مقالات

فقر گفتمان هویتی ایران و سرنگونی رژیم

بحث گفتمان هویتی ایران و نظام بین‌الملل را با دو پارامتر مورد ارزیابی قرار می‌دهیم.
الف : آیا دولت‌ها رفتاری عقلایی دارند؟
ب : دولت‌های موفق سیاست‌های خود را بر چه اساسی انتخاب می‌کنند؟

در بحث پارامتر اول ، درباره عقلانیت اختلاف نظر وجود دارد.لکن عقلانیت را به معنی موثرترین وسیله دستیابی به اهداف بازیگر (فرد یا دولت) می‌گیرند. چرنوف می‌گوید: یک بازیگر در صورتی رفتاری عقلایی دارد که با توجه به اطلاعات موجود، کارآمدترین مسیر را برای دستیابی به اهداف انتخاب کند یا دست کم مسیر انتخابش ناکارآمدتر از آن چه دیگران انتخاب می‌کنند نباشد. نویسندگان چون اشنایدر و دیزینگ ، تصمیم گیری بدون تلاش برای آگاهی یافتن از شرایط مهم جهان واقع را غیر عقلایی می‌دانند.

در بحث پارامتر دوم ، می توان گفت، هنگام قرار گرفتن در موقعیت انتخاب سیاست‌ها، از قرار معلوم سازه انگاران (برسازان ) نظرشان به سیاست‌هایی خواهد بود که موید اهداف و ارزش‌های اخلاقی مورد قبول نظریه باشند سیاست‌ها باید به ترتیبی موجب افزایش آگاهی مشترک شوند که به ایجاد جهانی صلح‌آمیزتر و برابرتر، مقاومت در برابر کنترل چیرگی جویان، و پیشبرد رهایی بیشتر کمک کند. “بر سازان” خواستار ایجاد آگاهی مشترک جدید و باورهای تازه ای هستند که به تحقق چنین هدف‌هایی یاری رساند . به عنوان مثال چین علیرغم قدرت برتر اقتصادی و نظامی در جهان، از زمان پایان یافتن جنگ سرد، به سرعت وارد نظام تجارت جهانی و سازمان‌های بین‌المللی شده است. در وجه راهبردی، چین دو موافقت نامه مهم کنترل جنگ افزارهای هسته ای یعنی پیمان عدم گسترش جنگ افزارهای هسته ای و پیمان توقف جامع آزمایش‌های هسته ای را پذیرفته است که از نظر بسیاری نشانه ای است بر این که چین بیش‌تر یک قدرت طرفدار وضع موجود است تا یک قدرت تجدید نظر طلب.
با توجه به پارامترهای فوق، می توان این چنین بیان کرد که تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از سوی منابع داخلی و خارجی، تاکنون در چهارچوب الگوهای سنتی تحلیل سیاست خارجی و بر محور مفروضه‌هایی قرار داشته است که از هستی‌شناسی ماتریالیستی و سودمند گرایانه حاکم بر عرصه‌های مطالعات بین‌المللی برآمده است وتاکنون عقلانیت مادی تعیین کننده بوده است. یکی از زمینه‌های اصلی در این الگو، «دولت به مثابه موجودیتی عقلانی» می‌باشد که مطابق با آن، دولت‌ها بدنبال«منافع» مشخص هستند.

عقلانیت ابزاری حاکم بر این تحلیل، سیاست خارجی ایران، را با خصلت «ایدئولوژیک» بیان می‌کند و از این عنوان مفهومی تنگ‌نظر را به رفتار سیاست خارجی ایران استناد می‌دهد. از سوی دیگر فرضیه «هویت دولت به مثابه امری ناشی شده از ساختار نظام» ، به نحو مشخصی در عملکرد نظام جمهوری اسلامی ناکارآمد بوده است. نظام حاکم در ایران بر اساس این رویکردها (بر اساس الگوی خود)، سعی در تبیین رفتار سیاسی خویش بوده و به واسطه ضعف ابزارهای مفهومی، دائماً در پیش‌بینی رفتارهای آتی با شکست مواجه شده است. عمده‌ترین دلیل ضعف این رویکرد را شاید بتوان در این نکته یافت که در آن‌هاهیچ‌گاه به نحو جدی به مسئله «هویت» نظام سیاسی ایران و «تصویر» آن از «واقعیت عرصه جهانی» توجه نشده است و سعی شد بر پایه مفروضات ” خود ” ، آن‌ها را ذیل عنوان «ایدئولوژی»، «سیاست‌های اعلامی» و … قرار دهند.

 امروزه به جد می‌توان مدعی شد که تحلیل واقع‌بینانه‌ای از سیاست خارجی جمهوری اسلامی ممکن نخواهد شد مگر آنکه در چهارچوب ادراکی خویش، ابزارهایی جهت مدنظر قرار دادن اهمیت بنیادین مقوله «هویت» نظام جمهوری اسلامی وجود داشته باشد. این رویکرد کمک خواهد کرد که تحولات گفتمانی آن را در دوره‌های گوناگون نیز مورد بررسی قرار دهیم. با درک هویت نظام جمهوری اسلامی در ایران قادر خواهیم بود سازه‌های مفهومی که مطابق آن ، دولت و کارگزاران ، جهان را در قالب آن معنا و دسته‌بندی می‌کنند، دریابیم. 
نکته اساسی بعد از موضوع هویت، در گفتگوهای بین دولت ها ونهادهای بین الملل، در گفتمان  دو طرف مذاکره کننده مثلا ايران و نظام بين الملل، توجه به مسئله زبان است.

 در کشورهای جهان اول ، علاوه بر اهمیت هویت در گفتمان ها ؛ زبان نیزدر شفافیت معضل پدید آمده کاربرد دارد. ویتگنشتاین می‌گوید: زبان تنها آینه دار واقعیت از پیش موجود پیرامون ما نیست بلکه در عین حال آفریننده واقعیتی است که ما در بستر آن زندگی می‌کنیم. وی همچنین می‌گوید: واژه‌ها معنای کامل خود را با به کار رفتن در جملات و متن‌های مشخص به دست می‌آورند. ارتباط گرفتن از طریق زبان از فعالیت‌های اساسی بشر است که به درک ما، از واقعیت شکل می‌بخشد. 
معرفت شناختی هویت ایرانی که حاصل جمع عناصر تشیع، عقلانیت مادی (سودانگارانه) و سیاست (غير عقلاني) است را می‌توان به مدد جهان بینی و مرآی معرفتی سازه انگاری تبیین کرد و شکاف دو سویه بین ایران و نظام بین‌الملل را تشخیص داد. جمع بندی این سه رکن اساسی ارزشی ایران زمانی برای نهادهای بین الملی قابل فهم است که از زبان بعنوان یک پارامتر در گفتگوها استفاده شود. ونمونه بارز آن را می توان در بیانات روحانی رئیس جمهور ایران قبل وبعد از گفتگوهاى هسته اى مشاهده کرد . توجه به واژگان موجود در یک گفتمان می‌تواند خلأ عدم پیشرفت توافق ايران با غرب ؛ که همانا عدم توجه به هویت طرفین است را تبیین نمود زیرا زبان بخشی از واقعیت اجتماعی است و در واقع سازنده این واقعیت است و نمی‌توان تنها “خرد” را برای حل این مشکل کافی دانست.

چرنوف می گوید : نظریه‌پردازان پست مدرن و پسا ساختارگرا با این ادعا مخالفند که ذهن بشر توانایی حل همه مسائل را با به ‌کارگیری خرد دارد. اینان منکر این اندیشه‌اند که شناخت و آگاهی بشر از جهان اجتماعی می‌تواند یقین‌هایی درباره جهان تولید کند، می‌تواندواقعیت‌های عینی به دست دهد، می‌تواند به ادعاهای جهان روا ختم شود و می‌توان بر اساس گزاره‌های اساسی‌تری که قابل تردید نیستند مجموعه‌ای از باورهای درست ایجاد کند؛ آنان بر نقش زبان درباره شناخت تأکید دارند. به گفته آنان زبان ابزار خنثی و بی‌طرفی نیست که از آن برای منتقل ساختن واقعیت‌های بیرون از خودمان استفاده کنیم بلکه فعالیتی اجتماعی است که تا حدودی جهان اجتماعی رامی‌سازد و «هویت» ها به وسیله گفتمان و تعاملات شکل می‌گیرد. بر مبنای این دیدگاه، در تحلیل رفتار اخیر ایران با نظام بین‌الملل، به جای «توانمندی دولت‌ها یا نهادها یا توزیع قدرت به عنوان یک خصوصیت ساختاری» بر «هویت» تأکید شد. 
ضمن پذیرش این واقعیت از نگاه نظام غير مشروع حاکم بر ایران، دولت‌ها فاقد منابع و اهداف ثابت هستند و در اینجاست که پارادوکس در استراتژی نظام ایران نمایان می شود و آن این است که هویت ها از پیش ساخته نیستند.

 نظام حاکم در ایران نمی تواند خويش را با جهان كنونى و مدرن هماهنگ سازد و نمی تواند بپذیرد که ضمن نشست‌ها و گفتگوها با نظام بين الملل، الزاما بايد هویت‌ خود را تعریف کند. زيرا که استراتژِی نظام حاکم در ایران بر پایه مفروضه های دگماتیسم و مطلق گرایی بسته شده است و توان همگامی با هویت سیال (جهانی شدن) را ندارد و مسلما نظام ایران در گفتمان خود بدون برنامه ریزی استفاده از دو پارامتر هویت وزبان عمل می نمايد. این واقعیت موجب می گرد تا کشورهای غربی به ایران به عنوان یک نظام طغیانگر و مخالف با هنجارهای بین الملل بنگرند. و این بمعنای عدم پذیرش تجدد در هویت و ارزش های بین المللی از سوى نظام ايران است. بنابراین باید منتظر هویتی نو از سوی بازیگران جهانی در قالب سرنگونى نظام ایران باشیم.

مصطفی حته

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن