مطالعاتغير مصنف

جنبش ۱۵ اپریل ۲۰۰۵ احواز، نقطه عطف مبارزات ملت احواز

مقدمه

احواز نزدیک به نود سال است كه اسير نظام فارسیسم است. در اين مدت این اقلیم همواره كانون نزاع و برخورد بین ملت استقلال خواهان و آزادی خواهان احوازی با نظام فارس بوده است؛ اما طی سالهای اخير و دقیقا از سال ۲۰۰۵، مبارزات احواز عليه نظام، روند تازه‏ای پيدا كرد كه از آن به “انتفاضه یا جنبش” ملت احواز ياد می شود. در مورد انتفاضه و علت آن حرف و حدیث های فراوانی شده است که هر یک به نوبه خود زاویه پنهانی از این مساله را روشن ساخته است. در این مقاله به علل و بسترهای انتفاضه در حد یک اشاره سریع خواهیم پرداخت و بعد دیگری از انتفاضه را مورد بررسی قرار خواهیم داد و آن نقش روشنفکران و احزاب داخل و خارج در باروری بیشتر این حرکت مردمی چه بوده است؟ آیا توانسته اند که به رشد رو به جلو این جنبش عظیم کمک کنند یا خود سدی در مقابل حرکت آن شده اند؟

مفهوم انتفاضه

انتفاضه در عربی به معنای جنبش، لرزش، انقلاب، قیام می باشد. در واقع منظور از آن حرکتی است که همراه با قدرت و شتاب باشد. انتفاضه نامی است که برای خیزش  معترضانه و آگاهانه به کار می رود و از سال ۱۹۸۷ و همزمان با انتفاضه ملت فلسطین وارد فرهنگ سیاسی گردید و قبلا از آن فقط در کتابهای لغت مشهود بود. بعد از آن به عملکرد معترضانه و شجاعانه مستمر ملتها در قبال ظلم و اشغال گریها گفته می شود.

ادوارد سعيد، متفكر فلسطينی، در خصوص انتفاضه می گويد: ” توجه كنيد كه اين تنها واژه عربی است كه وارد واژگان سياسی دنيای قرن بيستم شده است. اين واژه جديد پرچم يك هويت جديد است، پرچم نياز به استقلال حقيقی است، صدای شكستن ديواره زندان است”. دکتر ابو علام، رجاء محمود روانشانس مصری، انتفاضه را یک پدیده روانی – اجتماعی می داند که به عنوان یک فرآیند پاکسازی روحی ناخودگاه به شمار می رود. وی بیان می کند که اگر کلمه انتفاضه از نظر لغوی به معنی بیدار شدن ناگهانی از خواب به منظور خلاص شدن از کابوس و یا حرکت برای دور شدن از یک چیز آزار دهنده باشد و از نظر سیاسی به معنای رهایی از  اشغال بیان می شود، در واقع از نظر روانشاسی، تولدی دوباره به شمار می رود.

جنبش ۱۵ اپریل ۲۰۰۵، برآیند جنبش های پیش از خود

انتفاضه ۱۵ اپریل، یک شبه حاصل نگردید بلکه محصول و برآیند سالها فعالیت و اگاهی رسانی ملی از سوی احزاب و فعالان احوازی از یکسو و ظلم و ستم مستمر نژتم فارسیسم در قالب ترور، اعدام، سرکوب، اختناق، محو هویت، شهرک سازی و تغییر بافت جمعیتی به نفع مهاجران غیر بومی از سوی دیگر است.

انتفاضه نمود عينی در برابر تصرفات و عملکردهای آپارتايدی دولت ايران در منطقه و ناهنجاری های اجتماعی است که هدايت کننده ملت عرب به نقطه و مرحله انفجار اجتماعی است. اعتراضات دسته جمعی و تظاهرات مسالمت آميز نمود چنين عملکردی بر عليه قدرت آلوده به جنايت ولی فقيه و ولايت فقيه در جمهوری اسلامی می باشد. تحولاتی که در اقصی نقاط منطقه – شهرها و روستاهای مرزی و همسوئی با انتفاضه شاهدش هستيم نشان از عمق انتفاضه و جنايات جمهوری اسلامی است. (عادل عباسی ربیخه انتفاضه ملت عرب)

انتفاضه ۲۰۰۵ اولین جنبش ملت بزرگ احواز نبوده بلکه در واقع ادامه جنبش های پیش از خود و پاسخی به عدم توانايی شيوه‏های گذشته براي تغییر وضعیت موجود به نفع ملت احواز به شمار می رود. بنابراین نامه محرمانه ابطحی که بند بند آن برای سالها در احواز به اجرا درآمده بود و مساله جدیدی برای این اقلیم و مردمان آن به شمار نمی رفت، فقط جرقه و بهانه ای برای این انتفاضه بود و چه بسا اگر آن نامه به بیرون درز پیدا نمی کرد چند روز بعد از آن و در سالگرد هشتادمین سال اشغال احواز یعنی ۲۰ اپریل ۲۰۰۵، ممکن بود انتفاضه ای با همان حجم به وقوع می پیوست.

تاثیر انتفاضه در بالا بردن اعتماد به نفس ملت احواز

فعالیت های انباشته شده دهه ی قبل از انتفاضه، موتور محرکه آن به شمار می رود و انتفاضه ۱۵ اپریل همانند روحی بود که در کالبد ملت احواز دمیده شد و تاریخ آن را وارد مرحله جدیدی ساخت. مرحله ای که برای نظام فارس محور قابل پیش بینی نبود. پتانسیل موجود در این جنبش برای آگاهی رسانی داخلی و خارجی در مورد مساله احواز غیرقابل وصف است. این انتفاضه نقطه عطفی بود در تاریخ مبارزاتی این ملت و یک میدان تجربه حقیقی برای فعالان و احزاب داخل و خارج به شمار می رود که تاثیر فزاینده ای در اثربخشی فعالیت های ای احزاب داشته است. بی شک احزاب سیاسی بدون داشتن پایگاهی قوی در داخل امکان تاثیرگذاری گفتمان خود بر بدنه ملت را نداشته و صحبت های آنها در حد شعار باقی خواهد ماند اما با وقوع انتفاضه و وارد کردن شوکی حقیقی به احزاب، آنها را بر آن ساخت که بدنبال تقویت پایگاه خود در داخل باشند تا در مراحل حساس تاریخی همانند انتفاضه بتوانند وارد عمل شده و پشتوانه سیاسی را برای حرکتهای میدانی ملت بوجود آورند.

بعد از حادثه چهارشنبه سیاه محمره و به تبع آن جنگ ایران – عراق و اعدام و تبعید عده زیادی از فعالان فرهنگی و سیاسی و تغییر بافت جمعیتی مناطق مرزی احواز، حس شکست و سرکوفتگی، قسمت اعظم بدنه ملت عرب احواز را فرا گرفت. جامعه مدنی با پتانسیل قوی در محمره و عبادان نابود گردید و ارتباط واقعی فرهنگی و معنوی بین شهرهای احواز تقریبا قطع گردید و به تبع آن نظام فارس محور از دو بعد ملت احواز را تحت هجوم معنوی-روحی قرار داد. از یک طرف با تقویت جامعه سنتی شیعی و خلق سمبل هایی همانند آیت الله کرمی، قسمت غالب عوام جامعه را متوجه گفتمان عوامفریب شیعی و ترس از مقابله و انتقاد از حکومت جمهوری اسلامی ساخت و از سوی دیگر با ترویج حس حقارت در بین مردم بخصوص در میان جوانان احوازی، برای سالها آنها را نسبت به فرهنگ و تمدن خود بیگانه ساخت و تمام خوبیها و زیبائیها را در قالب فرهنگ فارس معرفی کرد، این ویروسِ حقارت و فارس برتربینی برای چندین سال برخی جوانان و بخصوص دختران احوازی را تحت تاثیر قرار داده بود. شوونیسم فارس از هر حادثه ای برای تقویت اعتماد به نفس این ملت می ترسید به همین خاطر وقوع انتفاضه که در اثر انباشت فعالیتهای ناشی از اعتماد به نفس چندین ساله فعالان احوازی در روح ملت اتفاق افتاده بود، جمهوری اسلامی را بر آن ساخت تا به هرصورتی که شده تاثیرهای مثبت این رخداد عظیم بر ملت احواز را خنثی سازند.

نقش فعالان و روشنفکران عرب الاحواز در انتفاضه

مطالبات راديكال در زمينه‌های گوناگون ويژگی اصلی جوانان است. چنين مطالبات راديكالی طبعاً ناشی از انسداد سياسی در رژیم فارسیسم است. این مطالبات با تراکم خواسته های محقق نشده افزایش پیدا کرد و در اثر آگاهی رسانی فعالان و احزاب داخل و خارج احواز در جنبش ۱۵ اپریل ۲۰۰۵ نمود پیدا کرد. جنبش با تاثیر همه یا برخی از فعالان و احزاب داخل و خارج بر بدنه آگاه جامعه احوازی در اثر سالها فعالیت و مبارزه بوقوع پیوست اما استمرار انتفاضه بدون مشارکت همه احاد جامعه بر اساس نوعی از وحدت سياسی ممكن نبود.

يكی از شكاف‌های مهم در جامعه احواز، شكاف میان روشنفکران در داخل بود که این روشنفکران به نوبه خود از جنبش تاثیر پذیرفتند و بر آن تاثیر گذاشتند. اين شكاف تا روز جنبش بسیار برجسته و مشخص نبود لذا بر وقوع آن اثربخشی زیادی نداشت اما بعد از حادث شدن آن، این شکاف به صورت عمیق تری بروز پیدا کرد و تاثیر مستقیمی بر روند استمرار آن به جا گذاشت. عدم وحدت روشنفکران یا به عبارت دیگر غیبت آنها بعد از حدوث انتفاضه شکاف عمیقی میان آنان و مردم ایجاد کرد و همچنین دست حکومت را برای برخوردهای شدیدتر باز گذاشت. بعد از انتفاضه انتظار می رفت که روشنفکران و سیاستمداران عرب با تشکیل نهاد یا یک اتحاد، خواسته های مردم را به گوش مسئولان رژیم برسانند و بر این خواسته ها پافشاری کنند. همچنین با ارتباط با مردم باعث تقویت روحیه آنها و استمرار اعتراضات آنها شوند. در این میان برخی روشنفکران که خارج از بدنه نظام بودند و پست و یا مقام سیاسی نداشتند با اطلاع رسانی و مصاحبه های فردی سعی نمودند این خلاء پیش آمده را پر کنند اما این افراد به علت تعداد اندکشان، خیلی زود توسط رژیم بوسیله بازداشت و یا تهدید از صحنه حذف گردیدند.

بی شک روشنفکران، مسئولان و نمایندگان عرب مجلس می توانستند همانند روشنفکران، مسئولان و نمایندگان کردستان با تشکیل جبهه ای ملی همانند جبهه متحد کردستان حداقل در چارچوب قانون رژیم خواسته های تظاهرکنندگان را پیگیری کنند و سرکوب بیرحمانه مردم را محکوم سازند. اما متاسفانه نه تنها این وحدت عمل سیاسی برای پیشبرد مطالبات مردم و محکوم کردن سرکوب ایجاد نشد بلکه برخی از آنها با توهین به اعتراض کنندگان، اصل انتفاضه و قیام مردم را به چالش کشیدند. جالب اینجاست که همین افراد بعد از ۴ سال و با وقوع اعتراضات مردم تهران، با تمجید از آن، این اعتراضات را به مثابه یک جنبش حقیقی دانسته و تظاهرکنندگان را به علت این اعتراضات مدنی شایسته تقدیر دانستند. در صورتیکه این روش ها و منش های اتخاذ شده در اعتراضات تهران، قبل از آن توسط ملت عرب در جنبش ۲۰۰۵ به کار گرفته شده بود و هر محقق منصفی، هیچ اختلافی بین این قیام و آن قیام نمی بیند و سرکوب هر دو نیز باید محکوم می شد اما متاسفانه آن روشنفکرانی که انتفاضه ۱۵ اپریل را محکوم کردند در این دو قیام یک اختلاف دیدند و آن ساختمان های مجلل تهران و مردم خوش پوش شرکت کننده در جنبش ۲۰۰۸ تهران با خانه های قدیمی و مردمان ژنده پوش احواز و اینکه هیچ همخوانی بین این دو وجود ندارد، لذا تحت تاثیر آن تصویر، برای انتفاضه آن شیک پوشان کف زدند و برای انتفاضه این مصیبت دیدگان نه تنها کف نزدند بلکه آن را قیام معتادان دانستند.

این روشنفکران هنوز از احساس حقارت در مقابله با جوامع غیرعرب نجات پیدا نکرده اند، لذا هر جا نماد غیرعربی باشد فیلسوفانه نظریه پردازی می کنند و هر جا اسم عرب باشد سرشان را پایین می اندازند و احساس حقارت می کنند. متاسفانه همان هایی که انتفاضه ۱۵ اپریل را هرج و مرج دانستند توسط رژیم جمهوری اسلامی برای معرفی به عنوان نمایندگان ملت احواز در حال تقویت شدن هستند.

نتیجه گیری

جنبش ۱۵ اپریل ۲۰۰۵، نقطه عطفی در تاریخ مبارزاتی ملت احواز به شمار می آید و میدانی برای آزمون ملت و روشنفکران بر اساس سالها روشنگری و فعالیت به شمار می آید. این جنبش بعد از چهارشنبه سیاه محمره، اولین قیام وسیع و فراگیر ملت احواز با مطالبات سیاسی به شمار می رود. دیگر حوادث مابین چهارشنبه سیاه محمره تا جنبش ۲۰۰۵، همگی یا بشکل اعتراض یا تظاهرات و حرکت های محدود به یک منطقه با مطالبات غیرسیاسی ب،ده است. بعنوان مثال،  قیام مردم عبادان بر ضد قطعی آب یا اعتراضات مردم شهر احواز در اثر مبارزه نظام جمهوری اسلامی با محصولات فرهنگی عربی و یا اینکه مطالبات سیاسی اما با خط مشی مسلحانه که در قالب مجموعه های کوچک و یا در قالب گردانهای جبهه عربی آزاد سازی احواز اتفاق افتاد.

لذا جنبش فراگیر ۱۵ اپریل اولین قیام فراگیر مردمی با مطالبات سیاسی و با رویکرد مدنی به شمار می رود. بنابراین تمام فعالان و احزاب سیاسی داخل و خارج احواز ملزم هستند که با نگاهی نو به تجزیه و تحلیل مساله انتفاضه بپردازند و تمام جوانب آنرا بررسی کنند.

مركز مطالعات و تحقيقات المزماة

قیس التمیمی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن