعه باز میگردد که در قرن دوم و سوم هجری اتفاق افتاد. از سوی دیگر چون این فرقه در طول تاریخ تحت تاثیر فشارهای سیاسی بوده است واز سوی سایر مسلمانان فرقه ای انحرافی و مطرود تلقی میشود اکثر اصول و قواعد این فرقه بنا به ضرورت ها و اولویتهای سیاسی از سوی روحانیون اتخاذ شده است تا زمینه ثبات و تقویت این فرقه تضمین گردد.

بنابراین بررسی ماهیت اصول شیعه مانند والیت فقیه این واقعیت را آشکار میسازد که این اصول و مفاهیم بیش از آنکه رنگ و بوی مذهبی داشته باشند بنابر اهداف و اولویتهای سیاسی و فرقه ای ابداع شده اند و بیش از آنکه برای خدمت به جامعه و مردم طراحی شده باشند برای خدمت به قدرت گیری طبقه روحانیون ابداع شده اند. ازاینرو روح الله خمینی در تشریح نظریه ولایت فقیه فقط به امر تحکیم و تمرکز قدرت در دست ولی فقیه اشاره میکند و مردم را موظف میکند که بدون چون و چرا از متولیان عمامه سیاه اطاعت کنند. یعنی دراین نظریه رابطه ولی فقیه با مردم و حقوق ولی فقیه درمقابل مردم فراموش میشود و مردم همچون گوسفندانی پنداشته شده اند که چوپان آنها ولی فقیه است و به هر سمت و سویی که ولی فقیه دستور دهد باید حرکت کنند و در هر چراگاهی که ولی فقیه تشخیص دهد چرا کنند و بدون آنکه مردم حق تعیین سرنوشت خویش را داشته باشند سرنوشت خویش را به ولی فقیه بسپارند. یعنی در تشیع روابط مذهبی و سیاسی کامال یکطرفه و طولی طراحی و ابداع شده اند. بطوریکه در این رابطه مردم در پائین ترین نقطه قرار داده شده اند که وظیفه آنها فرمانبرداری و اطاعت است و روحانیون و بویژه صاحبان عمامه سیاه دارای مقدس ترین و بالاترین جایگاه هستند.

ازاینرو بررسی ساختار نظام اجتماعی در تشیع نشان میدهد که جوامع شیعی براساس مصالح مذهبی و فرقه ای طبقه بندی میشوند و در مقدمه این طبقات صاحبان عمامه سیاه قرار گرفته اند سپس طبقه روحانیون جای میگیرد و سهم مردم تنها فرمانبری و اطاعت از طبقات بالاتر است. در این طبقه بندی متولیان عمامه سیاه باید بنا به احادیث جعلی و روایتهای نامعتبر از همه حقوق سیاسی و اقتصادی برخوردار ومنتفع شوند و چون زالویی خون آشام بنیان حیات اجتماعی و سیاسی رااز درون فاسد سازند و برای رفع تشنگی و عطش خود خون مردم را بمکند و درمقابل مردم عادی باید برای تامین مصالح مذهبی لباس رزم را برتن کنند و شب و روز در جبهه های نبرد بجنگند وجان خود را قربانی زالوهایی سازند که در پناه عمامه های سیاه پنهان شده اند. وجود رنگ سیاه و آن حجم پارچه برسر اوالد پیامبر کافی است که عمامه بزرگی ساخته شود که تار و پودش از گوشت و خون مردم بافته شده و در درون خویش انگلها و زالوهای زیادی را پرورش داده است. طول و عرض این عمامه از شاه اسماعیل خون آشام تا روح الله خمینی جنگ طلب و بیت ” آقا ” امتداد دارد. سالهاست که از هر گوشه این عمامه خون میچکد و درهر پیچ و تاب آن زالویی متولد شده که برای زنده نگاه داشتنش باید کربلای خون جاری شود تا زالوهای سیاه شیعه زنده بماند.

این زالوی سیاه خون آشام قرنهاست که در گوشت، پوست و خون مردم خانه کرده و تاکنون فجایع وجرائم زیادی رادر طول تاریخ مرتکب شده است. دلیل ارتکاب این جرائم توسط این زالوی سیاه این است که کشتار و خونریزی در مکتب شیعه یک رسالت الهی تلقی میشود که در یک طرف معاند با خدا یا همان سُنی دشمن علی موضع گرفته است و در طرف دیگر اولاد رسول الله (به زعم انها) با عمامه سیاه خود ایستاده اند تا از دین خدا دفاع کنند. از اینرو کشتار بیش از ٢٠ هزار نفر از اهل تسنن در دوره صفویه تنها بخش کوچکی از رسالت ملاها بود که در پی آن دهها هزارنفر از مردم تبریز به فرمان شاه اسماعیل قتل عام شدند و تاریخ شیعه درمقابل این قتل عام فجیع سکوت اختیار کرده و روحانی مترصد شیعه ازاین قتل عام به نام انتقام خون حسین نام میبرد. لذا در ایدئولوژی عمامه سیاه خون ریزی و جنگ از مقدمات کار یک رهبرشیعی است. چراکه عمامه سیاه نه تنها شمشیر خون آشام صفویان که یک تاریخ خشونت، وحشت و جعل و افترا را در زیر ردای خویش پنهان نموده است. بطوریکه هرکس این عمامه سیاه را بر سر گذارد بی شک و بدون تأمل در ردیف جنایتکاران تاریخ قرار خواهد گرفت.

چنانچه پس از زائیده شدن نظریه ولایت فقیه سه جریان خون، جنگ و تسلیحات در خاورمیانه براه افتاد. امتناع از امضای قطعنامه صلح وهشت سال جنگ مقدس، اعدامهای دسته جمعی جوانان در دهه شصت، تظاهرات حجاج ایرانی درکعبه بدستور ولی فقیه برعلیه دولت سعودی، حمایت از ترور رئیس جمهور مصر و شهید خواندن قاتل انور سادات تنها نشان کوچکی از سیل فجایع خمینی است که بنام ولایت فقیه انجام گرفت. ادعای جانشینی خدا بر روی زمین از سوی متولیان عمامه سیاه همه جرائم این طبقه را تقدیس و تشریع میکند و متولیان عمامه سیاه را در صدر معضلات و مصیبتهای داخلی و خارجی گرفتار نموده است. بطوریکه دوره حاکمیت ولی فقیه دوم با دوره حاکمیت ولی فقیه اول تفاوت چندانی وجود ندارد و حتی اگر دوره حاکمیت ولی فقیه سوم و چهارم نیز فرا برسد بازهم این شرایط و فجایع ادامه پیدا خواهد کرد چرا آرمان ایدئولوژی درسلسله عمامه پوشان بر اساس شهادت و جنگ بنا نهاده شده تا مردم بجنگند ومتولیان عمامه سیاه چپاول کنند. در ایدئولوژی عمامه سیاه مردم چون غنائم جنگی بحساب میآیند که باید عمر خود را در جنگها سپری کنند. براین اساس در رژیمهای تحت حاکمیت عمامه های سیاه جنگ و خون اولویت پیدا میکند و آزمایشهای موشکی و فعالیتهای هسته ای و برگزاری مانورهای نظامی مکرر در محور عمل حاکمیت جای میگرد تا روح جنگ و خون در کالبد جامعه پایدار بماند و ایدئولوژی سیاه عمامه پوشان زنده بماند. بنابراین تا زمانیکه زالوی سیاهی بنام عمامه سیاه در رأس قدرت یک کشور قرارگرفته باشد این کشور و سایر کشورهای منطقه از صلح، آرامش و امنیت برخوردار نخواهند شد و فتنه انگیزی و آشوب در منطقه تنها رسالت عمامه سیاه خواهد بود. از اینرو ایدئولوژی عمامه سیاه از ولی فقیه رهبری خون آشام ساخته است که دست اورا به خون هزاران انسان در ایران، عراق، احواز، سوریه، یمن و لبنان آغشته نموده، بطوریکه صدها فلسطین و صدهزار فلسطینی نمیتواند این لکه های خون را از عمامه سیاه ولی فقیه پاک نماید.

تاریخ شهادت میدهد که تنها رسالت عمامه سیاه گرداننده جنگها و هدایت کننده بحرانها و سازنده توطئه های مذهبی است. وجود این شواهد هویت عمامه سیاه را برمال میسازد که شناسنامه و تاریخ این عمامه نه براساس سازندگی و احساس همزیستی است که برمبنای جنگ طلبی، تهدید، توطئه سازی، موشک سازی و تحریم رقم خورده است و از ولی فقیه چهره های متفاوتی بنام ولی شرارت، ولی دشمن ستیزی، ولی تحریم و ولی فقر ساخته است که درعهد این زالوی سیاه سفارتخانه ها به آتش کشیده شد و جوانان در بازداشتگاه های نیروهای امنیتی مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند. همچنانکه تاریخ شهادت میدهد چهل سال جنایت، خونریزی، محرومیت، فقر و استثمار داخلی نمیتواند در زیر لباس روحانی شیعه و کاله شرعی سید پنهان بماند، همان تاریخ نیز فراموش نخواهد که هیچ جنایتی تحت نام و القاب مقدس بخشیده نمیشود و هیچ جنایتی با توسل به خون و نسَب بزرگان دینی پاک نمیشود و این نسل و نسلهای آینده از یاد نخواهند برد که چه کسانی و با کدام لباس و کدام ایدئولوژی وکدام باور یک جامعه که نه، چندین نسل را برای قدرت طلبی خویش زنده زنده سوزاندند و سرمایه های انسانی و منابع مادی یک کشور را درجهت توسعه طلبی خویش نابود کردند.

نـویسـنـده: الــزاد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن