مطالعات

سير تاريخی چپ احواز

فهرست مطالب :

ضرورت بحث

مقدمه

الف . تاریخچه ورود چپ به احواز

مراحلی که پیمود 

حزب کمونیست ایران ( زمان رضا شاه ) و ملیت ها

صنعت نفت و جنبش کارگری و ورود چپ به احواز

جنبش ملی احواز در دوران صنعت نفت ( حزب سعادت )

حزب توده و مبارزات کارگری در احواز و شهرهای احواز ( عبادان )

رودر رویی حزب توده با جنبش ملی احواز به رهبری حزب سعادت

سرانجام و نتیجه

ب . ظهور جنبش چریکی در ایران و احواز

زمینه های و چگونگی ارتباط چپ سراسری و جنبش ملی احواز

تاثیرات چپ سراسری بر جنبش ملی احواز

پیشقراولان جنبش چپ احواز

بعد از سرنگونی نظام شاهنشاهی

جنبش چپ احواز و شرایط جدید

جذب شدن جوانان احوازی به جنبش چپ سراسری

علل و عوامل آن

ضعف ها و قوت ها

نتایج  و دستاوردها

ج . جنبش چپ احواز در دوران سرکوب و مقاومت و رابطه آن با جنبش چپ سراسری

معرفی برجسته ترین فعالین چپ احوازی

بحران بی اعتمادی بین چپ سراسری و جنبش ملی

 پیرامون جنبش آلترناتیو چپ احواز

جمع بندی

 

 

ضرورت بحث

تاریخ مبارزات ملت احواز از زمان سقوط شیخ خزعل و تسلط رضا شاه بر احواز (عربستان) تاکنون در دایره تفکرات قومی، عشيره اى و مذهبی بوده است و هیچگاه مجال تجربه چپ و آشنایی با تفکرات آن را نداشت مگر در دوران بسیار کوتاه و گذرایی و آن هم در حد چند اقدام مقطعی و در سطح افراد بسیار محدود و تا حدود زیادی وابسته به چپ ایران بوده است.

در دوران قبل از انقلاب جبهه خلق برای آزادی احواز -عربستان ، تحت تاثیر چپ کشورهای عربی ، جناحی از خود بیرون داد که با تفکر مارکسیستی و در درون جنبش ملی فعالیت می کرد . بعد از سرنگونی نظام سلطنتی ، تعدادی از همین مبارزین و دیگر روشنفکران و فعالین که ارتباط با فعالین چپ سراسری داشتند ، تلاش کردند این نقیصه را جبران کنند .

اینک که مبارزه ملی احواز خود را بسان یک جنبش فعال تثبیت کرده است ، شاهد ظهور گرایشاتی هر چند کوچک و پراکنده به سمت چپ بمفهوم طبقاتی و مارکسیستی آن هستیم . این گرایش با دو مشخصه گریز از دایره هژمونی تشکیلاتی و نظری چپ سراسری  و دادن یک هویت مستقل چپ به مبارزه احواز و از طرف دیگرمبارزه با تفکرات جریان ها و تشکل های دارای گرایشات قبیله ای و مذهبی می باشد .   این جنبش  می خواهد به چپ احواز یک هویت تشکیلاتی مستقل بدهد و از اینرو نیاز هست در این باره نکاتی عرضه شود .

مقدمه

تاریخ ایران از مشروطه به این طرف با تاریخ چپ عجین شده است . در هیچ مرحله ای از مشروطه تا کنون ، نمی توان تاثیرات چپ را از تاریخ ایران زدود و یا نادیده گرفت . در واقع اگر این تاثیرات شگرف را ا زتاریخ ایران بعد از مشروطه حذف کنیم ، چیز چندانی برای گفتن نخواهیم داشت ، رویدادها و حوادث و اتفاقات قابل تحلیل و ربط دادن نیستند . اگر چپ بعنوان یک تفکر سوسیالیستی وارد تفکر ایران بعد از مشروطه نمی شد و تا دوره بعد از سرنگونی نظام شاهنشاهی باقی نمی ماند ، اکنون ما با افکاری خلص ارتجاعی و البته مدرنیزه شده مذهبی و ملی صرف مواجه بودیم که روشنفکران و مبارزین ما راه برون رفت از مشکلات را در درون این دایره جستجو می کردند .

چپ ایران با کوله باری از تجارب شکست ها و پیروزی ها ، می توانست اندوخته ای باشد که بمثابه  ” چراغ راهنمای یک ملت ” باشد . اما متاسفانه چپ ، سالم و پاک وارد ایران نشد . چپ ایران متاثر از سوسیال دمکراسی روسیه وارد کشور شد و امتیاز تفکر چپ غربی را فاقد بود ، چپ غربی ، متاثر از جوامع دمکراتیک و پارلمانی آن ، کمتر دگم و در خود بوده و ارزش های جوامع دمکراتیک را در خود داشت . ارزش هایی چون تحمل و قبول فراکسیون ها در درون خود ، و پذیرش جناح بندی ها بجای انشعاب های متعدد و مستمر بعد از هر اختلاف ، تحمل همدیگر و اتحاد بجای افتراق بوده است . اما چپ سوسیال دمکرات روسیه بدلیل بافت فرهنگی و سیاسی جامعه روسیه و ضدیت کامل با ارزش های جوامع غربی نتوانست ارزش های مثبت جوامع سرمایه داری را در خود پذیرا شده و به یک تفکر دمکراتیک در درون خود دست پیدا کند .

یکی از انحرافاتی که جنبش چپ و از همان ابتدای مشروطه وارد تفکرات چپ کرده و تا به اکنون فعال عمل می کند ، انحراف به ناسیونالیسم ایرانی بوده است . بدلیل اینکه جامعه ایران یک جامعه مستعمراتی نبوده است ، تضاد روشنفکران و احزاب در آن دوران علاوه بر استبداد حاکمیت ، تضاد دیگری را در بطن خود داشت و آن حکومت های محلی بوده است . ایران بعد از مشروطه که دوره انقلاب بورژوازی را در نظر داشت طی کند ، می بایست این پراکندگی را از بین برده و متمرکز سازد . در این نقطه همه نیروهای سیاسی از چپ و راست با هم متفق بودند . این اتفاق نظر راه را برای یک حکومت مرکزی و با شعار ” یک کشور و یک زبان ” همراه کرد . همه روی ” ایران ” متفق بودند . ایرانی که می بایست قبل از هر چیز سیستم ” ممالک محروسه قاجاریه ” را از بین ببرد .

کورش مدرسی در مقدمه ای بر جنبش چپ ایران می گوید :

جنبش چپ یا سوسیال دمکراتیک ایران از نظر افق جنبشی و مبانی فکری یک جنبش التقاطی از ایده های سوسیالیستی مدرن با ایده های ناسیونالیستی و پوپولیستی است که در آن ناسیونالیسم و مفاهیم ناسیونالیستی ای مانند ” ملت ، کشور ، تمامیت ارضی و صنعتی شدن نقش محوری دارند.” چپ جدید ایران در متن این التقاط متولد می شود و این التقاط را تا به امروز با خود حمل می کند ، چپ متولد شده در جنبش مشروطه در اساس ناسیونالیست رفرمیست است .

تمام جنبش ها و تشکل های انقلاب مشروطه و بعد از آن در اشکال مختلف اسلامی – ملی و سوسیالیستی آن ، بستر اصلی آنها ناسیونالیسم ایرانی است .

بدلیل اینکه ایران کشور مستعمره نبوده است ، این ناسیونالیسم بار ضد فئودالی و ضد خان خانی داشت . این بار ضد فئودالی و ضد خان خانی محملی شد برای تمرکز گرایی و دادن یک هویت به کل ایران بود . انقلاب مشروطه یک انقلاب بورژوایی بود و هر انقلاب بورژوایی در دل خود ضرورت ملت ساختن از توده تقسیم شده به طوائف و قومیت ها را دارد که جنبش چپ را هم شامل می شد و این دستاوردهای بورژوایی به داده فکری کل جریانات سیاسی ایران از چپ و راست و مذهبی تبدیل می شود . چپ ایران هم در این پروسه این هویت واحد را در خود جذب می کند و عملا ناسیونالیست تر می شود ” (۱).

تاریخچه ورود چپ به احواز

مراحلی که پیمود :

الف ) مرحله سقوط شیخ خزعل تا ظهور جنبش های چریکی

 بعد از سقوط شیخ خزعل و استیلای رضا خان بر احواز ، جنبش ملی احواز در شکل قبیله ای به مقاومت علیه این استیلا برخاست . همزمان با آن حزب کمونیست ایران بر علیه رضا خان که اینک تبدیل به شاه شده است ، به مبارزه بر می خیزد . حزب کمونیست که در آن دوران چپ ایران را نمایندگی و رهبری می کرد ، تحت تاثیر مقاومت ملت احواز از یکطرف ، و رشد روز افزون قدرت رضا شاه ، مواضع مثبتی اتخاذ کرد . در کنگره دوم خود تحت عنوان ” مطالعات راجع به اوضاع بین المللی ” نقطه نظرات خود را چنین بیان می کرد :

بند ۱۶ – حفظ استقلال و تمامیت ایران

د – محو و نابودی قطعی بقایای فئودالیزم و ..

بند ۱۷ – در داخل ایران حالیه یک سلسله ملل مختلف ( عرب ، ترک ، ترکمن ، کرد و غیره ) زندگی می کنند که ” زحمتکشان آنها در حقیقت از دو طرف زیر فشار و استثمار و ظلم واقع شده اند . از یکطرف اشراف و فئودال ها و رؤسای خودشان به آنها تعدی و اجحاف می شود ، و از طرف دیگر فشار و تعدیات سلطنت انگلیس و رضا شاه ، ایشان را در زیر بار شکنجه خود قرار داده و کمترین مقاومتی از جانب آنها را خاموش و خفه می کرد .

همچنین در مصوبه کنگره دوم حزب کمونیست ایران ، تحت عنوان ” پروگرام عملیات حزب کمونیست ایران ” ، در قسمت سیاسی ، اهداف خود را اینگونه بیان می دارد :

مهمترین اهداف سیاسی (هدف اول، سوم وپنجم)

۱- تشکیل جمهوری فدراتیو مستقله انقلاب ملی

۳-حزب کمونیست ایران لازم میدارد که بر روی خرابه های سلطنت رضا شاه جمهوریتی را تاسیس کند که مبنای آن بر اتفاق آزاد مللی که حالیه در داخل مملکت ایران هستند ، قرار گرفته باشد .

۵-حزب کمونیست ایران برای آزادی کامل و استقلال داخلی مللی که جزء مملکت ایران زندگی می کنند ، حتی تا مجزا شدن ایشان از مرکز ( در صورت متمایل بودن اکثریت زحمتکشان آن ملل برای این امر ) مبارزه می کند (۲).

اینها اولین مواضع نیروی چپ ایران در قبال ملیت ها و با ذکر نام آن ملل اتخاذ گردید . این مواضع مترقی و انقلابی در مسیر زمان و تحولات روز بروز رنگ می باخت .

صنعت نفت و جنبش کارگری – ورود چپ به احواز

همزمان با تاسیس صنعت نفت و گسترش صنایع دریایی و بازرگانی در احواز و مشخصا شهرهای عبادان و محمره ، طبقه کارگر صنعتی آن ، شکل گرفت و رشد کرد . و این زمینه ای برای ورود چپ به احواز شد . احواز بعد از پیدایش نفت و شکل گیری مراکز صنعتی مربوط به آن به منطقه  و قطب اصلی اقتصاد ایران و لاجرم به مرکز ثقل و قطب اصلی فعالیت چپ کارگری تبدیل شد.

سال ۱۳۲۰ با تاسیس ” شورای متحد ایالتی ” چپ به شکل جدی وارد احواز شد . حزب توده میدان دار این فعالیت بود . حزب توده در آن زمان قوی ترین و متشکل ترین نیروی چپ و شاید یگانه نیرویی بود که با تفکرات مارکسیستی در احواز فعالیت می کرد  . صنعت نفت و طبقه کارگر قدرت اصلی حزب توده بود .

پس از تاسیس شرکت نفت ایران و انگلیس ، این شرکت بنا بر نیاز خود شروع به استخدام کارگر کرد و در جریان رشد و توسعه صنعت نفت ، تعداد کارگران روز بروز بیشتر شد . اکثر این کارگران عرب بودند ولی از مناطق دیگر که عموما لر و بختیاری بودند نیز بدنه کارگران را تشکیل می دادند .

با تشکیل اتحادیه های کارگری و مشخصا شورای متحد ایالتی ، حزب توده رهبری جنبش های کارگری را بدست گرفت و احواز به یکی از کانون های قدرت و نفوذ حزب توده تبدیل شد . این حزب توانست اعتراضات و اعتصابات کارگری را شکل داده و بدینسان تشکیلات نیرومندی بوجود بیاورد که می توانستند در اعتراضات و اعتصابات چند ده هزار نفره ، قدرت خود را به نمایش بگذارند . کارگران عرب بدنه اصلی این اعتراضات و اعتصابات و تشکیلات کارگری بودند و طبعا در طی این پروسه اعتصابات ، با افکار و سیاست های حزب توده آشنا شده و جذب آن شدند .

جنبش ملی احواز در آن دوران  (حزب سعادت)

در سال ۱۳۲۵ حزب السعادة در عبادان بوسیله تعدادی از روشنفکران و مبارزین احوازی تاسیس شد . از اهداف این حزب وحدت صفوف مقاومت ملت احواز در برابر سلطه استیلاگر رضا شاه بود .

تشکیلات این حزب علاوه بر عبادان ، شهر محمره را هم شامل می شد . رهبر اصلی این حزب ” حداد بن هویدی ” بود . وی فردی ناسیونالیست بود و تلاش می کرد بوسیله حزب سعادت آگاهی ملی عربی را در جوانان تبدیل به سلاح مقاومت کند . حداد از یکطرف پیمانکار شرکت نفت ایران – انگلیس بود و این به او امکان میداد که با طبقه کارگر و خاصه کارگر عرب از یکطرف و شرکت نفت از طرف دیگر رابطه برقرار کند ، و از طرف دیگر بدلیل شرایط آن زمان که جنبش ملی به دلیل بافت قبیله ای احواز به شیوخ قبایل وصل بود ، با شیوخ رابطه مستقیم داشت . از این طریق او توانست واسط اصلی استخدام کارگران عرب در شرکت نفت شود . بهمین دلیل بسیاری از کارگران عرب مستخدم در شرکت نفت با معرفی شیوخ قبایل و وساطت حداد وارد کار می شدند .

شاید بتوان گفت اولین تشکل احوازی که مستقیما با چپ ایران آشنا شد و البته رو در روی آن ایستاد، حزب سعادت بود .

حزب توده ایران و مبارزات کارگری در احواز و شهرهای آن

رودر رویی حزب توده و حزب سعادت

جنبش ملی احواز در آن زمان بوسیله حزب سعادت رهبری می شد ، این جنبش بنابر طبیعت خود که تضاد اصلی اش را استیلاگر می داند ، با جنبش کارگری به رهبری حزب توده که در نگاه حزب سعادت ، یک حزب خارجی است ، نمی توانست سازگار باشد . حزب سعادت که شاهد گسترش روز افزون تشکیلات کارگری حزب توده در احواز و شهرهای آن بود وهمچنین شاهد ورود کارگر غیر عرب به شهرهای صنعتی احواز و بویژه عبادان بود ، احساس خطر می کند و شعار اخراج کارگران غیر عرب را می دهد . کارگرانی که روز به روز از سایر نقاط ایران وارد شهرهای صنعتی احواز شده و نطفه های اولیه تغییر بافت جمعیتی را بهمراه می آوردند . کارگرانی که پیرامون حزب توده و شورای ایالتی آن ، متحد و منسجم شده اند . حزبی که در دیدگاه جنبش ملی و بویژه در آن مقطع ، یک حزب متعلق به کشور استیلاگر بود . حزب سعادت و جنبش ملی احواز که تضاد اصلی را در حاکمیت استیلاگر و ” هجوم فارس ها ” و اشغال احواز می دید ، نسبت به هرگونه علائم و مظاهر حاکمیت استیلاگر بشدت حساس بود ، حزب توده و تشکیلات کارگری تحت فرمان آن را ، جزئی از نظام استیلاگر می دانست و با آن به تعارض و مخالفت بر می خیزد .

از طرف دیگر ، حزب توده با دیدگاهی ” ایرانگرایانه ” ، حزب سعادت و جنبش ملی احواز را نیروی ارتجاعی وابسته به فئودال ها و شیوخ تجزیه طلب و آلت دست شرکت نفت ایران و انگلیس در مقابل جنبش کارگری میدانست .

در سال ۱۳۲۵ و در اوج اعتراضات و اعتصابات کارگری ، حزب توده خبر تدارک حمله به اعتصابیون را منتشر نمود . و اینگونه خبر را منتشر می سازد :

” سرمایه داران خائن و مزدور یک عده اعراب عشایر را بر علیه کارگران تحریک و با اسلحه گرم و سرد حمله می نمایند ، بطوریکه کوی کارگران در محاصره اشرار مسلح با تفنگ های انگلیسی درآمد ” (۳).

همچنین شورای متحد در تلگرامی به نخست وزیر وقت ، و بعد از مذاکره و اتمام اعتصابات که به پیروزی کارگران انجامید ، ضمن انتقاد از حزب دولتی دمکرات ایران در ” خوزستان ” ( احواز ) مدعی شد :

” حزب دمکرات از سوی شرکت نفت و بوسیله نغه سرایان تجزیه طلب که بعنوان اتحادیه عشایر در سی تیر به مؤسسات کارگری و کارگران حمله نموده ، علم شده است “(۴ ).

این دو دیدگاه متضاد در صحنه ای که یکطرف آن جنبش کارگری به رهبری حزب توده و یگانه نیروی چپ آن دوران و جنبش ملی احواز به رهبری حزب سعادت از طرف دیگر ، وزنه را بسود شرکت نفت و دولت مرکزی در جهت سرکوب این دو جنبش و نابودی آنها بدست همدیگر سوق داد .

نتیجه :

حزب توده بدلیل افکار ناسیونالیستی نوع ضد عربی آن و عدم پذیریش واقعیتی به اسم ” ملت احواز ” ، در مصاف با جنبش ملی ، مسیر تضاد کار کردن را در پیش گرفت . این حزب مغرور از قدرت و نفوذ خود در میان کارگران که اکثریت آنها را کارگر عرب تشکیل می دادند ، و با ایجاد هراس در جنبش ملی احواز ، عملا راه را برای غلطیدن این جنبش به ” راست ” و همکاری با شرکت نفت ایران – انگلیس در سرکوب جنبش کارگری باز نمود .

در این شکی نیست که در شکل سراسری و در ماهیت طبقاتی ، تضاد جنبش کارگری در آن مقطع زمانی ، و در احواز بخصوص ، شرکت نفت ایران – انگلیس بود و هر حزب کارگری می بایست این تضاد را با متشکل کردن طبقه کارگر علیه منافع این شرکت به پیش می برد . اما احواز از همان دوران استیلای رضا خان و سرنگونی شیخ خزعل ، با یک تضاد اصلی مواجه بوده و آن تضاد ” اشغالگر ” بود . این معادله که تا همین امروز عمل می کند ، و از سال ١٩٢٥ میلادی تا به اکنون انباشتی از بی اعتمادی دو طرف نسبت به هم ایجاد نموده ، نمی تواند در به انزوا راندن جنبش ملی احواز تحت عناوین مختلف تجزیه طلبی ، وابستگی به شیوخ قبایل ، وابسته به کشورهای خارجی و با تئوری مبارزه طبقاتی ، حل و فصل نمود .

البته واقعیت این است که جنبش ملی احواز بدلیل بافت قبیله ای که در آن زمان حاکمیت کامل داشت ، در دست شیوخ بود . بسیاری از این شیوخ بخاطر منافع اقتصادی و موقعیت اجتماعی با شرکت نفت همکاری می کردند . اما حزب سعادت کاملا در دست شیوخ نبود . روشنفکران ناسیونالیست عرب جزء رهبران و مؤسسین آن بودند . هراس از چپ و حزب توده  نه فقط به دلیل تنگ کردن دایره عمل این حزب ، بلکه مهمتر از آن ، در باز کردن مسیری که در آن هزاران غیر عرب وارد احواز می شدند ، بود . این هراس بر این پایه استوار بود که دشمن یعنی حکومت استیلاگر در صدد پاک کردن صورت مساله است . صورت مساله ای بنام ” عربستان ” (احواز) است . زمانیکه حزب توده این صورت مساله را نادیده می گیرد و اساسا برسمیت نمی شناسد ، تبدیل به جزئی از مشکل می شود ، یعنی جزئی از نظام جدید که عزم کرده است صورت مساله ملی را که در آن ” سرزمینی به اشغال در آمده و ملتی را در مسیر انهدام هویتی قرار داده اند ” به نبردی صرفا طبقاتی تبدیل کند . و بدین شکل مسیر انحلال یک ملت را با دادن هویتی طبقاتی به آن ، رقم بزند . و این همان شد که در تاریخ ثبت شد :

” حزب توده با بسیج نیروی غیر عرب خود از اعضاء و هواداران و بدنبال درگیری هایی که چندین هفته بطول انجامید ، پایگاه اصلی حزب سعادت را محاصره کرده و به آتش می کشند و رهبر حزب و بسیاری از کادرها و اعضاء و هواداران آن را کشته و در نهایت حزب را از بین می برند ” (۵ ).

هرچند روایت دیگری هست که می گوید کشتن حداد و اعضای حزب سعادت کار دولت بوده است .

” در سال ۱۹۴۶ میلادی مصادف با ۱۳۲۵ شمسی ملت عرب پس از تجربه شکست در قیام های مسلحانه به منظور پیگیری حقوق ملی خود اقدام به تاسیس یک تشکل سیاسی تحت عنوان [حزب سعادت] کردند. رهبران این حزب اما مورد هجوم نیروهای امنیتی قرار گرفتند. نیروهای ساواک با محاصره منزل یکی از رهبران این حزب به نام “حداد بن هویدی” در عبادان (آبادان)، ایشان، همسر و تمام فرزندانش را به ضرب گلوله کشته، و پس از آن با پاشیدن بنزین بر در و دیوارها جنازه های تمام افراد این خانواده را در منزلشان سوزاندند ” (۶).

ظهور جنبش چریکی در ایران و احواز

بدنبال ضربات به  َحزب توده  و ممنوعیت فعالیت آن و زیر زمینی شدن مبارزه بعد از کودتای ۲۸ مرداد ، و ظهور جنبش های چریکی ، ارتباط چپ با جنبش ملی احواز در اشکال دیگر ادامه پیدا کرد .

این ارتباطات در اشکال مختلف بروز یافت :

  •  در عراق
  • در عبور دادن چریک ها از مرز و رساندن آنها به کشورهای عراق و بالعکس
  • در خارج از ایران و بویژه در قرارگاه های فلسطینی در نقش مترجمی گروه های چریکی
  • در زندان و بویژه زندان کارون

 

در عراق

عراق در آن زمان یکی از پایگاه های مهم مخالفین و بویژه نیروهای چپ بود . نیروهای چپ برای دیدن دوره های چریکی عراق را به نقطه ترانزیت خود تبدیل کرده بودند . و در اثنای حضورشان با مسئولین بسیاری از جنبش ملی احواز رابطه برقرار کرده بودند و همین امر در دوران کوتاهی تبدیل به یک رابطه تاثیر گذار شد . در این رابطه سهم چریک های فدایی خلق بیش از همه بود . نگاه ناسیونالیستی در آنها محسوس نبود و بهمین دلیل نیروی جنبش ملی بسیار سریع جذب آنها شد و با آنها رابطه های محکم برقرار ساخت . این رابطه تا بعد از سرنگونی شاه ادامه داشت .

مرحوم عدنان سلمان در خاطرات خود که جابر احمد آن را به رشته تحریر در آورد ، چنین می گوید :

” زمانیکه در عراق بودم و بویژه بعد از اینکه رهبری جبهه را بدست گرفتیم ، توانستیم روابط ویژه ای با سازمان چریک های فدایی خلق برقرار کنیم . در آن زمان توانستم با بعضی از رهبران این سازمان که در عراق بودند همچون محمد حرمتی پور آشنا شوم . وی تجارب خویش در جنگ پارتیزانی و بویژه عملیات سیاهکل را برای من می گفت . بعد از قرارداد الجزایر این آشنایی بیشتر شد و با افراد دیگری از این گروه آشنا شدم ، حماد ( عباس ) شیبانی و محسن نور بخش از جمله آنها بودند . در آن زمان رابطه خوبی بین الجبهة الشعبیة لتحریر الاحواز- عربستان و سازمان چریک های فدایی خلق برقرار شده بود . و آنها تجارب خود را به ما منتقل می کردند ” (۷).

 

در عبور دادن چریک ها از مرز و رساندن آنها به کشورهای عراق و بالعکس

در زمان فعالیت های چریکی ، مرز احواز – عراق معبر اصلی گروه های چریکی بود. عراق در تعارض با ایران بود و بهمین دلیل امکانات برای مخالفین فراهم می ساخت . یکی از این امکانات فراهم ساختن راهیابی به کشورهای عربی همچون سوریه ، اردن ، لبنان و یمن جنوبی بود . مبارزین جنبش ملی رابطه گرم و صمیمانه ای با نیروهای چریک چپ ایرانی برقرار کرده بودند  . و بسیاری از این ترددات با کمک عناصر جنبش ملی احواز صورت می گرفت .

عبدالوهاب خانچی ( ابو شهاب ) از مبارزین قدیمی احواز و از رهبران جنبش ملی در آن زمان که خود یکی از پیشقراولان چپ احوازی به شمار می آید ، می گوید :

” ما در این زمینه رابطه بسیار خوبی با هم داشتیم . یکبار ما که توی بصره و العماره بودیم ، با گروه فلسطین ، یکی از گروه های چریکی چپ ایرانی آشنا شدیم و مدت دو هفته در بصره با هم بودیم و تا زمانیکه آنها را به بغداد منتقل کردیم رابطه ما با آنها کماکان برقرار بود ” (۸).

یوسف عزیزی بنی طرف که از زمان دانشجویی در زمان شاه با افکار چپ و سازمان های آن آشنا می شود و از جمله پیشقراولان چپ احواز بشمار می آید در این رابط در مقاله ” خوزستان در جنبش چریکی ” ، می نویسد :

” خوزستان ( شمال احواز ) از نظر جغرافیایی ، یکی از معابر عمده چریک های ایرانی بود که از آنجا به عراق و اردن و لبنان می رفتند تا در اردوگاه های فلسطینیان آموزش ببینند و اغلب نیز از مرزهای همین استان به ایران باز می گشتند . برخی نیز از همین راه به عراق و از آنجا به یمن جنوبی و ظفار می رفتند . گروه فلسطین یکی از این گروه های چریکی بود که اعضایش در سال ۱۳۴۸ در مرز شلمچه خرمشهر ( محمره ) دستگیر شدند ” (۹).

بعنوان مترجم

یوسف عزیزی بنی طرف در همان مقاله ضمن اشاره به ترجمه و کار مترجمی بعنوان یک کانال ارتباطی مابین اعضای جنبش ملی احواز با چریک های چپ ایرانی می نویسد :

” مبارزان عرب خوزستانی ( احوازی ) بدلیل تسلط بر دو زبان عربی و فارسی کار ترجمه این نیروها را بعهده داشتند ” (۱۰).

در واقع ترجمه در انتقال افکار نیروی چپ به فلسطینیان و انتفال افکار طرف مقابل به چپ ایرانی ، علاوه بر ایجاد و تحکیم ارتباط ، عامل تاثیر گذار در شناخت همدیگر بود . این تاثیر گذاری زمینه نزدیکی ایندو بهمدیگر را فراهم ساخت .

در رابطه با نقش ترجمه بین چپ ایران و فلسطینی ها ، عبدالوهاب خانچی و جابر احمد هم متفق القول بودند که تاثیر بسیاری در ایجاد و استمرار این رابطه داشته است .

از افرادی که در آن زمان در کار ترجمه بودند و یا در رابطه با سازمان های چپ و بویژه فدائیان و پیکار کار کردند می توان از عبدالوهاب خانچی و سعید عباس پور اخرین دبیر کل جبهه خلق برای آزادی عربستان نام برد .

در زندان و بویژه زندان کارون

زندان مهمترین و مناسب ترین مکان برای شناخت افکار همدیگر است . زندان کارون احواز محل اصلی نگهداری زندانیان سیاسی بود . در زندان کارون اکثر زندانیان ، عرب بودند ، اما زندانیان دیگری که در احواز و شهرهای آن دستگیر می شدند در آن کم نبودند . اکثر این افراد از عناصر چپ و بعضا مجاهد خلق بودند .

در زندان کارون چپ بیشترین تاثیر را بر عناصر عرب احواز گذاشت و البته از آن هم تاثیر پذیرفت . زندانیان عربی که در آن دوره بر این تاثیر گذاری متقابل متفق القول هستند ، از جمله جابر احمد و عبدالوهاب خانچی هستند . آنان می گویند ، همین تاثیر ، بیشترین کمک را کرد تا جریان چپ احوازی بتدریج از اندیشه های استقلال طلبانه بسمت مبارزه در کادر ایران برسد .

ابو جمال در برنامه تلویزیونی برابری متعلق به راه کارگر ضمن توضیح در مورد چگونگی تشکیل المشداخ می گوید :

” در زندان و در آن مدتی که با نیروهای چپ بودیم ، تجربه و آگاهی بسیاری اندوختیم . اولین و مهمترین آموزشی که گرفتیم این بود که نیاز خلق فقط منحصر به آگاهی سیاسی نیست . بلکه باید در تمام زمینه ها این آگاهی را بدست بیاورد ” ( ۱۱).

علی آل کوثر در برنامه برابری می گوید :

” شهید محمد عبودی در انتقال به زندان احواز همبند دو تن از ” گروه جزنی ” بنام های ” محمد چوپانزاده ” و ” مشعوف کلانتری ” که در هنگام عبور از مرز دستگیر می شوند ، می شود . شهید محمد عبودی در برخورد با این دو زندانی فدایی شروع به بررسی و نقد گذشته اش می کند و به افکار جدید ملحق شده و در زندان مبلغ و مروج آن می شود . وی افرادی همچون کاظم الوسمی یکی از بهترین کادرهای جبهه الشعبیه در سالهای بعدی را از همان زندان تحویل مبارزه می دهد . محمد بعد از ۸ سال حبس در زندان آخر آسفالت به زندان جدید التاسیس کارون منتقل می شود . در زندان جدید با بابک یا محمود محمودی تنها نفر باقیمانده گروه سیاهکل آشنا می شود . در این زمان و با ارتباطی که با هم داشتند آنها توانستند روی زندانیان عادی که اکثر آنها عرب بودند تاثیر بگذارند و آنها را در فضای اعتراضی وارد کنند ” ( ۱۲ ).

تاثیرات چپ ایران بر جنبش ملی احواز

بطور کلی تاثیری که چپ ایران بر نیروهای زندانی گذاشت را در بعد از سرنگونی نظام سلطنتی می توان بخوبی مشاهده کرد . و آن تاسیس مراکزی که سازمان یافته تر بودند و با نشر کتب و نشریات توانستند ، بسیاری از جوانان پرشور عرب را سازمان دهند . مرکز فرهنگی خلق عرب و سازمان سیاسی خلق عرب از جمله آنها بوده است . فؤاد سلسبیل ( ابو رسالة ) در خاطرات خود در یاد آوری آن زمان چنین می نویسد :

” کانون فرهنگی خلق عرب در محمره و بقیه شهرها فعالیت جدی و منظم در زمینه فرهنگی داشت و توانست خدمات زیادی به جنبش ملی احواز ارائه کند . آنها توانستند بسیاری جزوات و اطلاعیه ها صادر کنند و آنها بودند که  مبارزین و فعالین و شهدای ملت احواز را به ما معرفی کردند ” ( ۱۳ ) .

پیشقراولان جنبش چپ احواز

( جبهه خلق برای آزادی احواز – عربستان)

می توان ” جبهه خلق برای آزادی الاحواز عربستان ” را اولین تشکل احوازی با گرایشات چپ نامید . این تشکل در عراق با توجه به ارتباطاتی که با سازمان های پیشرو عربی و بویژه گروه های مارکسیستی فلسطینی داشت ، توانست با افکار مارکیستی و چپ آشنا شود و بدنبال خروج از عراق و با ایجاد رابطه های محکم با سازمان های سیاسی چپ ایرانی در خارج از کشور ، توانست مسائل ملت احواز را از دیدی دیگر به سازمان های ایرانی و بویژه چپ ارائه کند . از رهبران آن زمان این جریان می توان از سعید عباس پور و جابر احمد و عبدالوهاب خانچی نام برد . تعدادی از این مسئولین و کادرها توانستند در مدارس حزبی یمن جنوبی که در آن زمان تحت رهبری سازمان های مارکسیستی اداره می شود ، آموزش ببینند و با افکار مارکسیستی و ادبیات حزبی آن آشنا شوند .

عبدالوهاب خانچی: از مبارزان قدیمی و سابقه دار جنبش ملی احواز می باشد . عضو رهبری در ” جبهه خلق برای آزادی احواز ” و از جمله جناح چپ این جبهه بود که بعد از خروج از عراق جناح چپ ملی احواز را تشکیل دادند . وی عضو کانون فرهنگی خلق عرب در دوران بعد از انقلاب بود . همچنین عضو هیئت رهبری جنبش ملی احواز در بعد از انقلاب در مذاکرات رسمی با دولت بازرگان بود . 

جابر احمد: نویسنده و فعال جنبش ملی احواز است . وی یکی از اعضای جناح چپ جنبش ملی احواز در ” جبهه خلق برای آزادی الاحواز عربستان ” و از رهبران آن بود که بهمراه عبدالوهاب جانچی این جناح را در خارج از کشور نمایندگی می کرد .

کوثر آل علی: از فعالین تشکیلاتی چپ جنبش ملی احواز است . وی از ابتدای آشنایی با افکار مارکسیستی تاکنون بر این راه پاییبند مانده است . وی از أعضاء کانون فرهنگی خلق عرب بود و همچنین عضو انجمن دانشجویان پیشگام هوادار سازمان چریک های فدایی خلق در أوان انقلاب بود و بعد از آن بطور حرفه ای در کنار فداییان خلق و اینک در سازمان راه کارگر به انجام وظیفه مشغول است . وی از بنیانگذاران موسسه المشداخ می باشد که ادامه کانون فرهنگی خلق عرب بشمار می آید .

هاشم بنی طرف: از مبارزین دوران شاه و عضو حزب توده بود . وی البته هیچگونه گرایشی به مبارزات ملت احواز نشان نداد و تا آخر عمر بعنوان یک توده ای و مارکسیست خارج از مبارزات ملت احواز باقی ماند .

یوسف عزیزی بنی طرف: از فعالین روشنفکران چپ  جنبش ملی احواز است . وی در دوران شاه با افکار چپ آشنا می شود و در دوران بعد از انقلاب بعنوان یک فرد تاثیر گذار فعالیت خود را ادامه می دهد . وی از جمله افراد بانی و موسس نشریه الکفاح بود . همچنین بهمراه تنی چند از همفکران خویش ” منظمة التقدمیة الشعب العربي الاهوازي ” را تشکیل دادند .

سلمان عدنان: یکی از بنیانگذاران حزب تضامن دمکراتیک اهواز است . وی از جمله نفراتی است که در کنار مجموعه الکفاح ( نشریه الکفاح ) ، در طیف چپ جنبش ملی احواز قرار دارد .

سید محمد عبودی :موسس کانون فرهنگی خلق عرب در محمره بود . وی در زندان با جنبش چپ و از طریق چریک های فدایی خلق در زندان کارون به این افکار گرایش پیدا می کند و تا آخر عمر به آن وفادار باقی می ماند . کوثر آل علی از او بعنوان یکی از نمونه های چپ عربی ذکر می کند .

عامر عبدالحسین النجار: از اعضای چپ جنبش ملی احواز و از بنیانگذاران مرکز فرهنگی خلق عرب در بعد از سقوط شاه می باشد .

طاهر الحاج یاسین الصراف التمیمی ( أبو جمال ): زندانی سیاسی دوره شاه و از اعضای چپ جنبش ملی احواز می باشد . وی در زندان و در تماس با اعضای گروه های مارکسیستی زندانی در کارون با افکار چپ آشنا می شود و از آنها متاثر می شود . از بنیانگذاران مرکز فرهنگی خلق عرب بعد از سقوط شاه بود .

سید ناصر الکنعانی ( أبو الفوز ): زندانی سیاسی دوره شاه و از اعضای چپ جنبش ملی احواز می باشد . وی در زندان و در تماس با اعضای گروه های مارکسیستی زندانی در کارون با افکار چپ آشنا می شود و از آنها متاثر می شود . از بنیانگذاران مرکز فرهنگی خلق عرب بعد از سقوط شاه بود .

رزاق نیسی: عضو فعال چپ جنبش ملی احواز بود . وی یکی از اعضای فدائیان خلق اکثریت بود .

توفیق راشدی: از اعضای چپ جنبش ملی احواز در زمان عضویت در مرکز فرهنگی خلق عرب بود . وی بعد از چهارشنبه سیاه به عراق می رود و سپس در عملیات تسخیر سفارت ایران در لندن بعنوان رهبر گروه شناخته می شود . 

عدنان غریفی: از اعضای چپ جنبش ملی احواز بود .

علی واثقی: عضو چپ جنبش ملی احواز بود و در اوایل سرنگونی شاه نشریه ” طریق العامل ” را منتشر می کرد .

ابراهیم عامری: از اعضای چپ جنبش ملی احواز بود .

مسعود میناوی: یکی از افراد چپ گرای احوازی به شمار می رفت . عضو حزب توده بود و از اعضای جنبش کارگری بود وی بعد از مدتی در اختلاف با حزب توده از این حزب بیرون می آید . وی نویسنده است و داستان های رئالیستی می نوشت .

احمد عادل: از اعضای جبهه خلق برای آزادی الاحواز عربستان و از عناصر قدیمی چپ احوازی می باشد .

منصور مشرف: یکی از فعالین چپ جنبش ملی احواز بود وی از اعضای فدائیان خلق اکثریت بود .

منصور شرهانی: یکی از اعضای قدیمی چپ احوازی است . وی سابقا عضو اتحادیه کمونیستی ایران بود (۱۴).

حسین علوی: از اعضای چپ جنبش ملی احواز بود . وی عضو فدائیان خلق و از نفراتی بود که نشریه ” النضال”  را منتشر می نمود .

علی علوی: برادر حسین علوی و از اعضای چپ جنبش ملی احواز بود . وی همچون برادرش عضو فدائیان خلق و همراه برادرش نشریه ” النضال ” را منتشر می نمود (۱۵).

 

نقاط ضعف و قوت این ارتباط

با توجه به پروسه ای که تعداد زیادی از روشنفکران و مبارزین احوازی در متن و حاشیه جنبش چپ ایران در طول سالها فعالیت خود چه در زمان شاه و چه در زمان حاکمیت جمهوری اسلامی طی کرده اند ، و با تمام فداکاری هایی که در راه ملت احواز نثار کرده اند ، دستاوردهای آنها و تغییراتی که در صحنه ایجاد کرده اند و یا می توانستند ایجاد کنند ، در تاریخ مبارزات ملت احواز ، جای خود را باز نکرده است . فعالینی که هر کدام می توانست و می تواند یک استوانه ای برای جنبش ملی و چپ احواز تلقی شوند و راهنمای عمل بسیاری از مبارزین احوازی باشند . تاریخ ملت احواز متاسفانه بدون ذکر فعالیت چپ احواز نوشته شده است .

  • نقطه قوت این فعالیت ها در تاثیر پذیری مثبت آنها از جریان های چپ ایرانی بود . بدین معنی که تفکر ناسیونالیستی بعنوان سد و مانع عمل نکرد ، بلکه بدلیل مبارز بودن این افراد و احساس نیاز به ادامه مبارزه و ارتقاء آن ، با ذهنی باز بسوی جذب تجارب و آگاهی های جدید شتافتند .
  • این ارتباط و آشنایی توانست در طی مدتی کوتاه تبدیل به یک عمل مشخص شود . و حتی توانست لباس تشکیلاتی بخود بپوشاند . نمونه های زیادی وجود دارد که این تاثیر گذاری موفق را نشان می دهند . جبهه دمکراتیک خلق برای آزادی احواز – مرکز سیاسی خلق عرب – مرکز فرهنگی خلق عرب – المنظمة التقدمیة الشعب العربي الاهوازي . و همچنین انتشاراتی که از همین تشکل ها بیرون آمد . نشریه الکفاح – طریق العامل – الاحرار – النضال همگی گواه این موفقیت بود .
  • نقطه ضعف این دوران در عدم تاثیر گذاری بر جنبش چپ سراسری بود . این عدم تاثیر گذاری در این خود را نشان می دهد که جنبش چپ ایران نتوانست و یا نخواست به اعضای جدید چپ احواز که زیر چتر جنبش ملی فعالیت می کردند و از این طریق با آنها آشنا شده و ارتباط برقرار کردند ، فرصت ایجاد یک تشکل مستقل بدهند و یا در این مسیر کمک کار آنها باشند .

بعد از سرنگونی نظام شاهنشاهی

در تظاهرات سال ۱۳۵۵ تا سرنگونی نظام سلطنتی ، احواز نقش اساسی داشت . تظاهرات سراسری همه را شامل می شد ، اما در نقاطی و در زمان هایی شکل کاملا عربی بخود می گرفت . اینگونه تظاهرات را عناصری از جنبش ملی احواز هدایت می کردند و تلاش داشتند جنبش را بار دیگر وارد صحنه نموده و به آن شکل مستقل بدهند .

پس از سرنگونی نظام سلطنتی ، جنبش ملی پا گرفت و مراکز بسیاری را راه انداخت و توده عرب را به سمت خود جذب کرد . این امر در سراسر جغرافیای ایران ، ملیت های غیر فارس را به تکاپو واداشت . در همه جا مراکز سیاسی و فرهنگی بوجود آمد که با استقبال گرمی از طرف مردم مواجه شد . در تمام این فعالیت ها ، نیروهای چپ حضور فعال و تاثیر گذار داشتند . در احواز و شهرهای مهم آن نظیر عبادان و محمره ، این تشکل یابی و استقبال ، بی سابقه بود .

در یکطرف چپ جنبش ملی احواز بود که با راه اندازی مراکز سیاسی و فرهنگی ، و با نشر نشریات مختلف و متعدد به شناساندن اهداف و برنامه های خود پرداختند و از این راه جذب نیرو کردند و از طرف دیگر نیروهای چپ ایران با تشکیل مراکز خود به نشر اندیشه های خود پرداختند . این دو جریان در کنار هم و پشتیبان هم بودند .

در این زمان جنبش چپ سراسری فعالیت خود را در احواز و شهرهای آن تشدید نمود و توانست در میان جوانان عرب نفوذ فراوانی بدست آورد . در این میان سازمان چریک های فدایی خلق نقش اول در جذب جوانان عرب داشت . انبوه جوانان عرب به این سازمان گرایش پیدا کردند و بسیاری در تشکیلات آن سازماندهی و فعالیت شبانه روزی داشتند .

سازمان پیکار ، سازمان راه کارگر ، حزب رنجبران ، سازمان مجاهدین خلق ، حزب توده و بسیاری دیگر از این طیف ، هر کدام تعدادی از جوانان پرشور و انقلابی ملت احواز را با خود همراه کردند . پیدایش و رشد جنبش چپ در احواز ، جوانان عرب احوازی را با دنیای نوینی از علم مبارزه آشنا نمود . تمامی هواداران عرب گروه های مارکسیستی ، فعالیت های ملی خود را در کادر جدیدی آغاز نمودند . برخلاف سازمان مجاهدین که هواداران عرب آن در زمینه فعالیت های ملی غیر فعال بودند ، چپ این امکان و راه را باز گذاشت و خود هم بهره اش را برد. در این شرایط بود که چپ جنبش ملی احواز وارد صحنه مبارزه سیاسی مسالمت آمیز و قانونی شد .

جنبش چپ احواز و شرایط جدید

فضای باز سیاسی بعد از انقلاب ، ورود توده های مردم به صحنه مبارزه سیاسی ، آزادی زندانیان سیاسی که تجارب زندان و مبارزه در هجرت را با خود داشتند ، و ورود مبارزینی که در خارج کشور و بویژه عراق اقامت داشتند ، ترکیبی بوجود آورد که در یک هدف کاملا مشترک بودند و آن احقاق حقوق ملت احواز بود . هدف البته بسیار بالاتر از این بود ، هدف شکل دادن سیاسی به هویتی بود که دهها سال رژیم شاهنشاهی در تلاش بود تا آن را محو کند  . شاید کمتر کسی فکر می کرد که یک سال بعد با سرکوب و اعدام و دربدری مجدد مواجه خواهند شد . ملت های غیر فارس بپا خواسته بودند و سازمان مجاهدین و چریک های فدایی در شهرهای دیگر و مرکزی متینگ های دهها هزار نفری برقرار می کردند .

در این زمان بود که تمام تجارب اندوخته شده ، ببار نشست فعالین احوازی شروع به ایجاد مقرها و کانون های خود کردند . در این زمان مرکز مبارزه در دو کانون اصلی بود . کانون فرهنگی خلق عرب و کانون سیاسی سیاسی خلق عرب .

کانون المشداخ:‌ کانون فرهنگی خلق عرب اهواز

این کانون که یکی از مراکز اصلی فعالیت مبارزین ملت عرب بود بدست تعدادی از مبارزین قدیمی که چپ جنبش ملی احواز را تشکیل می دهند ، در محمره شکل گرفت . در رأس آنها شهید سید محمد عبودی و یارانش سید ناصر کنعانی ( ابو الفوز ) ، طاهر الحاج یاسین ( ابو جمال ) ، عبدالوهاب الخانچی ، و عامر عبدالحسین النجار بودند .

هدف اولیه و اصلی این بنیانگذاران کانون ، دادن سمت و سو به هویت ملی و تشکل بخشیدن به آن و دادن یک هویت انقلابی بود .

ابو الفوز در این باره می گوید :

” پس از سرنگونی شاه ، ما با بحث های زیادی که داشتیم به این نتیجه رسیدیم که در وهله اول به کار سیاسی نپردازیم . در آن هنگام سازمان سیاسی دفتر خود را باز کرده بود و ما هم در همان زمان کانون فرهنگی را افتتاح کردیم با این امید که اولین موسسه فرهنگی را بعد از ۵۵ سال ، راه اندازی کنیم و در این کار موفق شدیم . اولین موفقیت موسسه فرهنگی این بود که توانست نیروها را کشف کند . ما توانسیتم شعراء ، نویسندگان و فیلم برداران عرب و یا با فعالین سیاسی  که بطور فردی کار می کردند آشنا شویم . در واقع ما با تمامی اقشار توده ملت رابطه برقرار کردیم و در اینجا بود که رژیم احساس خطر کرد و به این نتیجه رسید که باید این مقر را ببندد . کانون شروع کرد به انتشار جزوه هایی در معرفی مبارزان احوازی و موضوعات تاریخی که در شکل گیری آگاهی ملی جوانان نقش مهمی داشت ، نمودند ” (۱۶).

کانون سیاسی خلق عرب اهواز

دومین مرکز تجمع فعالین و مبارزان عرب کانون سیاسی خلق عرب بود . این کانون یکدست نبود ، اما در آن نیروهای چپ جنبش ملی احواز نقش کلیدی و مرکزی داشتند . فعالیت های سیاسی و موضع گیری ها و خطوط و برنامه ریزی های دیگر از این کانون سرچشمه می گرفت . این کانون توانست در شهرهای دیگر شعبه های خود را تشکیل دهد .

جنبش چپ احوازی توانست نشریات خود را بیرون بدهد و کار تبلیغاتی منظم و مستمری را انجام بدهد . نشریاتی همچون الکفاح ، طریق العمال مهمترین آنها بود . همچنین چپ وابسته به نیروی سراسری توانست نشریات النضال و الاحرار را بیرون بدهد .

یوسف عزیزی بنی طرف در ” طعم مرگ و مارمولک در زندان مخفی اهواز ” می نویسد :

” مـن قبـل از انقـاب بـا مبـارزات ملـت کـرد نـا آشـنا نبـودم امـا پـس از انقـاب و بـا گشـایش فضـای سیاسـی، ایـن مبـارزات را بـهدقـت دنبـال مـی کـردم. لـذا تحـت تاثیـر اینـان بـود کـه مـا در سـال ۱۳۵۸ ش نشـریه ای بـه نـام “الکفـاح” را منتشـر کردیـم کـه بـه زبـان عربـی و فارسـی بـود و شـمارگان وسـیعی داشـت ودر اغلـب شـهرهای اقلیـم عربسـتان اهـواز توزیـع مـی شـد.”

گروه الکفـاح ضمـن دوسـتی بـا نیروهـای چـپ و دموکـرات، اوایـل انقـاب، خـط مشـی ملـی و مسـتقل عربـی داشـت. همیـن امـر باعـث شـد تـافعالان عـرب وابسـته بـه سـازمان چریـک هـای فدایی خلـق در همـاوردی با نشـریه “الکفـاح”، نشـریه “النضـال” را منتشـر كنند. “الکفـاح” در اهـواز و “النضـال” در محمـره (خرمشـهر) منتشـر می شـد و تـا آغاز جنـگ در شـهریور ١٣٥٩ شمسی کمابیـش منتشـر مـی شـدند “(۱۷).

جذب شدن جوانان احوازی به جنبش چپ سراسری

در بعد از پیروزی انقلاب ، بسیاری از جوانان احوازی جذب سازمان های چپ ایران شدند . در این میان سازمان چریک های فدایی خلق بیشترین نیروی جذب شده را داشت . این افراد البته به دلیل همسویی سازمان چریک ها با مبارزات ملت احواز در آن شرایط ، توانستند در رشد و ارتقاء مبارزات ملت احواز فعالانه نقش ایفاء کنند . اما بعد از سرکوب جنبش ملی احواز و دستگیری و اعدام و آواره شدن بسیاری از رهبران و فعالین آن ، بیشتر این جوانان که با انگیزه ملی وارد چپ ایران شده بودند ، در همان سازمان ها جذب و بطور واقع هضم شدند .

همچنین جوانان بسیاری به سمت سازمان مجاهدین روی آوردند . سازمان مجاهدین البته یک سازمان چپ به مفهوم مارکسیستی آن ، نیست و می توان این سازمان را چپ ناسیونالیسم ایرانی تلقی کرد . سازمان مجاهدین در آن زمان در جنگ با ارتجاع حاکم – حزب جمهوری اسلامی – بود و بهمین دلیل پشت بنی صدر و نیروهای لیبرال آن بود . احمد مدنی در این کادر بود و بهمین دلیل در این مقطع هیچگونه همدردی با جنبش ملی احواز نکرد . همین امر در نیروی عرب جذب شده به سازمان نیز صدق می کرد . در حالیکه هواداران سازمان های مارکسیستی به جنبش ملی احواز در یک مقطع خاصی اضافه کردند ، هواداران عرب سازمان مجاهدین پاسیو و منفعل بودند .

همچنین بدنبال سرکوب چپ سراسری در بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ ، نیروی عرب هوادار این سازمان ها به همان سرنوشت سازمان های آن گرفتار شد . تعدادی به زندان افتادند ، تعدادی اعدام شدند ، بسیاری آواره شدند و بسیاری دیگر یا خانه نشین شدند و دست از فعالیت های سیاسی برداشتند و یا آنکه بار سفر بسته و با سازمان های خود مخفی شدند . و این از اینرو اهمیت دارد که جنبش ملی احواز و چپ آن ، نیروهای فعال و پر انرژی که می توانستند در کادر جنبش ملی پرچم مبارزه ملت احواز را برداشته و مسیر مبارزاتی را ادامه دهد ، را از دست داد . 

علل و عوامل جذب نیروی فعال احوازی به سازمان های چپ در بعد از انقلاب

عواملی که نقش مهمی در جذب نیروی جوان احوازی به سازمان های چپ ایران بازی کردند را می توان در چند محور زیر خلاصه نمود :

عامل اول شرایط جامعه بعد از انقلاب:  سرنگونی نظام دیکتاتوری شاه پروسه ای از مبارزات روزمره را پشت سر گذراند که در آن ملت احواز نقش مهمی داشت . ملت احواز و جوانان آن در این پروسه که در شکل تظاهرات روزانه و اعتصابات مستمر و ادامه دار بود ، خود را باز یافت . همچنین بعد از پیروزی انقلاب و شکستن فضای اختناق و رعب ، شرایطی مهیا شد تا فعال و جوان احوازی بیشتر وارد صحنه مبارزه سیاسی شود .

عامل انسانی و عطش شدید به آگاهی و نظم و کار منظم: بعد از پیروزی انقلاب و سرنگونی شاه و از میان رفتن ارگان های سرکوب و فضای ترس ، پتانسیل آزاد شده مردمی به شکل انفجاری وارد صحنه سیاسی شد . این انرژی آزاد شده که با جنبش ملی احواز بیگانه نبود و از طریق پدران و یا مادران خود بطور شفاهی و بشکل مبهم مفاهیم ملی را در خود زنده می کرد ، سمت و سو نداشت . این انرژی بی سمت و سو نیاز داشت سمت بگیرد و به نظم در آید . این نیاز به نظم ، او را به سمت مراکزی سوق می داد که عطش ملی او را تامین کرده و به فعالیت او نظم میداد. 

عامل دیگر وجود سازمان های چپ با تجارب سالیان و دارای کادر مشخص تشکیلاتی: سازمان های چپ ایران با داشتن سوابق  چندین ساله کار تشکیلاتی و داشتن رهبری مشخص و کادرهای عملی و تئوریکی و همچنین پشتوانه عظیم جهانی در کار تشکیلاتی و سازمان یابی ، بسرعت توانست جای پای خود را در صحنه سیاسی باز کند . آنها توانستند جوان تشنه احوازی را که دنبال کار منظم  و آگاهی تئوریک بود در خود جذب نمایند .

عدم سازمان یافتگی جنبش ملی احواز در شکل یک سازمان و تشکیلات : یکی از دلایل مهم و شاید اساسی در جذب جوانان احوازی به چپ ایران را باید در ضعف ساختاری و تئوریکی جنبش ملی دید . جنبش ملی احواز اساسا برنامه ای برای اینکار نداشت و با موضوعات و حوادث برخورد لحظه ای داشت . چپ جنبش ملی احواز هم ، با اینکه برنامه و هدف مشخص داشت ، اما نتوانست و چه بسا فرصت آنرا پیدا نکرد تا این امر را به انجام برساند . از بهمن ۱۳۵۷ تا خرداد ۱۳۵۹ زمان زیادی نبود . 

 

نقاط قوت و ضعف

  • این ارتباط و آشنایی توانست در طی مدتی کوتاه تبدیل به یک عمل مشخص شود . و حتی توانست لباس تشکیلاتی بخود بپوشاند . نمونه های زیادی وجود دارد که این تاثیر گذاری موفق را نشان می دهند . جبهه دمکراتیک خلق برای آزادی احواز – مرکز سیاسی خلق عرب – مرکز فرهنگی خلق عرب – المنظمة التقدمیة الشعب العربي الاهوازي . و همچنین انتشاراتی که از همین تشکل ها بیرون آمد . نشریه الکفاح – طریق العامل – الاحرار – النضال –
  • نقطه ضعف اصلی را می توان در عدم تبدیل این فعالیت ها به یک سازمان چپ احوازی دانست . سازمانی که تحت نام و شعار چپ بتواند همه عناصر چپ جنبش ملی را زیر یک سقف گرد آورد و به جذب نیرو بپردازد . این نقطه ضعف البته بدلیل وصل تشکیلاتی بسیاری از این فعالین به چپ ایران بود . چه بسا اگر دوران سرکوب فرا نمی رسید این امر به نوعی محقق می شد .

نتیجه بحث

  • یکی از مهمترین دستاوردهای این دوره این بود که به ما فهماند ارتباط برقرار کردن با جنبش چپ علاوه بر تاثیر پذیری از آن ، روی آن تاثیرگذار خواهد بود . اینکه می بینیم نقش سازمان چریک های فدایی خلق و بخصوص قبل از انشعاب در حمایت از جنبش ملی احواز بیشتر از سایرین است ، بدلیل ارتباطات اولیه و قبلی اعضای جنبش ملی احواز چه در زندان و چه در عراق با آن داشته اند بود .
  • اگر کادرها و مسئولین چپ جنبش ملی از همان عراق و یا زندان به فکر ایجاد تشکیلات مستقل و به تمام معنی چپ می گرفتند و روی اهداف و استراتژی خود کار می کردند و به تربیت و آموزش تشکیلاتی و تئوریک خود و اعضای پیرامون می پرداختند ، در بعد از پیروزی انقلاب ، به سادگی و براحتی می توانستد ، بدنه تشکیلاتی خود را هم قوی کرده و بطور مستقل امر مبارزه را به پیش می بردند و انبوه جوان عرب را در خود سازمان می دادند .
  • چپ ایران در حال حاضر بر خلاف دوران پس از سرنگونی ، با جنبش ملی احواز نه فقط همکاری نمی کند ، بلکه رودر روی آن ایستاده است . صرفنظر از یکی دو تا سازمان مترقی همچون راه کارگر ، بقیه با یک دید ناسیونالیستی موازی دیدگاه پن ایرانیست ها به جنبش ملی احواز می نگرند . دلایل زیادی می توان برای این موضوع شمرد ، از پایه و بنیان که بهر حال چپ ایران آلوده به گرایشات ناسیونالیست ایرانی است ، اگر بگذریم ، عدم استمرار این ارتباط نقش مهمی در این مساله داشته و دارد . اگر راه کارگر به جد و با صداقت انقلابی ، مسائل جنبش ملی احواز را پوشش می دهد چه بسا می توان حضور کوثر آل علی را یکی از علل آن دانست .

جنبش چپ احواز در دوران سرکوب و مقاومت و رابطه آن با جنبش چپ سراسری

دوران سرکوب ، چپ جنبش ملی احواز را هم شامل شد و با یک دوران سکوت و خاموشی مواجه ساخت . بسیاری از فعالین خانه نشین شدند . تعدادی زندانی و کشته و تعداد زیادی به خارج عزیمت کردند .

افراد موثر و سرشناس به اعضای سازمان های مارکسیستی که در ابتدا هوادار آنها بودند ، پیوستند و جنبش ملی را از همان منظر دنبال می کنند . اما دیگر نقش موثر خود را بعنوان چپ جنبش ملی از دست دادند . شاید می توان گفت تعداد کمی از نیروی چپ احوازی توانست به شکل مستقل ، این فعالیت را همچنان دنبال کند .

بحران بی اعتمادی

از گذشته دور تا به اکنون یک بی اعتمادی بین احزاب و سازمان های ایرانی  و جنبش ملی احواز برقرار است . این بی اعتمادی بدرجات مختلفی وجود دارد و هرچه به چپ انقلابی نزدیک می شود ، کمتر دیده می شود . این بی اعتمادی روی یک سری پایه هایی بنا شده که هر دو جنبش در آن ضرر و زیان دیده و می بینند . پایه این بی اعتمادی عدم فهم واقعی پدیده ای به اسم ایران است و یا عدم تمایل به فهم و پذیرش آن . ایران کشوری است با ملیت های متعدد . در این نقطه همه متفق القول نیستیم . سازمان ها و احزاب و شخصیت های طیف ناسیونالیسم ایرانی ، چنین پایه ای را قبول ندارند و نمی خواهند آن را پذیرا شوند . پذیرش این پایه اولیه برای آنها حکم پذیرش تجزیه ایران را دارد . این طیف شامل گروه ها و سازمان های مختلفی از مارکسیستی تا مذهبی و ملی مذهبی است .

این دیدگاه وقتی به ملت احواز میرسد بطرز تنفر انگیزی عمل می کند . و این تجمعات و سازمان ها را در جبهه پان ایرانیست ها و رژیم قرار می دهد .

از طرف دیگر بخشی از جنبش ملی احواز به این مساله دامن می زند و آنرا در تاکتیک ها هم می پروراند . در صورتیکه همه می دانیم گاهی هست که نباید وارد این موضوعات شد و گاهی بشکل قاطع باید این موضوع را مطرح کرد .

پایه اما برای جنبش چپ انقلابی همانگونه است که در مصوبه کنگره حزب کمونیست ایران در زمان رضا شاه به تصویب رساند ، می باشد . یکبار دیگر برای یاد آوری در زیر نقل می کنم .

” حزب کمونیست ایران برای آزادی کامل و استقلال داخلی مللی که جزء مملکت ایران زندگی می کنند ، حتی تا مجزا شدن ایشان از مرکز ( در صورت متمایل بودن اکثریت زحمتکشان آن ملل برای این امر ) مبارزه می کند” ( نقل از کتاب تاریخ جنبش مصوبات کنگره دوم حزب کمونیست ایران  ” مطالعات راجع به اوضاع بین المللی “).

طبعا شرایط سیاسی و منطقه ای تاثیر گذار هستند و می توانند در تحولاتی که شرایط به خود می گیرند ، روی همین اصل تاثیر کند کننده و یا تسریع کننده بگذارند. اما پذیرش ایدئولوژیک چنین حقی، بسیاری از مسایل را پیشاپیش حل می کند. جنبش ملی احواز وقتی چنین دیدگاهی را می بیند ، راه را برای ارتباط باز می یابد . در عالم سیاست هیچ چیزی دگم نیست و می توان با مدل های متعددی وارد صحنه شد . مبارزه ملت احواز برای همیشه نمی تواند زیر چتر جنبش ملی باقی بماند . وقتی مسایلی در سطح ملی حل شوند ، دوران دیگری پا به عرضه می گذارد که دیگر تضاد ملی نیست  جنبش چپ احواز می تواند در این مرحله و مراحل بعدی نقش پل ارتباطی را بازی کند . پل ایجاد اعتماد . اعتماد بین جنبش چپ انقلابی و جنبش ملی احواز .

 

 پیرامون جنبش آلترناتیو چپ احواز

بدنبال خروج تعداد زیادی از فعالین عرب از احواز به خارج کشور ، و بررسی وضعیت تشکل های موجود در خارج ، تعدادی از این فعالین بدنبال جواب مساله در جایی دیگر از تشکل های موجود شدند . آنها که با افکار چپ آشنایی قبلی داشتند و توانستند بسیار سریع همدیگر را پیدا کردند . این افراد خود را در مجموعه ای به اسم ” جنبش آلترناتیو چپ احواز ” و یا ” حراک البدیل الیساری الاحوازي ” شکل دادند .

در طول تاریخ ملت احواز این اولین مورد است که تعدادی به اسم تشکل سیاسی ، ایدئولوژی مارکسیستی را رسما انتخاب کرده و مسایل روز و تحولات جامعه احواز را از آن منظر مورد بررسی قرار می گیرند. در سال های قبل، افراد بسیاری در طیف چپ قرار داشتند و مسایل را از منظر چپ نگاه می کردند، اما هیچ وقت خود را یک تشکل مارکسیستی و یک تشکل چپ احوازی معرفی نکرده بودند . آنها عضو یا وابسته و یا هوادار چپ سراسری بودند و یا اینکه مستقل از احزاب دیگر بصفت تشکیلاتی اما در ارتباط با آنها ، فعالیت می کردند.

این مجموعه انگیزه شکل گیری خود را چنین بیان می دارد :

” جنبش آلترناتیو تلاش می کند تا با ارائه یک تحلیل و برداشت درست از مسائل به  ارائه راه حل علمی بر پایه ایدئولوژی چپ و نگاه طبقاتی به آن بپردازد . و همچنین یکی از اهداف خود را تحلیل وضعیت سیاسی موجود در ایران با تمرکز بر اقلیم احواز و خلق عرب می داند ” . همچنین این مجموعه اعلام می دارد که ستم ملی اعمال شده علیه ملت عرب ، ریشه های طبقاتی دارد .

در مورد دولت ایران و صورت بندی آن معتقد است که ایدئولوژی ملی گرایی آن زمینه های انضمامی و ساختاری مشخصا طبقاتی دارد . بدین معنی که انگیزه اصلی ، استثمار اقتصادی منابع اقلیم های حاشیه است . و ناسیونالیسم و مذهب پایه های اصلی حاکمیت و جزء جدایی ناپذیر آن می باشد و نقش آنها ، مرعوب ساختن واز بین بردن هویت های غیر است. ویژگی این مجموعه در موضع گیری های همزمان با تحولات است که نشان از داشتن توانایی برای برخورد با مسایل را دارد .

 

جمع بندی :

  • چپ ایران از زمان تولدش و استمرارش در ایران ، به ناسیونالیسم ایرانی آلوده شد .
  • در حال حاضر چپ ملی ایران در مقابل خواسته های بحق ملت ها و بویژه ملت احواز ، موضعی ناسیونالیستی دارد و مبارزات ملت احواز را نه فقط برسمیت نمی شناسد ، بلکه با آنها تضاد کار می کند .
  • نگاه ما به چپ انقلابی است که مشخصات زیر را داراست :
  • ایران را کشوری چند ملیتی می داند که ملت فارس یکی از تشکیل دهندگان آن است .
  • مبارزات ملت های غیر فارس و بویژه ملت احواز را به رسمیت می شناسد و با آن همکاری و همدلی دارد .
  • به حق تعیین سرنوشت ملت ها باور عملی دارد .
  • چپ احواز بدلیل مستقل نبودن ، نتوانست بار و مسئولیت خود را بر دارد و بهمین دلیل در بسیاری از موارد باعث از دست دادن نیروها به نفع چپ سراسری از یکطرف و از طرف دیگر بلعیده شدن آنها بوسیله گرایشات راست مذهبی و قبیله ای شد .
  • چپ احواز نیاز به ایجاد سازمان مستقل دارد تا بتواند پل اعتماد بین ملت احواز و سایر نیروهای مترقی باشد .

در خاتمه

با توجه به پروسه ای که تعداد زیادی از روشنفکران و مبارزین احوازی در متن و حاشیه جنبش چپ ایران در طول سالها فعالیت خود چه در زمان شاه و چه در زمان حاکمیت جمهوری اسلامی طی کرده اند ، و با تمام فداکاری هایی که در راه ملت احواز نثار کرده اند ، دستاوردهای آنها و تغییراتی که در صحنه ایجاد کرده اند و یا می توانستند ایجاد کنند ، در تاریخ مبارزات ملت احواز ، جای خود را باز نکرده است . فعالینی که هر کدام از آنها می توانست و می تواند لیدری برای جنبش ملی و چپ احواز تلقی شوند و راهنمای عمل بسیاری از مبارزین احوازی باشند . تاریخ ملت احواز متاسفانه بدون ذکر فعالیت چپ احواز نوشته شده است . امروز برآن هستیم که این تاریخ را بنویسیم . نوشته فوق ضمنا مقدمه ای است برای این پژوهش است . امیدوارم دوستانی که خود آفریننده این فعالیت ها هستند به این امر مهم اقدام کنند . این امر بعهده مبارزین و روشنفکرانی است که اسامی آنها را ذکر کردیم و هر کدام می توانند با انتقال تجارب خویش ، راه مبارزه را بگشایند و در جنبش ملی احواز ، سهم خود را بشناسانند و در سازمان دادن به مبارزه ملت احواز نقش محوری خود را ایفاء کنند .

نویسنده: عبدالخالق جرفی

منابع :

( ۱ ) کورش مدرسی : ” مقدمه ای بر تاریخ چپ ایران” سخنرانی اول ” از انقلاب مشروطه تا کودتای ۲۸ مرداد – بحث آموزشی در بنیاد مارکس – انگلس ۲۳ فوریه ۲۰۰۸

(۲) اسناد تاریخی جنبش کارگری سوسیال دمکراسی و کمونیستی ایران ۱ چاپ دوم – مصوبه دوم حزب کمونیست ایران تحت عنوان ” پراگرام عملیات حزب کمونیست ایران”

( ۳ ) محمود طاهر احمدی : درآمدی بر اتحادیه های کارگری خوزستان ۱۳۲۳ – ۲۵

( ۴ ) محمود طاهر احمدی : درآمدی بر اتحادیه های کارگری خوزستان ۱۳۲۳ – ۲۵

(۵ ) در گفتگوی تلفنی با جابر احمد و عبدالوهاب خانجی – همچنین در سایت … قسمت مربوط به ” الاحواز بین السؤال و الجواب  ” حلقة ۲۰ من تاریخ الثورة الاحوازیة ” شبکة الاحواز نقل من صحیفة ” الیقظة ” العراقیة سنة ۱۹۴۶  م عدد ۱۱۱ 

http://www.al-ahwaz.com/arabic/history/HistoryOfAhwazRevolution/articles/hadad.htm

(۶) لوئي حمزة : ” شمه ای از جنبش سیاسی ملت عرب”

(۷) الحلقة السابعة من مذكرات عدنان سلمان :  الراحل عدنان سلمان من حي رفيش الاهوازي الى لندن عاصمة القرار السياسي- الحلقة السابعة ۲۳ يناير,۲۰۱۷ ، سایت حوار المتمدن

http://www.m.ahewar.org/s.asp?aid=526673&r=0

(۸) گفتگوی تلفنی با عبدالوهاب خانجی، ۲۰۱۹

(۹) یوسف عزیز بنی طرف ” خوزستان در جنبش چریکی ” ۱۷ فوریه ۲۰۰۷

http://yousefazizi.com/fa/خوزستان-در-جنبش-چریکی

(۱۰)یوسف عزیزی بنی طرف مقاله فوق

(۱۱) تلویزیون برابری راه کارگر ” کانون فرهنگی خلق عرب در گفتگو با موسسین اولیه آن

https://www.youtube.com/watch?v=HdNddLJXNXk

(۱۲) علی آل کوثر تلویزیون برابری راه کارگر

https://www.youtube.com/watch?v=JXjimzHfg5w

(۱۳) فؤاد سلسبیل : واجتاحني حب کارون ( الحلقة السادسة و العشرون )

(۱۴) گفتگوی تلفنی با کوثر آل علی، ۲۰۱۹

(۱۵) گفتگوی تلفنی با یوسف عزیز بنی طرف، ۲۰۱۹

(۱۶) تلویزیون برابری راه کارگر ” کانون فرهنگی خلق عرب در گفتگو با موسسین اولیه آن”

(۱۷) یوسف عزیزی بنی طرف در ” طعم مرگ و مارمولک در زندان مخفی اهواز”

http://www.afghanpedia.com/archieves/pdfs/105rgtcap.pdf

نوشته های مشابه

یک نظر

  1. با سلام وامتنان از اینکه گوشه ای ازتاریخ سیاسی ما را به رشته تحریر دراوردید کمال تشکر را دارم وجوانان ما از نسل جدید که به د نبال تاریخ گذشته سیاسیی خود است اگاه میکنید .ومن هم به نوبه خودم سوالی را طرح میکنم در سال 1979 بعضی جوانان زیرگ یا به تعبیری دیگر با هوش احوازی سوالی را ازچپهای اهوازی که با چپهای فارس همکاری ومنسجم بودند و بطور مداوم این سوال را مطرح میکردند ایا شما چپهای اهوازی برای اعتراف به حقوق ملی ما اهوازیها اعتراف رسمی یا همان اعتراف کتبی از چپهای ایران در خواست کرده اید یا نه واین سوال وبا گذا شت سی و نه سال هنوز بی جواب مانده الان و با کمک شما مرکز مطالعات دور انتاش جواب این سوال حیاتی واستراتجیکی دنبال کنید ممنون شما میشوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن