مطالعات

ناسیونالیزم ایرانی(ایرانیزم) در رسانه های فارسی غربی، وسیاست دوگانه غرب

یکی از سؤالات عمده ای که ذهن مردم عرب شمال خلیج عربی (احواز)، اقلیتهای قومی ،ملت های غیر فارس مانند، بلوچ، تورک کرد و حتی برخی ایرانیان را به خود مشغول نموده مواضع کشورهای اروپایی بویژه کشور آلمان، انگلیس، فرانسه و … در حمایت غیرمستقیم از نظام حاکم در فلات ایران است که درتعامل با جمهوری اسلامی و اقدامات منطقه ای این رژیم سکوت اختیار کرده اند امادر مقابل کمترین اقدام دولت سعودی و کشورهای عربی شدیدا واکنش نشان میدهند.

از اینرو پس از اعتراضات اخیر مردمی برعلیه طبقه حاکم و بویژه شخص آیت الله خامنه ای سوالات و ابهامات متعددی برای ملت های غیر فارس واقلیتهای قومی مطرح گردید. از جمله این ابهامات و سؤالات حمایت و تقویت ایدئولوژی ایرانیزم در شکل انقلابی یا پهلوی آن از طرف کشورهای غربی است که در رسانه های غربی فارسی زبان مانند بی بی سی فارسی، صدای فارسی آمریکا وصدای آلمان و شاخه های زیر مجموعه ی این شبکه های خبری، قابل مشاهده و احساس است.

اتخاذ چنین رویکردی از سوی این رسانه ها بطور آشکار درتناقض با منافع اقلیتهای قومی ودر هماهنگی با منافع رژیم حاکم و همراهی با رسانه های جمهوری اسلامی پیش میرود که در جهت حذف حقوق ملت های غیرفارس و اقلیتهای قومی و از بین بردن ارزشها، الگوها و هنجارهای قومی و هضم فرهنگ، زبان و آداب و رسوم اقلیتهای قومی در فرهنگ و زبان ملی-فارسی صورت میگیرد.

در واقع مطابق اسناد و شواهد مستند رسانه های غربی فارسی مانند صدای آمریکا، بی بی سی فارسی و صدای فارسی آلمان همه معیارها، قواعد و ارزشهای خبررسانی را قربانی حمایت از رژیم حاکم نموده و بطور آشکار اصل بی طرفی و معیار شفافیت در عمل رسانه ای را کنار گذارده و برای ارضای رژیم حاکم در تهران و جلب رضایت اکثریت فارسها همه امکانات خویش را بسیج نموده و وارد میدان دشمن ستیزی ها و جریانات ایدئولوژیک منطقه ای شده اند تا از فروپاشی آینده ایران ساختگی بزرگ جلوگیری شود.

بی توجهی سیاستگذاران و مدیران بی بی سی، صدای آمریکا فارسی و حتی صدای آلمان و سایر شبکه های زیرشاخه ی این خبرگزاریها به اعتراض ملت های غیرفارس و اقلیتهای قومی نشان دهنده وجود استراتژی طولانی مدت ایالات متحده و برخی از کشورهای اروپایی مانند انگلیس، آلمان و فرانسه در حمایت از دولت مرکزی در تهران و فارسهاست. از شواهد عمده بر وجود تبعیض نسبت به احوازی ه در سیاست و نگرش غربیها هرگز نباید تبریک نوروز توسط رؤسای جمهوری ایالات متحده و عدم توجه به تبریک عید فطر را فراموش نمود که چگونه هر سال رؤسای جمهور ایالات متحده سال جدید فارسی را با پخش یک کلیپ تبریک میگویند اما فراموش میکنند که عید فطر را به عربها و مسلمانان تبریک گویند. در واقع همه این اقدامات و عکس العملها در سیاست کشورهای غربی نشانگر وجود یک استراترژی غربی برای تقویت و احیای ناسیونالیرم ایرانی درمقابل قدرت یابی کشورهایعرب، ناسیونالیزم عرب و حتی ناسیونالیزم تورکها در منطقه است.

اتخاذ چنین رویکردی از سوی کشورهای غربی دارای اهداف و دلایل متعددی است که بطور برجسته میتوان به سه هدف عمده اشاره نمود؛ اولین هدف برجسته غرب در تقویت ناسیونالیرم ایرانی در واقع در تقابل ایدئولوژیک غرب با کشورهای اسلامی نهفته است. دومین دلیل حمایت رسانه غربی از جمهوری اسلامی با هدف فروش تسلیحات به کشورهای مسلمان صورت میگیرد. اما سومین دلیل ترویج ایرانیزم از سوی رسانه های غربی فارسی به معاهده شوم هسته ای باز میگردد که با هدف کلی تامین امنیت اروپا توجیه میشود. این دلایل و اهداف باعث شده است که کشورهای غربی برای ادامه حیات جمهوری خون تلاش کنند و از سقوط این رژیم خون آشام ایران جلوگیری کنند.

تقابل ایدئولوژیک غرب با کشورهای عربی-اسلامی

جلوگیری از سقوط رژیم حاكم در ایران همواره یکی از مواضع ثابت دولتهای غربی بوده است. این سیاست کهنه و تبعیض آمیز در درجه اول محصول تقابل ایدئولوژی هاست. غرب در تقابل ایدئولوژیک خود شبه جزیرة العرب را رقیب ایدئولوژیک خویش تلقی میکند و درنتیجه حاکمیت این ایدئولوژی است که از سقوط رژیم شیعه درمنطقه جلوگیری میشود. یعنی علیرغم ساخت موشک توسط سپاه پاسداران و تهدید مستقیم جمهوری اسلامی برای محو اسرائیل دولت ایران برای غرب یک رقیب ایدئولوژیک بشمار نمیآید. چراکه وجود دولت ایرانی عامل بازدارنده ای برای قدرت کشورهای عربی-اسلامی تلقی میشود.

اصولا پس از وقوع جنگ ایران وعراق اهمیت بازدارندگی دولت ایران در منطقه برای غرب آشکار گردید. در واقع صدام حسین با آغاز این جنگ قصد افزودن خاک احواز به خاک عراق را داشت. اما با ادمه جنگ و تضعیف نیروهای عراقی، خمینی ماهیت و اهداف این جنگ را با مفاهیم مذهبی و اهداف ایدئولوژیک تلفیق نمود و ماهیت جنگ میان دو کشور رنگ ایدئولوژیک و مذهبی بخود گرفت و رژیم مذهبی حاکم موفق شد که معنا و اهداف این جنگ را به تقابل عقیدتی-سیاسی با اهل تسنن و کشورهای عربی تبدیل نماید تا جایی شعار «راه قدس از کربلا میگذرد» سر داده شد.

بطوریکه در نتیجه این جنگ آیت الله خمینی توانست دشمن ستیزی و عداوت ایرانی را نه تنها به دولت عراق که سایر دولتهای عرب منطقه گسترش دهد وبرای تحکیم قدرت شیعه صفوی همه کشورهای عرب مسلمان را در فرهنگ سیاسی ایران به عنوان دشمن ایرانیان قلمداد نمود. تا جائیکه برای گسترش و تحکیم حاکمیت و نفوذ شیعه و استفاده از فرصت پیش آمده، آیت الله خمینی توطئه حج را با بدعت برائت از مشرکین در دهه۶۰شمسی برعلیه کشور سعودی به راه انداخت. جنگ رژیم انقلابی آیت الله خمینی برعلیه عراق “با شعار راه قدس از کربلا میگذرد”، راه اندازی توطئه برائت از مشرکین برعلیه دولت سعودی و صدور انقلاب به کشورهای عربی باعث شد که دشمن ستیزی و عداوت ایرانی با کشورهای عربی در سیاست و فرهنگ ایرانی نهادینه شود. از اینرو دشمن ستیزی و عداوت رژیم حاکم در تهران با کشورهای عربی در منطقه باعث گردید که انقلاب شیعه و دولت ایران به یک عامل بازدارنده منفوری تبدیل شود که تنها وظیفه آن دخالت و برپایی فتنه و آشوب در کشورهای عربی باشد. درنتیجه کشورهای غربی این فرصت پیش آمده را مغتنم شمرده وحفظ دولت ایران بعنوان یک عامل بازدارنده را در اولویت قرار دادند، بنابراین لزوم حفظ انقلاب شیعه و حمایت از جمهوری اسلامی در سیاست خارجی کشورهای غربی بهیک اصل ثابت تبدیل گردید.

در واقع پس از آغاز جنگ و ادامه آن توسط آیت الله خمینی این ایده در سیاست غرب شکل گرفت که انقلاب شیعه به عنوان یک اهرم در رویارویی با کشورهای عربی-اسلامی بکار گرفته شود و باید رژیم شیعه به عنوان یک رقیب داخلی اسلامی—ضداسلام و ضدعرب نگاه داشته شود تا این آفت ضداسلامی در جسم و جان کشورهای اسلامی رشد کند و کشورهایاسلامی را از درون بخورد.

شواهد و واقعیتهای سیاسی و اقتصادی نشان میدهد که پس از جنگ هشت ساله ایران برعلیه عراق سیاست خارجی کشورهای اروپایی و بویژه ایالت متحده آمریکا تغییر کرد و استراتژی حفظ جمهوری اسلامی و جلوگیری از سقوط آن شکل گرفت و غرب راه تعامل با انقلاب آیت الله خمینی را در پیش گرفت. مقصر شناختن صدام حسین و چشم پوشی از انگیزه آیت الله خمینی به ادامه جنگ، سرنگونی نظام صدام حسین بوسیله ایالات متحده و انگلیس، دخالت مستقیم جمهوری اسلامی پس از سقوط نظام صدام حسین در حکومت عراق و سکوت غرب در قبال مداخله نیروهای ایرانی در عراق از جمله امتیازاتی است که غرب بطور رایگان در اختیار دولت ایران قرار داد. از سوی دیگر اعزام نیروی نظامی به سوریه برای نجات نظام بشار اسد و ارسال سلاح پیشرفته به حزب الله و حوثی های یمن و از همه مهمتر امضای معاهده هسته ای ایالات متحده با جمهوری مدعی اسلام از جمله امتیازات دیگری هستند که غرب آشکارا به رژیم حاکم در تهران اعطا نمود تا سایه آفت شوم انقلاب همچنان بر منطقه حاکم گردد.

سوالی که خود را مطرح میسازد این است که اگر دولت سعودی یک قدم به سوی ساخت سلاح اتمی بر میداشت و به عراق و لبنان نیروی نظامی و اسلحه ارسال میکرد آیا واکنش غرب یکسان بود.

دلیل تفاوت نگرش غرب به شبه جزیرة عرب و مصر این است که زادگاه اسلام در شبه جزیرة عرب است و اسلام و ایدئولوژی اسلامی از شبه جزیرة العرب و کشور مصر سرچشمه میگیرد یعنی در بحث از ایدئولوژی اسلامی کشور ترکیه، پاکستان و افغانستان بازیگران نقش دوم و سوم این ایدئولوژی هستند و شبه جزیرة عرب و مصر نقش اول ایدئولوژی اسلامی را ایفا میکنند. وجود چنین قابلیتها و ظرفیتی در کشور سعودی و مصر باعث شده که کشورهای اروپایی تقابل ایدئولوژیک خود را با این دو منطقه از کشورهای عربی تنظیم نمایند و برای تضعیف و مهار ایدئولوژی اسلامی از ابزار شیعیزم بهره گیرند.

نگرش کشورهای غربی و به ویژه کشورهای اروپایی به کشورهای عربی کاملا محافظه کارانه و برگرفته از یک رویکرد توطئه آمیز است که زیربنای آن به حاکمیت استعمار و تاسیس کشور اسرائیل باز میگردد. این نگرش محصول دوران استعمار است و ریشه در رویارویی امپراطوری عثمانی با غرب و تاسیس اسرائیل باز میگردد که همچنان عرب و کشورهای عربی رابه عنوان یک رقیب ایدئولوژیک و تهدیدآمیز برای اسرائیل تلقی میکند.

وجود قبله مسلمانان و مرکزیت اسلام و همچنین تمرکز ثروتهای عظیم نفتی در شبه جزیرة عرب این مکان را به یک مرکز ثقل جهانی تبدیل کرده است. از سوی دیگر مرکزیت اخوان المسلمین در مصر و همچنین همسایگی مصر با اسرائیل نیز این کشور را در مرکز توجه غرب قرار داده است. این عوامل روی هم رفته کشورهای عرب را نه به یک رقیب سیاسی که درردیف رقبای ایدئولوژیک برای اروپا قرار داده است.

اظهارنظر وزیر خارجه آلمان زیگمار گابریل پس از امضای قرارداد تسلیحاتی دانالد ترامپ رئیس جمهوری ایالات متحده با دولت سعودی بیانگر عمق فاجعه نگرش اروپائیان به کشور سعودی است. بطوریکه پس از امضای قرارداد تسلیحاتی١٠٠میلیارد دلاری میان دولت سعودی و ایالات متحده وزیر خارجه آلمان زیگمار گابریل اعلام نمود که این قرارداد امنیت اروپارا تهدید میکند.

در حالیکه جهان و جهانی سازی بسیاری از استراتژی ها، سیاستها، اصول و قواعد اقتصادی و سیاسی را تغییر داده است کشورهای اروپایی قدرت انطباق خویش را با شرایط فعلی جهانی نداشته و با نگرش محافظه کارانه و استعماری خویش نتوانسته اند استراتژی جدیدی را طراحی و تعریف کنند تا جائیکه در نتیجه این سیاستهای کهنه و محافظه کارانه دانالد ترامپ ناتو را کهنه، منسوخ و متروک نام نهاد. به عنوان مثال کشور چین با بازنگری در اصول، قواعد و استراتژی خود توانست بسیاری از تعارضات سیاسی و ایدئولوژیک دوران جنگ سرد را باغرب و جهان حل نماید اما استراتژی کهنه و نگرش محافظه کارانه غرب و بویژه قاره پیر نتوانسته است تعارضات ایدئولوژیک و تضادهای سیاسی دوران استعمار را برای خود حل نماید و با توجه به تغییر و تحول امور جهانی و وجود پدیده هایی مانند جهانی سازی و شکل گیری مفاهیم جدید سیاسی و اجتماعی اتحادیه اروپا نیازمند تعریف و ترسیم استراتژی جدیدی است که برمبنای تحولات و تغییرات منطقه ای و بین المللی استوار باشد.

در مجموع حاکمیت رویکرد استعماری غرب و نگرانی غرب در مورد آینده اسرائیل بر سیاست و نگرش غربیها سایه انداخته و زمینه را برای نگرانی دائمی اروپا از کشورهای عرب فراهم نموده است. از اینرو کشورهای غربی برای تقابل ایدئولوژیک با اسلام عرب همواره تلاش کرده اند تا اسلام متصوف ایرانی را بر اسلام عرب ترجیح دهند و جسته و گریخته از این نسخهاز اسلام یونانی که در فلات ایران رشد کرده و توسط صفویان بنیان گذاری شده حمایت کنند.

از اینرو عملکرد شبکه های خبری فارسی غربی براساس تقابل ایدئولوژیک غرب با کشورهای عربی است که دست این خبرگزاریها را برای تبلیغ و ترویج شیعیزم و ایرانیزم باز گذارده است تا اهداف ایدئولوژیک غرب در برابر کشورهای عربی برآورده شود و دولت ایران ثبات و امنیت خویش را حفظ کند و از سقوط و فروپاشی آن جلوگیری شود.

بنابراین جوان احوازی بداند که دلیل چشم پوشی از مسئله ملت های غير فارس و اقلیتهای قومی در فلات ایران در واقع به حفظ ساختار دولت در تهران باز میگردد تا با حفظ دولت در تهران از شکل گیری یک دولت عربی جدید بنام دولت احواز جلوگیری شود تا عامل بازدارندگی فارس در مقابل عرب همچنان حفظ گردد و از این طریق اروپا از قدرت گیری عرب جلوگیری کند. این نگرش و رویکرد که حاصل دوران استعمار است و هرگز نتوانسته است جای خود را به یک تعامل صلح آمیز و پایدار بدهد و نگاهغرب به شبه جزیره عربی همواره برمبنای یک نگرش ایدئولوژیک استوار بوده است.

تقویت ایرانیزم (ناسیونالیرم ایرانی) درمقابل عربیزم برای مهار قدرت کشورهای عربی دربرابر اسرائیل وتغذیه بحرانها به منظور فروش سلاح

این سؤال برای بسیاری از جوانان احوازی و شاید اکثر مردم عادی مطرح شده که چرا کشورهای غربی علیرغم افسار گسیختگی رژیم حاکم در ایران، سرکوب مخالفان داخلی، ساخت موشکهای دوربرد با کلاهک هسته ای، مداخله نظامی این رژیم در کشورهای عربی، ارسال سلاح و موشک به حزب الله لبنان وتهدید مستقیم اسرائیل، این رژیم مورد توجه کشورهای غربی بوده و کشورهای اروپایی همچنان با این رژیم تعاملات معناداری برقرار کرده اند و نه تنها درجهت مقابله با رژیم حاکم در تهرانعمل نمیکنند که شواهد جدید نشان میدهد که کشورهای اروپایی از سقوط انقلاب اسلامی جلوگیری میکنند.

البته برخی از سیاستزدگان و مروجان ایدئولوژی انقلاب شیعه ادعا دارند که غرب از جمهوری شیعه میترسد که راه تعامل با این رژیم را در پیش گرفته و تاکنون به آن حمله نظامی نکرده است. درحالیکه شواهد و واقعیات سیاسی و اقتصادی نشان می دهد که وجود جمهوری اسلامی نه تنها برای غرب (بویژه کشورهای اروپایی) حیاتی است که عدم وجود این رژیم توازن قوا را به نفع دولت سعودی رقم خواهد زد و موجب قدرت گیری دولت سعودی و مصر در برابر اسرائیل میشود و از همه مهمتر بازار تسلیحات غرب با رکود مواجه خواهد شد. اما از آنجا که انقلاب شیعه عامل اصلی تهدید و بحران در منطقه به شمار میآید و بدون وجود این انقلاب، امکان کنترل و مهار کشورهای عربی و بویژه دولت سعودی وجود نخواهد داشت و دولتسعودی تبدیل به قدرت برتر منطقه خواهد شد و در کنار مصر عامل بالقوه تقویت جهان اسلام خواهند بود.

از اینرو یکی از استراتژی های آشکار غرب حفاظت از قدرت جمهوری اسلامی در تقابل با دولت سعودی و مصر است. عمل برمبنای این استراتژی نه تنها موجب فروش بیشتر سلاح میشود که زمینه را برای مهار و کنترل کشورهای عربی و از جمله دولت سعودی در منطقه فراهم میسازد و اسرائیل را به مرکز قدرت منطقه ای تبدیل خواهد کرد. غرب حفظ این استراتژی رابرای حفظ بالانس قدرت میان انقلاب شیعه و دولت سعودی از یک طرف و اسرائیل از طرف دیگر ضروری میداند تا از طریق حفظ این توازن بازار فروش تسلیحات غرب زنده نگاه داشته شود و زمینه را برای تضعیف هر دو جناح بدون صرف هیچ هزینه ای فراهم نماید.

وجود این دو رقیب دیرینه یعنی (شیعه ایرانی صفوی و اسلام اصیل عربی) درکنار یکدیگر موجب احتمال افزایش وقوع جنگ میان دو جناح شیعه و سنی میشود. هرچند جمعیت شیعه نسبت به جمعیت مسلمانان در اقلیت است اما وجود اقلیت شیعی باعث میگردد که خطر برپابی جنگ و انسان کشی این مذهب انحرافی وجود داشته باشد. همچنانکه امروزه انقلاب شیعه برای تغذیه بحرانها در کشورهای عربی هزینه های زیادی پرداخت میکند و با ارسال سلاح به کشورهای عربی، شهروندان عرب رابرعلیه حکومتهای خویش تحریک میکند.

مسلما خطرآفرینی و دشمن ستیزی شیعه ایرانی در منطقه موجب شدت گیری بحران در منطقه شده و بازار خرید تسلیحات را از تولید کنندگان غرب و شرق داغ تر نموده است و زمینه برای فرافکنی از مسئله فلسطین و اسرائیل فراهم میشود. از اینرو حفظ قدرت منطقه ای انقلاب آیت الله خمینی برای غرب و همچنین روسیه یک امر حیاتی به شمار میآید تا با وجود خطری بنام انقلاب شیعه بودجه بیشتری برای خرید تسلیحات از سوی کشورهای اسلامی اختصاص داده شود و وجود دولت اسرائیل درمنطقه بدون خطر ادامه پیدا کند.

از اینرو کشورهای غربی باهدف تقابل ایدئولوژیک خویش با اسلام از یک سو و همچنین تأمین بازار فروش سلاح در مقابل قدرت یابی روزافزون چین از سوی دیگر نیازمند حفظ رژیم حاکم در ایران هستند تا ضمن تحقق دو هدف بالا زمینه تضعیف کشورهای اسلامی در برابر اسرائیل نیز فراهم گردد.

چراکه در صورت سقوط رژیم حاکم در تهران انگیزه دولت سعودی برای خرید تسلیحات کاهش پیدا میکند. بعلاوه سقوط جمهوری شیعه باعث تغییر موازنه به سوی دولت سعودی میشود و این کشور به قدرت برتر منطقه تبدیل خواهد شد درنتیجه تعامل با این دولت و مهار آن برای کشورهای غربی دشوارتر خواهد شد اما با وجود انقلاب شیعه مهار دولت سعودی و تعاملبا کشورهای اسلامی ساده تر خواهد بود.

کشوری که روزانه بیش از ده میلیون بشکه نفت تولید میکند و مرکز جهان اسلام را در کنترل دارد میتواند پتانسیل عظیمی از قدرت و ثروت به شمار آید و این قدرت و این ثروت را در تعاملات خود با کشورهای اروپایی بکار گیرد و به عامل بالقوه ای از تهدید برای کشورهای اروپایی و اسرائیل تبدیل شود. از اینرو حفظ جمهوری مدعی اسلام برای غرب و بویژه اروپا یک استراتژی ثابت به شمار میآید که میتواند تضمین کننده امنیت اروپا و اسرائیل باشد. از اینرو کشورهای غربی برای حفظ برتری خویش در تقابل ایدئولوژیک با کشورهای مسلمان و به منظور حفظ بازار فروش تسلیحات و همچنین مهار قدرت دولت سعودی از فروپاشی رژیم حاکم در ایران جلوگیری میکنند.

هرچند غربیها باتوجه به نیازهای اقتصادی و به منظور فروش محصولات خویش با کشورهای عربی روابط نزدیکی برقرار کرده اند. اما وقتی سخن از ایدئولوژیها به میان میآید غربیها در تقابل ایدئولوژیک خویش شبه جزیرة عرب را بیاد میآورند و اهمیت وجود رژیم شیعه را فراموش نمیکنند و در نهایت اگر از ایرانی حمایت نکنند ازعرب نیز حمایت نخواهند کرد.

معاهده شوم هسته ای وتاثیرات آن در شکل گیری ایرانیزم پهلوی دررسانه های غربی-فارسی برای  تاسیس ایران بزرگ وتضعیف ملت های های غیر فارس بویژه احواز

اما گذشته از مسایل حساس ایدئولوژیک و مذهبی مسئله دیگری نیز وجود دارد که غربی ها خواسته یا نخواسته در دام آن گرفتار شده اند و آن حمایت از فرهنگ و ارزشهای ایرانی در مقابل ارزشها و سمبلهای اسلامی-عربی است که از طریق خبرگزاریهای فارسی غربی صورت میگیرد. یعنی وقتی که غربیها برای جلوگیری از سقوط انقلاب آیت الله ها برنامه ریزیمیکنند مسلما این برنامه ریزی بدون درنظر گرفتن مقومات فرهنگی، مقوله های تاریخی و جوانب سیاسی آن نخواهد بود.

از اینرو کشورهای غربی و حتی روسیه در مسیر حمایت از حاکمیت در ایران بطور آشکار و هدفمند در جهت حمایت از منافع سیاسی و فرهنگی طبقه حاکم عمل میکند و چون طبقه حاکم و اکثریت جمعیت این کشور از فارس ها تشکیل میشود در نتیجه کشورهای غربی برای حفظ منافع خویش به ترویج ارزشهای فرهنگی و سمبلهای تاریخی فارسها اقدام میکنند. بنابراین اکثر خبرگزاریهای فارسی غربی در کنار دولتهای غربی وارد حوزه های فرهنگی، تاریخی و ادبی شده و از ارزشها، فرهنگ، تاریخ و زبان اکثریت فارس در مقابل خرده فرهنپهای قومی حمایت میکنند. یعنی این معادله بطور کاملا بدیهی به سوی تقویت فارسها دو چشم پوشی از اقلیتهای قومی پیش میرود.

در واقع برای بررسی دلایل و اهداف حمایت رسانه های غربی فارسی از اکثریت فارس و طبقه حاکم در تهران باید این سوال مهم پرسیده شود که کشورهای غربی برای ایجاد و راه اندازی شبکه های فارسی زبان کدام اهداف را جستجو میکنند. معمولا دولتها برخلاف سازمانها، نهادها و یا افراد خصوصی در جستجوی اهداف ایدئولوژیک، منافع سیاسی و استراتژیک خویش هستند. ازاینرو راه اندازی شبکه های خبری فارسی توسط دولتهای ایالات متحده، انگلیس و آلمان همراه با اهداف سیاسی وایدئولوژیک بوده تا برخی اهداف و منافع استراتژیک غرب محقق گردد. در این راستا و بدون شک، خط مشی رسانه های غربی-دولتی نشأت گرفته از سیاستها و استراتژی دولتهای مذکور بوده است. بنابراین از آنجا که این رسانه ها دولتی هستند، لذا درصورت تغییر در سیاستها و استراتژی دولتهای مذکور باید منتظر ایجاد تغییر و تحول در عملکرد شبکه های خبری وسیاسی غربی نیز بود.

بنابراین برای بررسی اهداف و عملکرد رسانه های فارسی غربی باید سیاستها و رویکردهای کشورهای غربی را مورد بررسی قرار داد و در این میان نباید از تحولات و رویدادهای برجسته منطقه ای و بین المللی مانند معاهده هسته ای غافل بود و میزان تاثیر این معاهده بر عملکرد جمهوری اسلامی و کشورهای پنج بعلاوه یک را فراموش نمود که امضای این معاهده تا چه اندازه توانست سیاست کشورهای غربی را در قبال رژیم حاکم در تهران تغییر دهد و ایالات متحده را از جایگاه یک دشمن فعال به یک دوست پنهان برای جمهوری اسلامی تبدیل نماید.

معاهده هسته ای توانست همه مواضع غربی را در قبال جمهوری شیعه ايران تغییر دهد و غرب را از یک دشمن به یک متحد نزدیک تبدیل نمود بطوریکه سیاست کشور آلمان و تا حدودی دولت انگلیس را در مقابل حملات موشکی گروهک تروریستی حوثی ها به ریاض کاملا خلع سلاح نمود و این دو کشور یا در قبال این حملات سکوت کرده و یا همانند دولت آلمان از مواضع جمهوریاسلامی و پیروان در یمن یعنی حوثی ها حمایت کرده اند.

هرچند مواضع اخیر رئیس جمهوری آمریکا دانالد ترامپ در مقابل مداخلات جمهوری شیعه ايران در کشورها عربی قابل تحسین است اما سایه امضای معاهده هسته ای هنوز بر سیاستهای کشورهای غربی سیاسه انداخته است و رسانه های غربی با تاکتیکها و تکنیکهای حرفه ای خویش تلاش میکنند که از سیاست صدور انقلاب جمهوری شیعه در منطقه حمایت کنند.

بررسی عملکرد خبرگزاریهای فارسی غربی نشان میدهد که تا پیش از امضای معاهده هسته ای پنج بعلاوه یک جمهوری اسلامی در ادبیات سیاسی این خبرگزاریها بعنوان حامی تروریست معرفی میشد و جمهوری مدعی اسلامی در نوک حملات شبکه های فارسی زبان قرار داشت و همپیمانان منطقه ای این رژیم از سوی رسانه های فارسی زبان غربی باعنوان تروریست نام برده میشدند و در رأس همه این حملات حزب الله لبنان و بشار اسد قرار داشتند. اما پس از امضای معاهده هسته ای رویکرد و نگرش غرب و رسانه های غربی بطور کلی در قبال جمهوری اسلامی تغییر پیدا کرد. چراکه پس امضای معاهده هسته ای بنا به درخواست جمهوری اسلامی تبلیغات رسانه ای برعلیه جمهوری شیعه متوقف گردید و رسانه های فارسی غربی برای همراهی با کشورهای غربی رویکرد تمجید یا سکوت در مقابل جمهوری شیعه را بکار گرفتند. از اینرو اکثر رسانه های غربی برای تشویق جمهوری به اصطلاح اسلامی راه معامله و سکوت را در پیش گرفتند و از افشای فجایع و جنایات جمهوری اسلامیدر داخل و خارج خودداری کردند.

امضای معاهده هسته ای و اتخاذ رویکردی منفعل جانبدارانه در قبال جمهوری اسلامی همزمان با شروع جنگ داخلی سوریه بود که با دخالت سیاسی، نظامی و اقتصادی جمهوری شیعه در سوریه همراه بود. بطوریکه مطابق آمارها نیروهای سپاه قدس و حزب الله و سایر همپیمانان شیعی دولت تهران از عراق، افغانستان و پاکستان از تعداد نیروهای ارتش سابق سوریه بیشتر است و براساس اظهارنظر فرستاده ویژه سازمان ملل آقای دیمستورا در امور سوریه، رژیم حاکم در ایران برای اداره جنگبیش از ١٧٥ میلیارد دلارمصرف نمود تا از سقوط دولت بشار اسد بدست نیروهای معترض مردمی جلوگیری کند.

در حقیقت جنگ داخلی سوریه محصول بهار عربی بود و آنچه بدیهی است بهار عربی به منزله تقویت عربها در منطقه است و تقویت و قدرت یابی عربها به منزله زوال و سقوط قدرت در تهران است. به همین دلیل جمهوری شیعه ايران با صرف بیش از ١٧٥ میلیارد دلار (مطابق اظهارات نماینده سازمان ملل در سوریه) برای بیش از ۶سال جنگ در سوریه را اداره نمود تا ضمن جلوگیری از سقوط نظام بشار اسد از قدرت گیری عربها در منطقه ممانعت کند. چراکه شکل گیری دولت غیرشیعی در سوریه موجب تقویت موضع عربها و دولت سعودی میشود. برخلاف ادعای حزب بعث، دولت علوی بشار اسد مانع مهمی در شکل گیری اتحاد عربی و قدرت یابی کشورهای عربی است و با حاکمیت خود برمردم سوریه خدمت بزرگی به فارسها در تهران میکند. از سوی دیگر شکل گیری یک کشور اسلامی-عربی در سوریه نه تنها زمینه تضعیف دولت تهران را فراهممیکند که موجب افزایش نگرانی غرب و اسرائیل میشود.

در نتیجه چنین نگرانی هایی، غرب از دخالت در بحران سوریه بطور معناداری خودداری نموده و وظایف انسانی خویش را به صدور بیانه و محکومیت این گروه و آن گروه محدود نموده است تا دست ایرانی در سوریه بازگذارده شود و به ایرانی و نیروهای شیعه وکالت داده است تا از قدرت یابی اسلام گرایان عرب جلوگیری نماید و برای رضایت و ترغیب بیشتر رژیم حاکم تهران، در مقابل حملات موشکی حوثی های یمن سکوت اختیار کرده است. از اینرو غربیها و بویژه اروپائیها، ایرانی و ایرانیزم را بر عرب و عربیزم ترجیح داده است. غافل از اینکه ایرانیزم یک ایدئولوژی تبعبض نژادی است که در دوران پهلوی تعریف و تدوین شد و براساس اسلام ستیزی، عرب ستیزی و اقلیت زدایی (اقلیت قومی) بنا نهاده شده و این ایدئولوژیک خود حامل خطرناکترین مفاهیم تبعیض نژادی و آپارتایدی است.

در واقع ایرانیزم در دوران پهلوی برمبنای مقابله با عرب واسلام بنیانگذاری شده وبرخلاف سایر مفاهیم ناسیونالیستی که در غرب شکل گرفت برای مقابله با عرب و اسلام تعریف و تدوین شد. از اینرو حمایت غرب از ایرانیزم به معنای مقابله با عرب و اسلام است. ایرانیزم یا ایرانی سازی توسط نخبگان یهودی ابداع گردید و با هدف نزدیکی دولت ایران و اسرائیل بر تاریخ هخامنشی، کوروش پرستی طراحی گردید. از اینرو ایرانیزم بطور کاملا هدفمند و حرفه ای برای مقابله با اسلام و عربیت بنا نهاده شد و همه الگوها، نمادها و ارزشهای ضدعربی وارد فرهنگ و اعتقاد ایرانی گردید و حمله به عرب و اسلام ستیزی بهیک ارزش تبدیل گردید ودر این راستا کتابها و اشعار زیادی نوشته و روانه فرهنگ عمومی شد و این باور ترجیج گردید که دین اسلام و عرب مانع توسعه و پیشرفت ایرانی شده است تا ایرانی با اتکا به تعالیم ضداسلامی راه پیشرفت و توسعه را طی نماید.

جنگ کشورهای عربی با اسرائیل باعث شده بود که یهودیان برای نزدیکی با کشور ایران در نظام اعتقادی و آموزشی این کشور نفوذ کنند و با کمک کشورهای غربی بسیاری ازمفاهیم تاریخی، باورهای اجتماعی و معیارهای سیاسی در جهت نزدیکی به اسرائیل و دوری از عرب تهیه و تدوین گردد. از اینرو ناسیونالیزم ایرانی درقبل از انقلاب از دو منبع سرچشمه می گرفت؛ یکی برمبنای اسلام ستیزی پهلوی بود که با هدف دوستی و نزدیکی با اسرائیل (ترویج کوروش پرستی در صدای فارسی امریکا) بود و دیگری عرب ستیزی بود که باهدف مقابله عربها در منطقه بود (احیای مؤسسه فرهنگستان ایران در بی بی سی فارسی) و حفظ برتری ایرانی درمقابل عرب بود که از اولین قربانیان این جبهه عربهای شمال خلیج عرب (احوازی ها) بودند.

ایرانی از دوران پهلوی و پادشاهی رضاشاه با این خیال بزرگ شد که باید یکباردیگر امپراطوری خویش را احیاء نماید و شکست عربها تاوان شکست دولت ساسانی از عربها جبران گردد.

این خیال تاکنون در اذهان رهبران مذهبی و ازجمله ولی فقیه ایرانی ریشه دوانده که باید به هر قیمتی این امپراطوری یکبار دیگر براجساد کودکان سوریه، عراق، یمن و لبنان تاسیس گردد. از اینرو و باتوجه به این باور است که ولی فقیه در تهران خود را ملقب به ولی امر مسلیمن جهان نموده و با تجاوز به کشورهای عربی (عراق، سوریه، لبنان و یمن) خواهان احیای امپراطوری ایرانی است. خواب تاسیس امپراطوری فارس که در دوران پهلوی شکل گرفت بیشتر به جنگ برعلیه عرب و دیناسلام در فلات ایران منتهی شد.

در واقع اسلام ستیزی موجود در فرهنگ و اعتقاد ایرانی توسط یهودیان و اقلیتهای دینی غیراسلامی هدایت و سازماندهی شد و منجر به شکل گیری نوعی از ناسیونالیزم ایرانی شد که هسته ها و پایه های اصلی این ناسیونالیزم بر جنگ برعلیه عرب و اقلیت قومی عرب ترجمه شد. این مفاهیم و اصول بطور گسترده از سوی رسانه های غربی فارسی بویژه صدای فارسی آمریکاو بی بی سی فارسی درحال ترویج است.

اما پس از انقلاب شیعه به رهبری آیت الله خمینی مفاهیم و معیارهای ناسیونالیزم ایرانی در قبل از انقلاب با محتوی و کارکرد جدیدی ارائه گردید. بنابراین اسلام ستیزی و دوستی با اسرائیل از ناسیونالیزم ایرانی حذف گردید و در نتیجه جنگ ایران با عراق؛ سنی ستیزی انقلابی جایگزین اسلام ستیزی پهلوی گردید بطوریکه اولین نشانه های این سنی ستیزی در مراسم حج آشکار گردید و بدستور آیت الله خمینی شعار سقوط دولت سعودی در مراسم حج سر داده شد، درنتیجه این رویداد، ایدئولوژی مقابله با کشورهای عربی شدت بخشیده شد و از این طریق ناسیونالیزم پهلوی یعنی عرب ستیزی در شکل انقلابی خود تنها با تخریف برخی مفاهیم ارائه گردید. بنابراین پس از وقوع انقلاب آیت الله خمینی فرهنگ عرب ستیزی بیش از گذشته تقویتگردید و آیت الله خمینی با حمله به حکام عرب آنها را با مشرکین مقایسه نمود.

پس از انقلاب آیت الله خمینی همه ارزشهای ملی پهلوی با مفاهیم شیعه صفوی بهم آمیخته شد و ملیت جدیدی تحت عنوان جمهوری اسلامی ایران به جامعه و جهان عرضه گردید. در این مرحله عرب ستیزی پهلوی در کنار عرب ستیزی شیعه صفوی جبهه جدیدی را برعلیه کشورهای عربی تشکیل داد. شیعه ایرانی باهدف خون خواهی از شهادت حسین بن علی و نیز احیای حکومت علی بن ابیطالب به جنگ دولت سعودی و سایرکشورهای عربی رفت و عرب ستیزی در سیاست داخلی و خارجیجمهوری ایرانی به یک استراتژی کلی تبدیل شد.

براین اساس هویت جدید ایرانی برمبنای یک هویت ملی-مذهبی تعریف شد که مطابق دستور آیت الله خامنه ای در چشم انداز سی ساله بر هویت ایرانی تاکید میگردد که ایرانیت پهلوی و شیعیت انقلابی صفوی درکنار یکدیگر قرار داده میشود و با حذف و ویرایش برخی القاب و عناوین صورت و ظاهر مسئله شسته میشود تا باطن و جوهر هویت ایرانی همچنان حفظ گردد

بنابراین پس از شکل گیری بهار عربی رژیم حاکم در تهران برای حفظ قدرت خویش عتاد و تجهیزات خویش را به سوریه منتقل نمود و با اعزام نیروی نظامی به خاک عربها جبهه جنگ خود را برعلیه عربها راه اندازی نمود تا از شکل گیری یک دولت غیر شیعی در سوریه جلوگیری نماید. این نگرانی و ترس نه تنها بر دولتمردان تهرانی سایه افکنده بود و فرماندهان سپاه پاسداران و حوزه علمیه را در وحشت مطلق فرو برده بود که حتی ایرانیان خارج از کشور را نیز متوحش کرده بود که چگونه میتوان در مقابل بهار عربی ایستادگی کرد و از فروپاشی ایران بزرگ جلوگیری کرد چراکه دولت عرب درحال بازسازی و اصلاح ساختار سیاسی و اصلاح نظام ارزشی خویش هستند. در این شرایط تنها راه مقابله با بهار عربی و قدرتیابی ملتهای عرب احیای ناسیونالیزم مرتجع پهلوی بود.

در واقع امضای معاهده هسته ای و جنگ داخلی سوریه به جریان سومی اجازه حضور داد که بناچار ایدئولوژی مرتجع پهلوی را در دستور کار خویش قرار داده تا در صورت فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی، دولت ایران همچنان به حیات خویش ادامه دهد و در مقابل کشورهای عرب قدرت نمایی کند. این جریان از سوی غرب حمایت میشود و به این دلیل از رسانه های فارسیغربی ترویج میشود تا قدرت ایران و ایرانی در مقابل عرب حفظ گردد.

امضای معاهده هسته ای فرصت مناسبی در اختیار هواداران جریان ناسیونالیزم پهلوی قرار داد تا گردانندگان و کارکنان رسانه های فارسی غربی براساس احیای ارزشها و ادعاهای دوران حاکمیت پهلوی عمل نمایند 

اصولا افرادی که در خبرگزاری های فارسی غربی فعالیت میکنند نیروهای خاصی هستند که براساس تخصص و حرفه خبرنگاری استخدام نمیشوند بلکه این افراد اساسا یا به طیف های سیاسی خاصی وابسته هستند و یا از جریانات ایدئولوژیک جهتداری نشأت میگیرند و با اهداف از پیش تعیین شده ای گزینش میشوند. از اینرو این افراد پیش از آنکه به حرفه خود عملکنند به کار تبلیغ و ترویج ایدئولوژیها و گرایشات سیاسی خویش میپردازند.

بنابراین برای آشنایی با گرایشات سیاسی و ایدئولوژیک این افراد کافی است بدانیم که این افراد یا از طایفه یهودیان ايرانی-آمریکایی هستند یا به جامعه بهائیان اروپا تعلق دارند. هرچند دسته سومی هم وجود دارد اما مدیریت و جهت دهی کلی این رسانه ها در اختیار و انحصار این دو طبقه قرار گرفته است.بررسی شناسنامه و پیشینه خبرگزاری های فارسی غربی نشان میدهد که مدیران ارشد شبکه های خبری فارسی صدای آمریکا، بی بی سی و تا حدودی صدای آلمان بطور کامل و ویژه در اختیار وتصرف طایفه یهودیان ایرانی-امریکا و جامعه بهائیان اروپا قرار داده شده است.

اصولا یهودیان ایرانی، بهائیان و مسیحیان ایرانی در فضای ایدئولوژیک حاکم در ایران پرورش یافته اند. و چون این گروهها به افلیتهای دینی و مذهبی تعلق دارند و همانند سایر اقلیتهای قومی از حقوق اولیه خویش محروم بوده اند و تحت تبعیض و ظلم رژیم مذهبی حاکم در جمهوری اسلامی بوده اند خود را فاقد جایگاه سیاسی و حتی انسانی می یابند از اینرو این گروه بر ارزشهای ضداسلامی تاکید میکنند و با این باورها رشد کرده اند که تنها راه نجات این گروههای دینی ترویج ناسیونالیرم پهلوی است.لذا استراتژی کلی عرب ستیزی را ترویج میکنند تا از این طریق با حاکمیت مذهبی شیعه مقابله کنند، غافل از اینکه این گروهها خود مروج ایدئولوژی دیگری هستند که از ایدئولوژی نوع اول خطرناکتر است چرا که تکیه برایدئولوژی کهنه پهلوی در واقع به معنای مقابله و جنگ با اقلیتهای قومی و ترویج اسلام زدایی است. غافل از اینکه تنها راه نجات این جامعه تاکید بر ارزشهای دموکراتیک است و نه ارائه یک ایدئولوژی مرتجع مانند ایدئولوژی بیمار پهلوی.

از اینرو مشاهده میشود که ایرانی چه در لباس مذهبی و چه در پوشش غیرمذهبی جنگ با عرب را یک تکلیف میداند و ایرانیان در شبکه های خبری خارجی مانند صدای فارسی امریکا، بی بی سی فارسی و سایر خبرگزاری های فارسی زبان از استراتژی کلی عرب ستیزی پیروی میکنند و برای رسیدن به این در جهت تضعیف عرب و مقابله با دولت سعودی و سایر کشورهایعربی عمل میکنند.

جانبداری مستقیم بخش فارسی صدای آمریکا، بی بی سی و تا حدودی صدای آلمان از ایدئولوژی ناسیونالیزم پهلوی- شیعی برخلاف معیارها و میثاقهای بین المللی صورت میگیرد و این خبرگزاریها با پیروی از الگوها و سمبلهای ایرانی به تبعیض رایج در فرهنگ و باور ایرانی دامن میزنند و به انتشار نفرت و کراهت از عرب اقدام میکنند.

سیاست جذب و گزینش ایرانیان غیرمسلمان از سوی خبرگزاری های غربی برای اولین بار در صدای آمریکا اتفاق افتاد. خبرگزاری فارسی صدای امریکا همواره ادعا میکند که با هدف ترویج دموکراسی فعالیت میکند اما شواهد و اسناد موجود نشان میدهد که این خبرگزاری بطور کامل تحت کنترل و تسلط یهودیان ایرانی است و فقط بودجه این شبکه خبری توسط دولت امریکا پرداخت میشود. سیاستگذاری ها، جهت دهی و عملکرد بخش فارسی صدای امریکا در جهت تامین منافع دولت اسرائیل در منطقه و حمایت ازحقوق یهودیان درجهان عمل میکند.

اما بی بی سی فارسی در برخورد با احوازی هاو سایر ملت ها و اقلیتهای قومی کمی حرفه ای تر و آرامتر عمل میکند و بیشتر بر روی مفاهیم فرهنگی و ادبی متمرکز شده و در جهت فرهنگ سازی و نهاینه کردن ارزشها و الگوهای فرهنگی اکثریت فارس عمل میکند تا از طریق تقویت و حفظ زبان فارسی با زبان عربی و فرهنگ اسلامی مقابله کند. در حالیکه این خبرگزاری اگر به کار ترویج زبان و فرهنگ انگایسی اقدام نماید بیشتر مورد احترام و ستایش است. لکن این خبرگزاری رسالت فرهنگی زدایش لغات عربی از زبان فارسی را بر دوش گرفته است تا ضمن خدمت به فارسها زمینه را برای تاسیس ایران بزرگ و میراث کوروش فراهم نماید.

عوامل این خبرگزاری در کنار فرقه پهلوی پرستان از خط مشی کلی مقابله و تضعیف عرب در داخل و خارج فلات ایران پیروی میکنند وصد البته هدف عرب و زبان عربی نیست که هدف مقابله با اسلام از طریق تضعیف زبان عربی هستند. چراکه در باور پیروان ناسیونالیست پهلوی تنها راه تقویت ایران در مقابله با دین اسلام و تضعیف ارزشها و سمبلهای عربی-اسلامی نهفته است. از اینرو مشاهده میشود که بی بی سی در زدایش لغات عربی و استفاده از کلمات و لغات ابداعی پیش قدم است و بر طرد لغات عربی و حذف سمبلهای عربی از فرهنگ و باور ایرانی تاکید داد و از الگوی کلی مؤسسه فرهنگستان ایران که توسط رضاشاه تاسیس شد پیروی میکند. سوالی که دست اندارکارن این شبکه باید پاسخ دهند این است که چرا سایر کشورهای مسلمان غیرعرب مانند؛ ترکیه، پاکستان، کشورهای شوروی سابق، کشورهای شرق آسیا و حتی کشورهای مسلمان آفریقایی کهدر زبان خویش لغات عربی زیادی دارند دست به چنین اقدامی نمیزنند.

البته هدف از طرح این مسایل حمایت از حاکمیت دینی نیست که هدف فاش نمودن ماهیت اهداف و برنامه های پشت پرده مدیران بی بی سی فارسی و صدای فارسی امریکا است که از طریق نگرش ایدئولوژیک خویش درحال جابجایی نظام فرهنگی یک جامعه و تعریف نظام ارزشی خاص خویش هستند و به جای خبررسانی وارد عرصه تضادهای ایدئولوژیکی، عقیدتی وتاریخی شده اند. وجود این بازیهای پنهان و این سیاستهای آپارتایتدی در صدای فارسی آمریکا و بی بی سی فارسی و سایر خبرگزاری های فارسی غربی برای جوان احوازی کاملا آشکار شده که این خبرگزاریها چگونه وارد حوزه سیاست و ایدئولوژی شده و در جهت مقابله با فرهنگ اقلیتهای قومی و خدمت به فرهنگ فارس و نهادینه سازی ارزشها، سمبلها و الگوهای فرهنگی فارسها عمل میکنند واز این طریق حقوق اقلیتهای قومی را قربانی منافع فارسها در فلات ایران میکنند.

از آنجا که دولتهای غربی همواره تنها مدافعان آزادی و پیشروان رعایت حقوق بشر و ضامنان حقوق اقلیتهای قومی و دینی به شمار میآیند این انتظار میرود دولتهای غربی از ورود رسانه های خویش به عرصه تقابل ایدئولوژیک جلوگیری کنند تا رسالت این خبرگزاری خدمت به ترویج دموکراسی و مقابله با حکومتهای دیکتاتوری و رژیمهای ایدئولوژیک مذهبی و سیاسیباشد.

وجود تبعیض در رسانه های غربی در درجه اول برای جوانان احوازی و جوانان سایر ملت ها و اقلیتهای قومی غیرقابل پذیرش است که از سوی دیگر ادعای دولتهای غربی در خصوص قواعد اخلاقی رسانه های جمعی درمورد حفظ بیطرفی و همچنین رعایت ارزشهای دموکراتیک درمورد ملت ها و اقلیتهای قومی را زیر سوال میبرد. بنابراین دانسته یا ندانسته این کشورها هرگز نباید بنا به اهداف سیاسی و ایدئولوژیک عمل کنند و یک قوم را بر قوم دیگر برتری دهند یا یک ملت را بر ملت دیگر ترجیح دهند و به حمایت از یک قوم یا یک ملت زمینه تحقیر سایر اقوام و ملتها را فراهم نمایند بلکه در جهت مقابله با تبعیض سیاسی، قومی و فرهنگی عمل نمایند.

از اینرو جوان احوازی انتظار دارد که مدیران و مسئولان شبکه های خبری فارسی غربی برمبنای استعداد و نه براساس گرایشات سیاسی و عقیدتی انتخاب و گزینش شوند تا با رعایت اصل امانتداری و دوری جستن از تعصبات قومی وعدم مداخله در مباحث ایدئولوژیک اخبار و رویدادهای داخلی و بین المللی را با رعایت اصل بی طرفی به مخاطب منتقل نمایند.

جوان احوازی و سایر نخبگان سیاسی از دولتهای ایالات متحده، دولت انگلیس و آلمان وسایر کشورها تقاضا دارند که در سیاست فرهنگی-سیاسی خویش تجدید نظر کنند و ضمن در نظر گرفتن حقوق ملت ها و اقلیتهای قومی ساختار مدیریتی و نیروی انسانی در شبکه های خبری را متنوع تر سازند و در رسانه های خویش از جوانان با استعداد عرب، تورک، كرد و بلوچ استفاده نمایند و از غلبه یک طیف سیاسی بر عمل رسانه ای جلوگیری کنند و از تبعیض نژادی هدفمند و سیستماتیک همانند آنچه درساختار فرهنگی و سیاسی جمهوری اسلامی حاکم است اجتناب نمایند.

 نویسنده: احمد داود زیدانی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن